«فرانچسكورزي» فيلمساز صاحب نام ايتاليايي نيز درسال 1997 با ساختن فيلم «صلح » به هولوكاست مي پردازد. داستان فيلم از اين قرار است كه پس ازعقب نشيني نيروهاي آلماني از كشور هلند در سال 1944 و رسيدن ارتش سرخ به دروازه هاي آشويتس، مهاجرت آدم هاي درهم شكسته اي كه آزاد شده اند، آغاز مي شود و در ميان آنها يك جوان يهودي ايتاليايي است كه سفر طولاني خود را به موطنش از بازار سياه خاركف از درون روسيه سفيد، روماني و مجارستان و اطريش آغاز مي كند و با ماجراهاي جالب توجهي روبرو مي شود. اين فيلم محصول مشترك ايتاليا، فرانسه، آلمان و سوييس مي باشد.
فيلم «سان شاين» (اشتفان ژابو-1999) محصول مشترك مجارستان ، آلمان، كانادا و اتريش روي ديگر افسانه هولوكاست در سينماست. هدف كارگردان بررسي جنبش هاي آرمان گرايانه قرن بيستم بوده است ولي درنهايت فيلم تبديل به تاريخچه مجعول يهود آزاري در اروپاي قرن بيستم شده است. جانبداري از يهوديان توسط كارگرداني يهودي، چندان دور از ذهن نيست. «سان شاين» در قالبي حماسي با ابعادي همچون فيلم «بربادرفته» داستان زندگي 150ساله چهار نسل از يك خاندان يهودي مجارستاني را روايت مي كرد. داستان فيلم در نيمه دوم قرن هجدهم آغاز مي شود كه «امانوئل زوفن شاين» يهودي مجارستاني به بوداپست مي رود. «امانوئل» در بوداپست با فروش يك داروي تقويتي به نام «سان شاين» كسب و كاري به راه مي اندازد و ازدواج مي كند. به زودي صاحب دو پسر به نام هاي «ايگناتز» و «گوستاو» مي شود و سرپرستي «والري» دختر برادرش را هم برعهده مي گيرد. هر سه آنها براي رهايي از موج يهودآزاري كه اروپا را فراگرفته است، نام خانوادگي يهودي خود را به اسم مجاري شورش تغيير مي دهند! «ايگناتز» در رشته حقوق تحصيل مي كند و بعدها با والري ازدواج كرده كه حاصل اين پيوند دو پسر به نام هاي «ايشتوان» و «آدام» است. «گوستاو» برادر وي به سوسياليست ها مي پيوندد و با سقوط خاندان «هابسبورگ» به مقامي بلندپايه دست مي يابد. در سال 1930 «ايگناتز» مي ميرد و پسرش آدام كه شمشيربازي ماهر شده است به كيش كاتوليك مي گرايد. «آدام» و «ايشتوان» ازدواج مي كنند و صاحب پسراني مي شوند. اما با ظهور نازيسم اسير اردوگاه هاي مرگ آلمان نازي مي شوند. «ايشتوان» و خانواده اش هدف گلوله قرار مي گيرند و «آدام» در برابر چشمان پسرش ايوان كشته مي شود. «ايوان» به دولت كمونيستي پيوسته و در دستگاه امنيتي كشور صاحب شغلي شده است. در هنگام بازجويي از يك يهودي در اهداف استالين دچار شك و ترديد مي شود. ريشه تصفيه هاي خونين استالين در يهودستيزي به شكلي
ساده انگارانه، تصوير مي شود. در پايان فيلم ايوان با دورريختن نشانه هاي قرن بيستم، خواهان رهائي و رجعت به ريشه هاي قومي مذهبي مي شود. در واقع كارگردان فيلم در پايان ماجرا با محكوم كردن انقلابي گري، عملي ارتجاعي انجام مي دهد كه تنها راه حل پيشنهادي اش براي گريز از ايدئولوژي نژادپرستي است و ضمناً فيلم نشان مي دهد كه كارگردان به نژادپرستي و برتري قومي معتقد است. يعني يهودياني كه زماني نازي ها را بدان متهم مي كردند در باطن خود سرسپرده چنين انديشه اي هستند. بهرحال «آدام» كه دچار شك و ترديد شده و در سال 1956 قيام عليه روس ها را رهبري كرده به زندان مي افتد و سرانجام پس از فروپاشي شوروي آزاد مي شود و دوباره نامش را به «زوئن شاين» تغيير مي دهد تا ماندگاري اش را پس از نابودي جنبش هاي مختلف قرن بيستمي ثابت كند.
اشتفان ژابو كارگردان مشهور مجارستاني كه يهودي است، متولد 8391 است وي از سال هاي دهه 0691 با ساختن فيلم هاي كوتاه و بلند توانست به شهرت بين المللي دست يابد و از همان سال ها جزو فيلمسازان كمونيست مورد حمايت غرب قرار گرفت و جوايز مختلف بين المللي زيادي به دست آورد. او كه خود به نوعي شاهد رويدادهاي فيلم «سان شاين» بوده است و كليه مراحل ظهور نازيسم، قدرت يافتن كمونيسم و فروپاشي آن را در مجارستان تجربه كرده است، همواره همان انديشه برتري نژادي را در فيلم هايش مطرح مي سازد و اين خود ريشه در سرسپردگي يهوديان به اين مسئله دارد.
داستان فيلم «زندگي زيباست (روبرتوبنيني-1999)» مربوط به اواخر دهه 1930 است، «گوييدو» نام يك نفر يهودي بذله گو و سروزبان دار و پرتحرك است كه با كمك يكي از بستگانش به عنوان پيشخدمت در هتلي استخدام مي شود. پس از چند بار برخورد با دختري ثروتمند به نام «دورا» عاشق او مي شود. نامزد «دورا» از افراد متنفذ شهر است. در شب نامزدي «گوييدو» با كمك يك پزشك آلماني كه در هتل زندگي مي كند، وي را مي دزدد. بعد آنها را 5 سال بعد مي بينيم كه ازدواج كرده و پسري پنج ساله به نام «جاشوا» دارند. «گوييدو» يك كتابفروشي دارد. جنگ جهاني دوم به پايانش نزديك مي شود.
فاشيست ها يهوديان پراكنده شهر را جمع آوري كرده و به بازداشتگاه مي برند. دورا نيز با وجودي كه يهودي نيست ولي براي آنكه نزديك همسر و فرزندش باشد همراه اسيران به بازداشتگاه مي رود. «گوييدو» براي حفظ روحيه فرزندش چنين وانمود مي كند كه همه اين ماجرا بازي است و هركس در اين بازي بتواند زودتر 1000 امتياز به دست بياورد برنده يك تانك واقعي به عنوان جايزه مي شود. او موفق به ادامه بازي است تا آنكه خبر رسيدن متفقين مي رسد. وي به سراغ همسرش «دورا» در اردوگاه زنان مي رود ولي به دست آلماني ها كشته مي شود. بازداشتگاه تخليه مي شود، آلماني ها مي گريزند و اسيران نيز آزاد مي شوند. فرداي آن روز كه همه رفته اند. «جاشوا» از مخفيگاهش خارج مي شود. آمريكائي ها سر مي رسند و يكي از تانك ها به استقبال او مي آيد. به نظر مي رسد كه او پيروز شده و يك تانك برنده شده است. ساعتي بعد «جاشوا» از روي تانك مادرش را در ميان اسيران آزاد شده مي بيند و به آغوش او پناه مي برد.
اين نخستين بار است كه فيلمي اردوگاهي در گونه كمدي ساخته مي شود و اين رويكرد تازه مانع از مشاهده دائم فجايع تصويرشده در فيلمهاي اردوگاهي است كه غالباً به شكلي خشونت بار و مشمئز كننده، عرضه شده اند. هدف كارگردان نشان دادن يك يهودي بذله گو به عنوان اسطوره مقاومت است كه بر فاشيسم و نازيسم پيروز مي شود و فرزندش را به نشانه يك آينده پراميد نجات مي دهد . اين كار با جعل تاريخي و تحريف فجايع انجام مي شود و داستان فيلم در قالب احساسات گرايي مفرط بيان شده و موجب مي گردد كه ذهن از قضاوت كردن منصرف شده و قوه تشخيص كند شود. «گوييدو» نماينده كامل و مدرن يهودي سرگردان است. او در همه موقعيت ها، با آداب و رسوم و مقامات درگير مي شود. شخصيتي آرماني است. هم زرنگ، هم معصوم و هم گستاخ است. «گوييدو» حيله گر و در عين حال احساساتي و كودك صفت است. او زندگي در اردوگاه را به بازي گرفته تا وحشي گري نهفته در رفتار آلماني ها را كمرنگ كند و مرگ خود وي از فرط سادگي خنثي و بي تاثير است. آنچه مهم است نجات كودكي است كه قرار است آمينو قوم يهود را بسازد و به دست سربازان آمريكائي و حاميان واقعي صهيونيزم و اسرائيل از اردوگاه رهايي مي يابد، در مراسم اسكار همان سال 2جايزه به روبروتوبنيني كارگردان يهودي ايتاليايي كه اين فيلم را در جهت اهداف صهيونيزم بين الملل ساخته است. اهدا مي گردد.(37)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
37- در سال هاي دهه 1990 فيلم هاي مختلف مستند در زمينه هولوكاست ساخته شده اند
|
+|
نوشته شده در ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی
|