تبليغاتX
هولوکاست - افسانه سازان «هولوكاست» درسينما - 30 خاكستر اجساد(!) در «قشر خاكستري»
 
هولوکاست
 
 
افسانه هولوکاست ومظلوم نمایی صهیونیست
 
در فيلم «قشر خاكستري» (تيم بليك نلسون- 2001) محصول امريكا شاهد سال 1944 در اردوگاه آشويتس2 هستيم. گروه «زوندر كوماندو» يكي از گروه هاي ويژه زندانيان يهودي آشويتس2 هستند كه نازي ها آنها را در ازاي چند ماه زندگي بيشتر به كار دردناك كمك كردن در نابودي ساير يهوديان گمارده اند. كار آنها هدايت زندانيان يهودي به اتاق هاي گاز، ريختن اجساد آنها با بيل هاي مكانيكي درون كوره هاي آدم سوزي و خالي كردن واگن هاي پر از خاكستر اجساد است. درعوض آن ها از آزادي عمل بيشتر و تغذيه بهتري بهره مند مي شوند، گرچه مي دانند كه خودشان هم به زودي دچار همين سرنوشت خواهند شد. فرمانده اردوگاه طبق فرمول رايج، افسري سنگدل و ميخواره است و دكتر يهودي در برابر زنده نگهداشتن همسرش در اردوگاهي ديگر، از سوي دكتر «جوزف منگله» ترغيب شده تا روي قشر خاكستري مغز تحقيقاتي كند. در اين اردوگاه، لهستاني ها با كمك افراد «زوندر كوماندو» درصدد به راه انداختن شورش مسلحانه اي هستند. در آستانه آغاز اين شورش، دختر چهارده ساله اي را مي يابند كه به نحو معجزه آسايي ازاتاق گاز جان به در برده و با كمك آن دكتر تمام تلاش خود را صرف نجات او مي كنند، درحالي كه مي دانند اين عمل شورش آنها را دچار مخاطره مي كند. به ناچار شورش پيش از موقع آنها شكست مي خورد و به استثناي دكتر همه آنها در برابر چشم دخترك به وضع فجيعي اعدام مي شوند و بعد هم او را مي كشند. اين فيلم براساس يك داستان (بنابر ادعاي نوشته هاي عنوان بندي فيلم) از كتاب «آشويتس، خاطرات يك پزشك» نوشته «ميكلوش نايزلي» ساخته شده است. كسي كه خود در شمارگروه «زوندر كماندو» اردوگاه بوده است. فيلم درواقع تصويرگر بخش تاريكي از غرايز انساني براي بقا و زنده ماندن است. اما از يك نظر قابل تأمل است: تعامل يهوديان قدرتمند با نازي ها.
«تيم بليك نلسون» در تصوير حوادث فيلم سعي دارد از افتادن در دام احساسات گرايي خودداري ورزد. در اردوگاه آشويتس كه در اين فيلم تصوير مي شود، هيچ گونه نشانه اي از قهرماني و جسارت ديده نمي شود. فيلم قشر خاكستري از ديدگاه صهيونيست ها به عنوان اثري زنده و پرمعني براي رويدادي چون هولوكاست تلقي شد و از اينكه به خوبي اين حادثه (به زعم آنها تاريخي) را يادآوري مي كرد، موردتحسين قرار گرفت.
اين فيلم به دليل آنكه براساس خاطرات يك پزشك در اردوگاهي كه فرد يهودي هم در آنجا بوده است، ساخته شده، مورد حمايت و تحسين صهيونيست ها قرار مي گيرد. اصولاً اساس خاطرات اردوگاه هاي به اصطلاح مرگ نازي ها براساس نوشته همين افراد مي باشد كه برخي از آنها نيز به صورت كتاب يا مقالات در نشريات مختلف طي سال ها با شمارگان زياد به چاپ رسيده اند مانند «فردا به جهنم خواهم رفت» ، «خاطرات دكتر... از اردوگاه هاي مرگ، «ترپلينكا» «داخائو» و «من از آشوتيس مي آيم».
فيلم پيانيست (رومن پولانسكي-2002) محصول مشترك كشورهاي فرانسه، آلمان، لهستان و انگلستان مي باشد و داستان آن در ورشو مي گذرد. زمان سال 1942 است. جوان هنرمندي به نام «ولاديسلاو اشپيلمن» (با بازي آدريان برودي) را مي بينيم كه پيانيست موفقي است و با خانواده اش متشكل از پدر، مادر، دو خواهرش و برادرش زندگي مرفهي دارند. روزي كه سرگرم اجراي برنامه اي در ايستگاه راديو ورشو است، انفجار بمبي از سوي نازي ها،اوضاع شهر را به هم مي ريزد. او هم مانند همه اهالي شهر مي داند كه آينده تاريكي پيش رو دارند. اما اميد آنها اعلان جنگ فرانسه و انگلستان به آلمان هيتلري است در ماه اوت 1942 خانواده «ولاديسلاو» ازجمله افرادي هستند كه بايد مسكن و مأواي خود را ترك كنند درحالي كه نمي دانند مقصدشان كجاست. در روز موعود يكي از دوستان وي در اداره پليس او را از مخمصه بيرون مي كشد و در آپارتماني پنهان مي كند. او از بيرون شاهد وضع رقت انگيز يهوديان و مبارزه آنان با گرسنگي و بيماري در گتوي ورشو است. سرانجام با عقب نشيني نيروهاي نازي از ورشوي ويران شده، يك سروان آلماني او را در خانه اي مخروبه مي يابد و از او مي خواهد كه برايش پيانو بنوازد و به قدري مجذوب مهارت او شده است كه در آخرين هفته هاي جنگ به او غذا مي رساند تا زنده بماند. با ورود نيروهاي شوروي به لهستان «اشپيلمن» نجات مي يابد. اين فيلم برنده بهترين جايزه اسكار براي كارگرداني، نويسندگي فيلمنامه (رونالد هاروود) و بهترين هنرپيشه نقش اول (آدريان برودي) شده است.
اين فيلم شايد شخصي ترين اثر درخصوص حوادث هولوكاست باشد. «رومن پولانسكي» يهودي است و خود را از بازماندگان هولوكاست مي داند. اين فيلم كه براساس خاطرات ولاديسلاو اشپيلمن» نوشته و ساخته شده است. به بيان قصه زندگي معروفترين و شاخص ترين پيانيست لهستاني مي پردازد كه با گذر از همه سختي هاي زندگي در گتو و در ورشوي جنگ زده بالاخره با كمك عوامل مختلف به اردوگاه هاي كار اجباري نمي رود و زنده مي ماند. فيلم از جهت پرداخت و ارائه داستان در نوع خود بسيار حرفه اي است و صحنه هاي مختلف به قدري گيرا و جذاب كار شده كه تماشاچي در واقعيت داشتن آن ترديد نمي كند. چنانچه اشاره شد فيلم بخشي از زندگي مورد ادعاي كارگردان است. پولانسكي از گتوي كراكز گريخت و نزد لهستاني هايي كه با او همدردي مي كردند، پناه گرفت. سينماي لهستان اصولاً پس از جنگ جهاني دوم به ساختن فيلم هايي در مورد اردوگاههاي آلمان نازي پرداخته است. يكي از آن «فيلم ها» آخرين منزل (خانم واندا ياكوبوفسكا- 1948) است كه به اصطلاح تصويرگر تجربه هاي خانم كارگردان در آشويتس است. و اما «رومن پولانسكي» كارگردان مشهور يهودي از نسل دوم سينماگران لهستاني متولد (1933) كه از اواخر دهه شصت فعاليت مي كند. مسئله عمده در فيلم هايش همواره شرارت، ارعاب و تنش هاي جنسي كه مسائل مورد علاقه صهيونيست هاست فراوان ديده مي شود. او كه خود را از دوران كودكي قرباني هولوكاست مي داند مي گويد كه مادرش در يكي از اين اردوگاه ها كشته شده است در سال 1969 همسرش «شارون تيت» كه ستاره معروفي در آن زمان بود، در يك پارتي شبانه؛ (ويژه آل.اس.دي) به همراه دوستانش به طرز وحشيانه اي به دست گروه «چارلز مانسون» سلاخي شد و خود پولانسكي نيز در سال هاي اخير به جرم تجاوز به دختري سيزده ساله در حومه لس آنجلس تحت تعقيب قرار گرفت و براي فرار از مجازات از كشور آمريكا گريخت سرانجام نيز به مدد نفوذ يهوديان اين مسئله مختومه اعلام شد.
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
 
  بالا