تبليغاتX
هولوکاست - افسانه سازان «هولوكاست» درسينما - 27 ،7 جايزه اسكار هديه سنديكاي يهوديان آمريكا به اسپيلبرگ
 
هولوکاست
 
 
افسانه هولوکاست ومظلوم نمایی صهیونیست
 
اگر فيلمسازان هاليوودي نسل قبل از اسپيلبرگ به قصد توجيه وجود دولت اسرائيل درباره يهودسوزي افسانه سرايي مي كردند در دهه هشتاد و استفاده سياستمداران دست راستي صهيونيست مانند مناخيم بگين از فاجعه يهود در آلمان هيتلري براي توجيه اهداف ديگري چون بمباران بيروت در جنگ 2891 لبنان و صدها جنايت ديگر از سينما سود بردند.
ديدگاه صهيونيستي نسبت به فاجعه يهود كه اسپيلبرگ نيز وارث آن است، فرآورده ذاتي يك تناقض بزرگ است. اول احساس ضرورت طبيعي يهوديان براي پاسخگويي نسبت به مهابت مصيبتي ملي يا قومي و مذهبي و دوم مناسبت اسرائيلي كه همچون ققنوسي كه سر از خاك برآورده است، عقده قرباني بودن را پس مي زند و بيشتر فاعل شرارت است تا مرعوب آن، «اسـپيلبرگ» مانند بيشتر يهوديان آمريكايي در حال و هوايي از صهيونيسم خيالي بارآمده و در چارچوب آيين قرباني بودن و مظلوميت محبوس مانده است. اين آيين مظلوميت كه اسپيلبرگ قادر به گريز از آن نيست، اكنون به مثابه آيين بقا و دوام به نيرويي رشديابنده در مباحث امريكايي بدل شده است و هاليوود نيز هرگز از چنين رويكردهايي عقب نمانده است داستان سرايي درباره يهودي سوزي و هولوكاست درحقيقت تلقيني رسمي و تبليغي همراه با توليد انبوه پياپي شعارها و نگرش نادرست به جهان است و هدف واقعي آن، نه آگاهي از گذشته، بلكه دست بردن به نفع خود در زمان حال است.
حمايت سنديكاي يهوديان امريكا از اسپيلبرگ به تقدير و تشكر رسمي و اعطاي هفت جايزه اسكار محدود نشد، بلكه اين امر ابعاد اقتصادي گسترده اي يافت، به طوري كه بانك صهيونيستي چيس مانهاتان تسهيلاتي به مبلغ 3ميليارد دلار براي كمك به كمپاني اسپيلبرگ درنظر گرفت و مدتي بعد در سال 1995 جمعيت يهوديان امريكا موسوم به «ايپاك» با صدور بيانيه اي ازتمام كمپاني هاي بزرگ يهودي خواست تا اسپيلبرگ را براي خدمت به اهداف قوم يهود موردحمايت مادي و معنوي قرار دهند اسپيلبرگ به پشتوانه اين ارقام نجومي توانست نامش را براي اولين بار در طول تاريخ در فهرست ثروتمندترين ستارگان هاليوود و كارگردانان سينما ثبت كند، به طوري كه بنابر نوشته مجلات امريكايي، وي در رديف پردرآمدترين چهره هاي سينمايي قرار دارد. اسپيلبرگ علاوه بر خريد سهام شبكه اي بي اس باهمكاري «جفري كتزبرگ» مديرعامل كمپاني ديسني و «ديويد گفن» مديرعامل كمپاني «گفن» كه از شركت هاي صهيونيستي وابسته به كمپاني برادران وارنر به شمار مي رود و صرف سرمايه اي هنگفت درحدود يك ميليارد دلار، كمپاني صهيونيستي «دريم وركز» را تأسيس كردند. اين كمپاني در اولين اقدام انيميشن بلند شاهزاده مصر را ساخت كه موضوع آن زندگي حضرت موسي(ع) و ده فرمان بود كه آن را با روايتي باب طبع صهيونيست ها ساخت.
پس از اكران فيلم فهرست شيندلر كه سروصداي زيادي ايجاد كرد، سران رژيم غاصب تصميم گرفتند يك كميته عالي سينمايي با حضور سران صهيونيسم به منظور ساختن فيلم هاي تبليغاتي درجهت خدمت به آرمان هاي يهود و صهيونيسم تشكيل دهند. رياست اين كميته به عهده «عزروايزمن» رئيس جمهور رژيم اشغالگر قدس بود. نخست وزير، نمايندگان موساد و كمپاني كانن و آي تي وي و خود اسپيلبرگ نيز در آن حضور داشتند. هدف اين كميته برنامه ريزي درجهت توليد فيلم هاي سينمايي به نفع صهيونيزم و جذب و به خدمت گرفتن ستارگان بزرگ سينمايي بود. پس از مدتي يك مسئوليت غيرانساني و ضداخلاقي نيز برعهده آنها گذاشته شد و آن اينكه كميته موظف شد، بازيگران سرشناس جهان را كه درمورد مسائلي سياسي چون اشغال جنوب لبنان و بلندي هاي جولان و فلسطين از اعراب حمايت مي كنند، از شركت در جشنواره هاي معتبر فيلم در سراسر جهان دور سازند.(34)
فيلم «درخشش» (اسكات هيكز- 1996) كه محصول مشترك استراليا و انگلستان است، به زندگي يك پيانيست اعجوبه و فوق العاده مي پردازد كه فرزند يك بازمانده هولوكاست است و نامش «ديويد هلفگات» است. او را در دوران كودكي مي بينيم كه با استعداد درخشاني كه دارد، خود را به خوبي نشان مي دهد ولي پدرش يك فرد زورگو معرفي مي شود كه دائماً به او فشار روحي وارد مي آورد. او براي ادامه كار موسيقي به انگلستان مي رود. يك استاد نابغه انگليسي او را آموزش مي دهد ولي براثر فشار روحي كه از جانب او دريافت مي كند، دچار بيماري رواني مي شود. در بازگشت به استراليا يك خانم مددكار مسيحي در خانه اش جايي براي او دست و پا مي كند. در يك رستوران با خانم جواني آشنا مي شود و او «ديويد» را در خانه پدري اش مستقر مي كند. به يك خانم ستاره شناس علاقه مند مي شود كه در وضع روحي اش مؤثر است. او بهبود يافته و دوباره با اجراي اولين كنسرت، فعاليت هنري اش را آغاز مي كند. اين فيلم به عنوان يك اثر مثلاًهنري نقدهاي خوبي به همراه داشت ولي مدعيان هولوكاست كه تصاوير منفي از شخصيت هاي موردنظر خود مانند پدر پيانيست ديده بودند به آن اعتراض كردند(35).
در فيلم «شاگرد زرنگ» (برايان سينگر-1998) محصول امريكا يك نوجوان دانش آموز درپي كنجكاوي در درس تاريخ معاصر موفق به كشف رازي مرگبار مي شود. در همسايگي او و دور از هرگونه سوءظني پير مرد سالخورده اي زندگي مي كند كه مأمور سابق يكي از اردوگاه هاي مرگ نازي ها بوده است. پسر نوجوان عدالت را در مفهوم رايج اش دنبال نكرده بلكه تمام مسئله ذهني اش كشف انگيزه اعمال پيرمرد است و اينكه او واقعاً در حين ارتكاب اعمال شيطاني و هولناكش چه احساسي داشته است. پيرمرد ابتدا منكر مي شود ولي بعد قرار مي شود كه اگر او را لو ندهد و سكوت كند، پيرمرد شرح مفصل اعمالش را در دوران جنگ برايش بازگو كند. اين حكايت هاي بي پرده بزودي تمام مي شود ولي رابطه اين دونفر با گذشت روزها و مرور خاطرات گذشته شكل مي گيرد. پسر نوجوان در مدرسه و زندگي اجتماعي اش كابوس هاي مختلف مي بيند و دچار آشوب ذهني و روحي مي شود. زيرا خاطرات پيرمرد بسيار دهشتناك است، يكي از آنها كشتن يك ولگرد يهودي به دست آنها به قصد پاكسازي جامعه است. جنايتكار نازي درنهايت دچار حمله قلبي شده و در بيمارستان توسط يكي از بازماندگان اردوگاه هاي نازي شناسايي مي شود. آنها به مقامات اسرائيلي گزارش مي دهند ولي جنايتكار مزبور با خودكشي مانع از اجراي محاكمه تبليغاتي صهيونيست ها در اسرائيل مي شود. آن دانش آموز هم كه شاگردي زرنگ بوده است حال ديگر خود به استادي تبديل شده و جاي او را خواهد گرفت. اين فيلم در لايه هاي آشكار خود به رابطه ميان نسل ها و جذابيت و شهوت كشتار مي پردازد و ضمناً به موقعيت قاتل و قرباني و امكان ظهور مجدد نازيسم نيز اشاره دارد. اينكه يهوديان هنوز در معرض خطر هستند.(36)
فيلم «شاگرد زرنگ» مجوز كشتن به يهوديان را مجدداً مورد تاكيد قرار مي دهد. مسئله شكار جنايتكاران نازي و همچنين اشاره اي به وجود نئونازيسم در اروپا كه همواره موجب نگراني آنها بوده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
34-از آن جمله بايد از: آلن دلون، ژان پل بلموندو، ايزابل اجاني فرانسوي، سوفيا لورن ايتاليائي، اما تامسن انگليسي و مارلون براندو و كوين كاستنر آمريكايي نام برد. مارلون براندو با مصاحبه معروفش در تاريخ جمعه پنجم آوريل 1996 در برنامه زنده «لاري كينگ» در شبكه سي ان ان بشدت به يهوديان كه بر رسانه ها مسلط شده اند حمله كرد و كوين كاستنر مكررا بر ضد يهود و صهيونيسم سخن گفته است و همگي اين ها از بهشت يهود طرد شده و در فهرست سياه صهيونيسم قرار گرفته اند. امروز ديگر كوين كاستنر از شهرت دهه 1990 ميلادي برخوردار نيست زيرا توسط صهيونيست ها بايكوت شده است.
35- در مورد برخورد نازيسم با هنرمندان و خانواده آنها فيلم هاي فراواني ساخته شده است، از جمله مي توان به فيلم شهامت مادرم (ميشائل ورهوفن-1996) محصول مشترك آلمان، انگلستان و استراليا اشاره كرد. داستان اين فيلم به سال 1944 باز مي گردد كه مأموران مخفي نازي مادر«جرج تالوري» از شخصيت هاي امروز تئاتر آلمان را در راه رفتن به خانه خواهرش متوقف كرده او را به ايستگاه قطاري مي برند كه 4000 نفر يهودي ديگر در انتظار انتقال به مقصد نهائي يعني آشويتس هستند. ولي او با اتكا به نفس زندگي خود را نجات مي دهد.
36-هدف كارگردان تصوير كردن هيولاي دروني است كه قبل از تولد در نسل جديد تماشاگران وجود داشته و حال به تاريخ پيوسته است. يهوديان مقيم هاليوود، اما، مي خواهند كه اين اهريمن زنده نشان داده شده و نسل جديد نيز به واسطه نشانه شناسي محملي براي حمايت از رفتار جلادانه رژيم اشغالگر قدس بيابد. قهرمان اصلي فيلم يك نوجوان آمريكايي و نمونه است كه مي تواند هيتلري جديد باشد، ولي «برايان سينگر» كارگردان فيلم تنها او را محكوم مي كند. او شهامت لازم براي ترسيم وضعيت او را ندارد تا ميزان مستعد بودن وي را براي هيولا شدن ترسيم كند. در صحنه بيمارستان، نماينده دولت اسرائيل در كنار مأمور اف.بي.آي ظاهر شده و به وضوح موضع آمريكا را در قبال اسرائيلي ها بيان مي كند
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
 
  بالا