در فيلم «دكتر پينو» (كريستيان دوشالونز- 1990) محصول كشور فرانسه، «ميشل سروه» هنرپيشه معروف فرانسوي نقش پزشكي را ايفا مي كند كه در دوران اشغال فرانسه، درحالي كه قرار بوده از يهوديان حمايت كند و به فرار آنها از چنگال نازي ها به كشور آرژانتين كمك نمايد ولي در واقع آنها را به قتل مي رسانده است. روزنامه هاي غرب درباره اين فيلم بسيار قلمفرسايي كرده و آن را از آثار بديع و جالب توجه هولوكاست كه براساس يك رويداد واقعي از جنگ جهاني دوم ساخته شده، قلمداد كردند. تا اين افسانه را به عنوان رويداد مسلم تاريخي معرفي كنند. در همان سال فيلم «باغ گل سرخ» (فونس راد ميكرز)(33) مجددا محصول سينماي فرانسه به داستان مردي از بازماندگان هولوكاست مي پرداخت كه روزي تصادفا در فرودگاه فرانكفورت فرمانده اردوگاه مرگ آن دوران را مي بيند و با او درگير مي شود و مجروحش مي كند. مرد يهودي توسط پليس بازداشت مي شود كار آنها به دادگاه كشيده مي شود. فرمانده پيشين اردوگاه مرگ وكيل مجربي مي گيرد. مرد يهودي نيز خانم وكيلي را انتخاب مي كند. او در دادگاه فرمانده را متهم به قتل اعضاي خانواده موكلش مي كند. اما در جريان دادرسي فرمانده نازي دچار حمله قلبي مي شود و رئيس دادگاه نظر مي دهد كه وي بيمارتر از آن است كه بتواند در دادگاه حاضر شود و در نتيجه پرونده بسته مي شود. «كريستف زانوسي» فيلمساز لهستاني نيز در سال 1991 فيلم «زندگي براي زندگي» را ساخت. داستان فيلم اقتباسي است از رماني به همين نام به قلم «ماكسيميليان كوليه» كه به بيان داستان زندگي يك جوان يهودي مي پردازد كه از اردوگاه آشويتس مي گريزد و در برابر اين عمل او فرمانده اردوگاه ده نفر را انتخاب مي كند تا اعدام كند. در جريان اعدام يكي از قربانيان دچار سكته قلبي مي شود و يك كشيش عضو فرقه فرانسيسكن مي خواهد جاي او را بگيرد. جوان فراري در حالي از دست گشتاپو مي گريزد، كه سخت دلبسته عمل كشيش شده است كه در او انقلاب روحي ايجاد كرده است. فيلم «زندگي براي زندگي» تأكيدكننده يك مطلب تاريخي درباره يكي شدن مسيحيت و يهوديت است. يعني همان مقوله اي كه «جورج بوش» نمونه بارز آن محسوب مي شود.
عيسي مسيح يهودي زاده شده تا انقلاب عليه يهوديت را برپا سازد ولي جنبش پروتستانيسم مهاجران اوليه كه به آمريكا رسيدند و آنجا را اورشليم جديد يا كنعان جديد خواندند و گفتند كه آنجا سرزمين موعود است، باعث شد تا مذهب پروتستان رنگ و بوي يهودي به خود بگيرد يعني مسيحيت به اين ترتيب و تفكر وارد آمريكا شد.
اين مسيحيت يهودي به سرزمين موعود و ملت برگزيده تأكيد كرد و اين دو استعمار قاره آمريكا و اشغال فلسطين را به وجود آوردند.
به سال 3991 استيون اسپيلبرگ فيلم معروف «فهرست شيندلر» را مي سازد. اين حماسه جعلي و عريض و طويل توسط كسي ساخته شد كه تخصص اش كارگرداني فيلم هاي فانتزي عوام پسندانه بود و اين بسيار دور از ذهن مي نمود. شخص ديگري كه به همين اندازه كارش دور از ذهن به نظر مي رسد، به اصطلاح قهرمان فيلم يا «اسكار شيندلر» است كه طبق ادعاي فيلم جان 1100 نفر يهودي را از مرگ نجات داده بود. «اسكار شيندلر» بازرگان كاتوليك، مورد اعتماد سران نازي بود ولي در واقع كارخانه داري سودجو، قمارباز و دلال بازار سياه و عياش بود و تا امروز هيچ كس نتوانسته با اطمينان روشن كند كه چه انگيزه اي موجب گرديده تا او جانش را به خطر بيندازد. انتخاب اسپيلبرگ براي كارگرداني چنين فيلمي امري تصادفي نبود. همين تضاد موجود در كارنامه او به اندازه كافي توجه بيننده را به خود جلب مي كرد و بر عطش تماشاي فيلم مي افزود. «اسپيلبرگ» كه در فيلم هايش همواره از روش آسان كردن براي روايت قصه استفاده مي كند، براي روايت قصه «اسكار شيندلر» از انحراف به سمت احساسات گرايي سطحي و ساده اي كه اين گونه فيلم ها را به مخاطره مي اندازد، پرهيز كرد. «اسكار شيندلر»ي كه او تصوير مي كند فردي سودجو است و به بهره كشي برده وار از يهوديان راضي است. اما «اسپيلبرگ» در مورد چگونگي دگرگون شدن «شيندلر» به فردي خيرخواه، فرضيه روشني عرضه نمي كند، هرچند ادعا مي كند كه داستان «شيندلر» از سال 2891 به مدت يك دهه در اعماق فكرش كمين كرده بود و زماني كه تصميم به ساختن آن گرفت، ابتدا از آشويتس ديدار كرد. داستان فيلم «فهرست شيندلر» در فاصله زماني سال 9391 تا 4491 مي گذرد. نيروهاي آلماني لهستان را اشغال و يهوديان را اسير مي كنند. «اسكار شيندلر»، سوداگر ماجراجوي اتريشي در جستجوي پول و ثروت وارد «كراكو» در لهستان مي شود. او با رهبران نازي در منطقه طرح دوستي ريخته و به زودي حق امتياز يك كارخانه توليد ظروف لعابي را به دست مي آورد تا ظروف مورد نياز سربازان آلماني را تهيه كند. او با استفاده از كارگران يهودي و نپرداختن دستمزد به آنها در مدت كوتاهي به يك سود سرشار مي رسد. حسابدارش به نام «آيزاك اشترن» كه خود يهودي است. كارخانه را به مخفيگاه اسيران بدل مي سازد. در سال 2491 فرمانده جديد اس. اس وارد شهر مي شود. گتوهاي يهودي نشين نابود شده و يهوديان به اردوگاه فرستاده مي شوند. «شيندلر» با فرمانده اس.اس. دوست مي شود و او را تشويق مي كند تا اردوگاهي كوچك در كارخانه اش به راه بيندازد. در سال 4491 «هيتلر» به دنبال راه حل نهايي براي يهوديان، دستور مي دهد كه همه اسيران به آشويتس فرستاده شوند. «شيندلر» تصميم به ترك شهر كراكو مي گيرد و با دادن يك چمدان پر از پول به فرمانده اس.اس 1100 كارگر اصلي و مورد نياز كارخانه اش را به محل جديد كارخانه در مركز چكسلواكي منتقل مي كند. در پايان با رسيدن نيروهاي متفقين تعداد 1100 نفر اسير نجات يافته و از اردوگاه آشويتس آزاد مي شوند. «فهرست شيندلر» براي «استيون اسپيلبرگ» در ظاهر و به ادعاي خودش بازگشتي به سنت سينماي وجدان اجتماعي است. اما در باطن نوعي اداي دين نسبت به ريشه هاي يهودي خويش است. در پايان فيلم آنگاه كه بازماندگان با اشاره يك سرباز روسي به سوي شهري مي روند، همگي با هم سرود عبري «اورشليم طلايي» را مي خوانند و اين براي كارگردان يك خطاي بزرگ محسوب مي شود. زيرا اين سرود يكي از سرودهاي جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل بود و در شمار بار و بنه ايدئولوژيك صهيونيست ها به حساب مي آيد و به گذاردن سنگ هاي يادبود بر گور واقعي شيندلر منتهي مي شود تا پس از گذشت نيم قرن وحشت دست پرورده چرچيل را در ذهن تماشاگران، تازه نگه دارد. فيلم به ما مي گويد كه پس از پايان جنگ جهاني دوم «اسكار شيندلر» ورشكسته كه ديگر در قيد حيات نيست براي اسيران به اسطوره اي تبديل مي شود و همه ساله در سالمرگ او، بازماندگان آن نسل از اسيران، يادش را گرامي مي دارند. نمايش اين فيلم با
سر و صدا و اعتراضات فراواني همراه بود، علي رغم آن كه در همان سال برنده اسكار بهترين فيلم، بهترين كارگرداني و بهترين فيلمنامه نويسي و بهترين موسيقي شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
33-«فولس رادميكرز» متولد 1920، كارگردان معروف هلندي. او ابتدا كارگردان تئاتر بود و بعد دستيار سينماگران معروفي چون ژان رنوار، ويتوريو دسيكا و چارلز كريچتون گرديد. وي از سال 1958 فيلمسازي را آغاز كرد و بزودي شهرت فراوان كسب كرد. در فيلم هايش از بعد فيزيكي و رواني به انسان ها توجه دارد. بعضي فيلم هاي او عبارتند از چاقو1960، دو قطره آب(1963) و به خاطر گربه ها(1973).
|
+|
نوشته شده در ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی
|