تبليغاتX
هولوکاست - افسانه سازان «هولوكاست» درسينما - 25 پژوهندگان درتاريخ هولوكاست محكوم مي شوند اعتراض به جنايت عليه ب
 
هولوکاست
 
 
افسانه هولوکاست ومظلوم نمایی صهیونیست
 
عده اي معتقدند كه «هولوكاست» از دهه هشتاد به بعد به پديده اي صنعتي- تجاري و تبليغاتي تبديل شده است. پايگاه و مراكز اصلي اين صنعت يا تجارت در آمريكاست و با صف آرايي در برابر جهان، در درجه اول مي خواهد به بهانه طرح مسئله قربانيان هولوكاست، پول به دست آورد و به اصطلاح كاسبي كند و از طرف ديگر حضور ننگين خود را در خاورميانه و كشتار فلسطينيان را توجيه نمايد. بدين سبب فعاليت درخصوص واقع نمايي هولوكاست از آغاز دهه 90 گسترش يافته و بيشتر مي شود. تاكنون در مورد «هولوكاست» صدها كتاب به رشته تحرير درآمده و هزاران، فيلم و تئاتر و مجموعه تلويزيوني ساخته شده است. اين آثار به زبان هاي مختلف ترجمه و در كشورهاي مختلف دنيا بويژه در جهان غرب ارائه شده اند. گرچه هولوكاست در اثر تكرار و تبليغات گسترده در اغلب كشورها جنبه يك رويداد تاريخي و واقعيتي غيرقابل انكار داشته و به افكار عمومي القا گرديده است، ولي مردم دنيا اطلاعات موثق، مستند و معتبري درباره آن ندارند. حتي موضوع هولوكاست در محافل دانشگاهي و ديگر مراكز آموزشي در جهان به صورت يك رويداد تاريخي غيرقابل تشكيك مورد آموزش قرار مي گيرد.
اما علي رغم همه اين تبليغات رسانه اي توسط آمريكا و اروپا بسياري از انديشمندان غربي با ترديد به افسانه «هولوكاست» مي نگرند. در اين ميان گروهي جسورانه به طرح آراء خويش پرداخته اند كه عموم آنها در قلب اروپاي به اصطلاح متمدن به جرم پژوهش در تاريخ «هولوكاست» به زندان محكوم شده اند:محكوم شدن «ديويد ايروينگ» مورخ انگليسي به سه سال حبس به اتهام تجديدنظرطلبي، نامي ديگر به فهرست تمامي روشنفكراني مي افزايد كه در اروپا عليه واقعيت هولوكاست سخن گفته و يا نوشته اند. در ذيل به برخي از اين محاكمات اشاره شده است:
-3 سپتامبر 2003: «ولفگانگ فروهليخ» اتريشي، نماينده سابق راست افراطي، درپي انتشار كتابي كه «دروغ» نام دارد و دروغ هاي مربوط به اتاق هاي گاز را افشا مي كند، به يك سال حبس تأديبي و 2سال حبس تعليقي محكوم مي شود.
- فوريه 2006: «ارنشت تزوندل»، يكي از مهمترين ناشران جهاني كتاب هاي صدسامي به اتهام ترغيب به نفرت نژادي در دادگاه «مانهايم» محاكمه مي شود. اتهام اصلي او زير سؤال بردن «اتاق هاي گاز» نازي هاست. اولين محاكمه وي در نوامبر 2005 پس از آنكه دادگاه وكيل او را به ايراد سخنان ضديهود متهم و اخراج مي كند، لغو مي شود. «تزوندل» كه در مارس 2005 به كانادا مسترد شده، ممكن است به پنج سال حبس محكوم شود.
- 26اكتبر 2005: «زيگفريد وربكه» بلژيكي به اتهام ابراز ترديد در مورد واقعيت نسل كشي يهوديان در اينترنت، در دادگاه «مانهايم» حاضر مي شود. او كه از هلند به آلمان فرستاده شده، پيش از اين نيز در دادگاه تجديدنظر «انورس» (بلژيك) به اتهام تجديدنظر طلبي و نژاپرستي به يك سال حبس و پرداخت 2500يورو جريمه محكوم شده است. محاكمه وي هنوز هم ادامه دارد.
-2 دسامبر 1999: «مانفرد رودر» آلماني به خاطر اينكه نسل كشي يهوديان توسط نازي ها را «دروغي بزرگ» خوانده بود، در دادگاه «گروسموهلن» به 2سال حبس محكوم مي شود.
- 29اوت 1995: «بلا اوالمه التانز»، رهبر راست افراطي آلمان به خاطر نفي هولوكاست در فيلمي با نام «حرفه نئونازي» در دادگاه «برلين» به 5/3سال حبس محكوم مي شود. او قبلاً هم در مونيخ به 18ماه زندان محكوم شده بود. در 13نوامبر 1992، «گوئنتر آنتون دكرت» رهبر حزب «ان پ د» نيز به اتهامي مشابه در «مانهايم» به يك سال حبس تعليقي محكوم مي شود.
سوئيس
- 10آوريل 2000: دادگاه «لوزان» يك سوئيسي به نام «گاستون آرمان آمودروز»، ناشر يك ماهنامه تجديدنظرطلب را به خاطر ابراز ترديد درمورد اتاق هاي گاز نازي ها و اعتراض به رقم «6ميليون» كشته يهودي، به 12ماه حبس محكوم مي كند.
فرانسه
- 3ژانويه 2006: «ژرژتل»، مشاور سابق «جبهه ملي» كه اتاق هاي گاز نازي ها را «توهمات» يهوديان خوانده بود، به 6ماه حبس و پرداخت 10هزار يورو جريمه محكوم مي شود. او قبلاً هم در «گرونوبل» فرانسه به سه ماه حبس و 50هزار فرانك جريمه محكوم شده بود.
- 13دسامبر 2005: پارلمان اروپا مصونيت «برونو گولينش» نماينده را به خاطر سخنانش درمورد اتاق هاي گاز نازي ها لغو مي كند. محاكمه او قرار است 23مه 2006 آغاز شود.
- 14دسامبر 1999: «يورگن گراف»، معلم سوئيسي، به خاطر ارسال كتاب «هولوكاست در زير اسكانر» كه در سال 1994 در فرانسه ممنوع شده است، براي نمايندگان پارلمان اين كشور، به پرداخت 50هزار فرانك جريمه محكوم مي شود.
- 3ژوئيه 1981: «روبر فوريسون»، استاد دانشگاه «ليون» كه در يك گفت وگوي راديويي اتاق هاي گاز و كشتار يهوديان را «ادعا» و «دروغي تاريخي» خوانده بود، در «پاريس» محاكمه و در 9دسامبر 1991 به اتهام «اعتراض به جنايت عليه بشريت» به پرداخت 30هزار فرانك جريمه محكوم مي شود. زيرا در قوانين مدني اروپا و آمريكا ترديد درباره هلوكاست جرم محسوب مي شود.
چنانچه قبلا اشاره شد، هولوكاست يا يهودي سوزي به عنوان سلاح تبليغاتي نظام سلطه جهاني به نحوي است كه در جهان امروز هر جنايتي با آن توجيه مي شود و در غالب فيلم هاي توليدشده در دنياي غرب در رابطه با وقايع قبل و يا بعد از جنگ به نحوي به رنج و مظلوميت يهوديان پرداخته شده است بويژه از دهه 0991ميلادي كه يهوديان همچنان با تسلط بر صنعت فيلمسازي اروپا و آمريكا سعي كردند كه افسانه دروغين «هولوكاست» را به مثابه مهم ترين سلاح تبليغاتي، صهيونيست ها را برپا نگهدارند.
فريبي به نام «معجزات رشد اقتصادي»

كلمات او در من احساسي نافذ و در عين حال تمايل به قانع كردن او مبني بر اينكه حرف چارلي درست بود ايجاد كرد. هر چه باشد شغل من بستگي به رضايت روسايم درMAIN داشت.
«قطعا اين اقتصاد رشد خواهد كرد »و در حاليكه چشمانم به زني كه در كانال بود دوخته شده بود ادامه دادم« نگاه كن كه چه اتفاقي دارد مي افتد».
غرولندي كرد و در حاليكه ظاهرا ً از آن چه در مقابل ما در حال اتفاق افتادن بود، گفت: «تو قبلا خط آنها را قبول كرده اي، مگر نه؟»
حركتي در بالاي كانال توجه ام را به خودش جلب كرد. پيرمردي كه در كنار ساحل نشسته بود، شلوارش را در آورد و در پاسخ به نداي طبيعت در آب ادرار كرد! زن جوان او را ديد اما عكس العملي نشان نداد؛ او به شستشو ادامه داد. از پنجره دور شدم ومستقيما به هووارد نگاه كردم.
«من جاهاي ديگري هم بوده ام. ممكن است جوان باشم اما اخيرا از سفر چندين ساله ام به آمريكاي جنوبي برگشته ام. به چشم خود ديده ام كه هنگامي كه نفت كشف مي شود چه اتفاقاتي مي افتد. اوضاع به سرعت تغيير مي كند.»
با حالتي تمسخرآميز گفت: «من هم خيلي جاها بوده ام! آنهم براي مدت خيلي زيادي. يك چيزي به تو مي گويم مرد جوان! به هيچ وجه كوچكترين ارزشي براي اكتشافات نفت تو قائل نيستم. من تمام زندگي ام به پيش بيني بار الكتريكي، در طول دوران ركود جنگ جهاني دوم و در دوران رونق مشغول بوده ام. ديده ام كه اين به اصطلاح معجزه ماساچوست چه بر سر بوستون آورد. به جرات مي توانم بگويم هيچ بار الكتريكي اي نمي تواند بيش از 7 تا 9 درصد در سال براي دوره اي پايدار رشد كند. واين تازه در بهترين حالت است. 6درصد عقلايي تر است.»
مقابلش ايستادم. ندايي در درونم مي گفت كه او درست مي گويد. اما موضع دفاعي گرفتم. مي دانستم كه مجبورم او را قانع كنم، چرا كه وجدانم توجيه مي خواست.
«هووارد، اينجا بوستون نيست. اينجا كشوري است كه كسي تا الان روي برق به خودش نديده است. اوضاع اين جا فرق مي كند».
روي پاشنه اش چرخيد و دستانش را تا آنجا كه مي توانست باز كرد.
«ادامه بده. هر چه مي تواني بگو. كوچكترين اهميتي به گفته هايت نمي دهم.» صندلي اش را از پشت ميز كشيد و رويش افتاد. «من پيش بيني بار الكتريكي را بر اساس آنچه باور دارم و نه يك سري مهملات مطالعات اقتصادي انجام مي دهم». مدادي برداشت و به سرعت شروع به نوشتن بر روي آن كرد.
گفتم: «خيلي احمق هستي كه به آنچه من و همه انتظارش را - به عنوان رشدي با سرعتي معادل مهاجرت مهاجران طلا به كاليفرنيا- دارند باور نداري و رشد برق را در نرخي معادل نرخ رشد برق در بوستون سال هاي 1960 برآورد مي كني».
مداد را به زمين كوبيد و در من خيره شد. «بي وجدان! اين چيزي است كه لايق تو و امثال توست» دستانش را تكاني داد و ادامه داد «تو روحت را به خاطر پول به شيطان فروخته اي». وانمود كرد كه دارد لبخند مي زند و دستش را به زير پيراهنش برد و گفت «من سمعكم را خاموش مي كنم و به كارم ادامه مي دهم».
تا اعماق وجودم تكان خوردم. از اتاق خارج شدم و روانهء دفتر كار چارلي شدم. نيمه راه، در حاليكه نسبت به آن چه مي خواستم انجام دهم مطمئن نبودم، توقف كردم . در عوض از پله ها پايين آمدم و از در براي تماشاي غروب بيرون رفتم. زن جوان داشت از كانال بيرون مي آمد و ساروغش محكم به دورش پيچيده شده بود. پيرمرد نيز ديگر آن جا نبود. چندين پسر بچه در حاليكه آب را به سر وصورت هم مي پاشيدند در كانال مشغول بازي بودند. زن پير ديگري در حال شستن دندان هايش در آب كانال بود. يكي ديگر نيز در حال مشت و مال لباس هايش بود.
بغض سنگيني گلويم را گرفت. بر روي پاره سنگي نشستم و سعي كردم به بوي زنندهء كانال بي توجه باشم. سعي كردم جلوي اشك هايم را بگيرم. چرا چنين احساس بدبختي مي كردم.
تو به خاطر پول اين كار را مي كني. كلمات هووارد را بارها وبارها مي شنيدم. او اعصابم را به هم ريخته بود.
بچه هاي كوچك به آب بازيشان ادامه مي دادند و صداهاي خوشحاليشان فضا را پر كرده بود. چه مي توانستم بكنم. چه مي شد كه اگر مثل آنها بي خيال بودم؟ سوالي كه در حال تماشاي جست وخيز و خوشحالي بي تكلفشان، بي خبر از خطري كه بازي كردن در آن آب متعفن متوجهشان بود، عذابم مي داد. پير مردي گوژپشت كه عصازنان ساحل كانال را به بالا مي پيمود با تماشاي بچه ها چهره اش به خنده اي بي دندان باز شد.
شايد مي توانستم به هووارد اعتماد كنم و شايد با همديگر به يك راه حل مي رسيديم. بلافاصله حس راحتي اي من را فرا گرفت. سنگ كوچكي برداشته و به درون كانال پرت كردم. با محوشدن موجهاي آب حس رضايت من از هم بين رفت. فهميدم كه نمي توانستم چنين كاري بكنم. هووارد پير بود و اخلاق تندي داشت. او قبلا فرصت ها را براي پيشرفت در كارش از دست داده بود. قطعا او الان نمي بايست كمر خم مي كرد. اما من جوان بودم، كارم را تازه شروع كرده بودم و اصلا دلم نمي خواست عاقبتي مثل او داشته باشم.
در حاليكه به آب آن كانال متعفن خيره شدم، بار ديگر تصاوير مدرسه پيش دانشگاهي بالاي تپه جلوي چشم هايم ظاهر شد، جائيكه در حاليكه اوقاتم را به تنهايي سپري مي كردم بقيه پسران در مجلس رقص تازه دختران شركت مي كردند. حقيقت غم انگيز دوباره در حال اتفاق افتادن بود. بار ديگر من كسي را نداشتم كه با او حرف بزنم.
آن شب، در حاليكه در تختخواب دراز كشيده بودم، براي مدت زيادي به افرادي كه در زندگي ام بودند - هووارد، چارلي، كلودين، آن، اينار، عمو فرانك - فكر كردم. از فكر اين كه اگر هرگز آنها را نمي ديدم، زندگي ام چه تغييري مي كرد، تعجب مي كردم. در آن صورت الان كجا مي بايست زندگي مي كردم؟ قطعا آن جا اندونزي نبود. درمورد آينده و مسيري كه طي كرده بودم نيز متعجب شدم. به تصميماتي كه روبه روي من قرا رداشتند فكر كردم. حداقل نرخ هاي رشدي كه چارلي آشكارا از من و هووارد انتظار داشت نرخ رشد سالانه 71 درصد بود. چه پيش بيني اي بايد ارائه مي دادم؟
ناگهان فكري به خاطرم رسيد كه مغزم سوت كشيد. چرا قبلا اين فكر را نكرده بودم. اين تصميم اصلا مال من نبود. هووارد گفته بود كه بدون توجه به نتايج من، آنچه را كه درست مي پندارد، انجام خواهد داد. من مي توانستم رضايت روسايم را با پيش بيني هاي اقتصاديم به دست آورم و او تصميم خودش را مي گرفت در نتيجه پيش بيني من هيچ تاثيري روي طرح اصلي نمي گذاشت. ديگران به اشتباه بر تاكيدشان بر اهميت نقش من ادامه مي دادند. بار بزرگي از دوشم برداشته شده بود. به خواب عميقي فرو رفتم.
چند روز بعد، هووارد به بيماري آميبي شديدي مبتلا شد. سريعا او را به يك بيمارستان ميسيونري كاتوليك رسانديم. دكترها براي او دارو تجويز و قويا توصيه كردند كه او مي بايستي به ايالات متحده برگردد. هووارد اين اطمينان را داد كه همه اطلاعات مورد نياز را جمع آوري كرده و بقيه كار پيش بيني بار را به آساني مي تواند در بوستون انجام دهد. كلماتي كه در لحظات جداييمان به زبان آورد تكرار دوبارهء هشدار پيشينش بود.
«هيچ احتياجي به بازي با اعداد نيست. من جزئي از اين فريب نخواهم بود و حرف هايي هم كه در مورد معجزات رشد اقتصادي مي گويي هيچ اهميتي برايم ندارد!»

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
 
  بالا