اكنون به سال 2000 رسيده ايم و مي بينيم كه سينماي هاليوود و سينماي اروپا به نوعي خود را موظف مي دانند كه حداقل سالي يك بار به طور مستقيم يا غير مستقيم به عنوان موضوع اصلي با پيش زمينه داستان به هولوكاست بپردازند و اين افسانه مجعول را به مدد شعبده سينما، زنده نگهدارند، زيرا صنعت هولوكاست با آن ابعاد سياسي و اقتصادي و درآمدزايي كه دارد، همواره نيازمند تبليغات در رسانه ها به ويژه سينما بوده است. در فرانسه فيلم «آمين» (كوستا گاوراس-2001) به مسئله گاز سيكلون-بي كه صهيونيست ها ادعا دارند به وسيله آن يهوديان را خفه كرده اند مي پردازند. داستان ازاين قرار است كه در دوران جنگ جهاني دوم، يك افسر اس اس كه شيميدان ارتش آلمان است گاز سيكلون-بي مي سازد ولي مدتي بعد پي مي برد كه از اين گاز براي كشتن يهوديان در اروپاي شرقي و اردوگاه مرگ استفاده مي شود او كه مسيحي معتقدي است به ديدار يكي از زاهدان كليساي كاتوليك مي رود، ولي كشيش به موضوع با بي تفاوتي گوش مي دهد. يك كشيش جوان كه گفته هاي آن افسر را شنيده است براي به دست آوردن اطلاعات بيشتر با او تماس مي گيرد، سپس به واتيكان مي رود تا در ملاقات با پاپ ماجراي اين جنايت را به او بگويد.او متوجه مي شود كه كليساي كاتوليك، خطر شوروي و كمونيسم را جدي تر مي انگارد و به اين سبب از آلمان نازي حمايت مي كند. افسر اس اس.تلاش مي كند كه با عنوان كردن مشكلي از ارسال محموله ها وكشتار بيشتر جلوگيري كند. كشيش جوان ترتيب ملاقات او را با پاپ مي دهد. او زماني به رم مي رسد كه نازي ها، يهوديان ايتاليا را جمع آوري مي كنند. كشيش جوان كه از كمك پاپ نااميد شده است، به جمع يهوديان راهي اردوگاه مرگ، مي پيوندد. تلاش افسر اس.اس. با جعل نامه براي نجات او بي نتيجه مي ماند و با نزديك شدن پايان جنگ و شكست نازي ها، دكتر اردوگاه به او اجازه بازگشت به آلمان مي دهد. اما او اسير فرانسوي ها مي شود و تمام اطلاعات خود را درباره اردوگاه هاي مرگ به آنها مي دهد و سپس در سلولش خود را حلق آويز مي كند. اين فيلم خطرات گزينش اخلاقي را مطرح مي سازد. در واقع اطلاع رساني به متفقين و پاپ كه رهبر مسيحيان است با سكوت و بي تفاوتي پاسخ داده مي شود. هدف فيلم حمله به تشكيلات نظامي، مذهبي سياسي و حتي كانون هاي خانوادگي است. «گوستاو گاوراس» هرگز اردوگاه ها و يا اجساد مردگان را نشان نمي دهد. تحقيقات انجام شده توسط تاريخ نگاران و پژوهشگران غربي مانند پروفسور «فوريسون» و ديگران وجود اتاق هاي گاز را در اردوگاه هاي آلمان نازي منتفي اعلام كرده اند. آنها به اين نتيجه رسيده اند كه در هر اردوگاه يك اتاق گاز وجود داشته كه صرفاً براي ضدعفوني كردن لباس ها از آن استفاده مي شده است تا از شيوع و گسترش بيماري كشنده و رايج تيفوس جلوگيري شود. بيماري تيفوس كه تا قبل از آغاز جنگ جهاني دوم در شوروي سابق وجود داشت، با انتقال زندانيان شوروي، در اروپاي مركزي شيوع يافت اما مهار بيماري مشكل بود در آخرين ماه هاي جنگ در سال 1945 (1324شمسي) درواقع هيچ گونه مواد غذايي و دارويي به اردوگاه ها نمي رسيد. نيروي هوايي متفقين از ماه ها قبل جاده ها و راه هاي زيرزميني را بمباران مي كرد. آن صحنه هاي وحشتناك كه انگليسي ها پس از دستيابي به اين اردوگاه ديدند، مربوط به همين دوران يعني شيوع تيفوس بوده است و عكس هايي كه توسط متفقين از اجساد اين اردوگاه ها گرفته شده، مربوط به لاغري ناشي از بيماري تيفوس بوده و در حقيقت كشتاري در ميان نبوده است. اما پس از برگزاري دادگاه نورنبرگ قوانيني را در بسياري كشورها به اشكال مختلف ايجاد كرده اند كه هركس در وجود اتاق هاي گاز و يا كوره هاي آدم سوزي و آمار و ارقام كشتارها شك كند، مورد تعقيب قانوني قرار گرفته، او را به دادگاه كشانده و محكوم مي كنند. در اين ميان نيز اراذل و اوباش حرفه اي كه در استخدام صهيونيسم هستند حتي ممكن است به شخص موردنظر نيزآسيبي وارد كنند. درواقع شبكه هاي صهيونيستي ازطريق نفوذ و سلطه خود بر سيستم قضايي غرب و نيز مجامع سياسي و مراكز آرشيوي نه تنها بر واقعيت ها سرپوش مي گذارند بلكه از عبارت «استفاده از گاز زيكلون بي» كه جهت ضدعفوني بلوك هاي اردوگاه ها، به منظور ازبين بردن پشه هاي ناقل بيماري تيفوس و با هدف مبارزه با اين بيماري مهلك استفاده مي شد، سوءاستفاده كرده و از آن به عنوان كشتار اسراي جنگي و هولوكاست يهوديان به وسيله اتاق هاي گاز ياد نمودند و ازطريق تحريف واقعيت ها و القاي آن در محافل مختلف، مسائل را متأسفانه به صورتي باژگونه كه امروز در دنيا مطرح است وانمود ساخته اند.
در فيلم «شكست نيافتني» (ورنر هرتسوگ-2001) محصول مشترك انگلستان و آلمان شاهد واقعه اي در دهه 1930 در شمال لهستان هستيم. جواني يهودي كه پسر بزرگ خانواده اي آهنگر است از نيروي فوق العاده اي برخوردار است. او را براي نمايش به كاباره يك هيپنوتيزور ماهر به نام «هانوسن» در برلين مي آورند تا براي مردم نمايش دهد. هانوسن اشراف زاده اي دانماركي است كه استعدادهاي رواني فوق العاده اي دارد. او يك ضديهود است و با بسياري از رهبران حزب نازي كه در حال كسب قدرت نظامي هستند رابطه دارد و آرزومند است بعداً سهمي از حكومت به او داده شود. جوان يهودي در نمايشي به نقش يك سرباز رومي ظاهر مي شود و قدرت فوق تصور او را نشان مي دهد. او موفقيت فراواني كسب مي كند. در نمايشي كه براي پيراهن قهوه اي ها برپا است ديگر نمي تواند به آريايي بودن تظاهر كند. رازش برملا مي شود و از آن به بعد سعي مي كند تا ملتش را عليه رويدادهاي شومي كه در پيش است سازمان دهد. اين فيلم به طور مستقيم يا غيرمستقيم اشاره به شمشون يا شمعون قهرمان افسانه اي يهود دارد كه ماجراهاي او را در فيلم «سامسون و دليله» (1949) مطرح ساخته اند و قبلاً در اين سلسله مقالات به آن اشاره شده است. فيلم «شكست نيافتني» درواقع يك قصه قبل از وقوع هولوكاست است كه درست قبل از به قدرت رسيدن نازي ها اتفاق افتاده است. مرد قدرتمند در آخر داستان به اين باور مي رسد كه او يك سامسون جديد است و مي تواند مردم خود را با هم متحد ساخته و از آنها حمايت كند. نقش سامسون در اين فيلم برعهده يك ورزشكار قوي هيكل فنلاندي است كه تا آن زمان 2بار برنده جايزه قويترين مرد جهان شده بود.
«ورنرهرتزوگ» به كارگردان فيلم گفته است كه به عمد چنين سوژه اي را كه براساس واقعيت!! نوشته شده انتخاب كرده است تا دروغ بودن تبليغات نازي ها درباره برتري نژادآريايي را برملا سازد. اين فيلم در سينماهاي اروپا به عنوان اثري از «ورنرهرتزوگ» موردتوجه منتقدين واقع شد ولي موضوع آن برخلاف آنچه انتظار مي رفت موردتوجه محافل صهيونيستي واقع نگرديد. آنها درواقع خواهان نمايش اسطوره هاي كاذب خود با موفقيت كامل قهرمانان خود هستند.
|
+|
نوشته شده در ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی
|