در فيلم ديگري كه محصول مشترك آلمان و استراليا است، جمعي از مقامات آلمان نازي براي مذاكره و تصميم گيري در مورد راه حل نهايي (32) هيتلر براي نابودسازي كامل يهوديان در وانسي گردهم مي آيند ولي در آنجا با ماجراهاي جالب توجهي روبه رو مي شوند. اين فيلم كه كنفرانس وانسي (هانتس شيرك-1987) نام دارد، يك بار ديگر تأكيد مي كند كه هيتلر در صدد قتل عام عمومي يهوديان بوده است.
در فيلمي با عنوان «انتقام و خاطرات هولوكاست» (آنجلو باناجيو- 1980) يك گروه مخفي از فعالان يهودي پس از چهل سال كه از جنگ جهاني دوم مي گذرد با به ياد آوردن خاطرات هولوكاست سعي مي كنند پزشكان و سربازاني را كه اقوام آنها را در اردوگاه هاي مرگ آلمان نازي شكنجه داده اند پيدا كرده و به هلاكت برسانند. آنها فهميده اند كه بسياري از نازي هاي جنايتكار در گوشه و كنار جهان پنهان شده اند. در اين فيلم كه بازيگران اصلي آن «شينا آمونت» و «ويليام برگر» هستند، يك بار ديگر تأكيد مي شود كه صهيونيست ها در هر زمان و مكاني كه اراده كنند، مي توانند دست به انتقام جويي بزنند. زيرا بار رنج آنها آنچنان سنگين است كه امروز حق دارند به جبران رنج هايي كه برده اند، علاوه بر «نازي ها» هر كسي را كه سد راه آنهاست بكشند.
به ياد داشته باشيم كه داستان فيلمهاي هاليوودي به گونه اي هوشمندانه طراحي مي شود، كه توجيه گر و بسترساز هر عملي ضدانساني از سوي صهيونيست ها باشد.
در سال 1982 نيز فيلم «خاطره عشق» (جك اسمايت) با شركت «كرك داگلاس» براي تلويزيون آمريكا ساخته شد و با عنوان بازماندگان هولوكاست به نمايش درآمد. در اين فيلم «جورابين» يك بازمانده هولوكاست است كه پس از جنگ به آمريكا مي رود، ازدواج مي كند و تشكيل خانواده مي دهد. ولي همواره در رنج خاطرات گذشته مي سوزد. فيلم «خاطره عشق» مي خواهد بگويد كه حتي مهرورزي و تشكيل خانواده يك بازمانده هولوكاست نيز از حس انتقامجوئي وي نكاسته است و او همواره ناراحت و درپي جبران مافات است. يك فيلم تلويزيوني ديگر به نام شاهد هولوكاست براساس محاكمه آدولف آيشمن نيز در سال 1987 ساخته شده است كه گفتار آن به وسيله «جوئل گري» اجرا مي شود اين فيلم 90 دقيقه اي و سياه و سفيد است. نكته اين كه كرك داگلاس برخلاف عرف رايج ستارگان هاليوودي در اين سريال حضور مي يابد.
دهه 1980 براي صهيونيسم بين الملل درواقع نوعي درگيري رودررو با مسلمانان است. اوضاع خاورميانه كه با اوج گرفتن انتفاضه، روزبه روز تغيير مي كند، حمايت هاي آشكار آمريكا و ساير دول غربي در همين دهه از اسرائيل به اوج مي رسد. جعلي بودن هولوكاست توسط مورخين برجسته اروپائي و اساتيد بلندآوازه و متخصص كه طي بررسي اسناد با روش عملي انجام گرديده به تدريج در همين دهه اعلام شد. اين تحقيقات بالاخره مشخص مي كرد كه ماجراي قتل عام 6 ميليون نفر يهودي، كوره هاي آدم سوزي، اتاق هاي گاز و همه آنچه صهيونيست ها مدعي آن هستند دروغ و يك داستان ساختگي با اهداف سياسي بلكه اقتصادي و از همه مهمتر جنايتكارانه است. در سال هاي دهه 80 و بعد از آن دموكراسي غرب، اين مورخان و دانشمندان و محققان را به دادگاه كشاند و به دليل مغايرت سخنان و ادعاهاي آنها با آنچه دولت هاي اروپايي در مورد هولوكاست پذيرفته و تصويب كرده اند، آنها را پس از محاكمه، به زندان و جرائم نقدي محكوم كرد، رفتاري كه ادعاي جوامع غربي در مورد آزادي عقيده و انديشه و حقوق بشر را زير سؤال مي برد. اما سينماي آمريكا و اروپا هر سال با توليد چند فيلم نگذاشته اند تنور تبليغات صهيونيستي سرد شود.
در آلمان غربي سابق فيلم«به آلمان خوش آمدي» (توماس براش- 1988) به ماجراي يك كارگردان آمريكايي مي پردازد. نام او «كورنفيلد» است و نقش او را «توني كورتيس» هنرپيشه قديمي ايفا مي كند. وي در سال 1942 هنگام اسارت در بازداشتگاه نازي ها مجبور مي شود كه در يك فيلم تبليغاتي نقش يك سياهي لشگر را ايفا كند. او اكنون به برلين آمده تا با ساختن فيلمي كه به نوعي اعتراف به گناه است، از بار عذاب وجدان خود بكاهد ولي تضاد فكري و رفتاري اش عوامل جوان توليد فيلم را گيج مي كند! هدف اين فيلم يادآوري دوران اردوگاه هاي مرگ آلمان و كشتارهاي دسته جمعي يهوديان است و در آخر داستان صلح و دوستي را زير پرچم آزادي به تماشاگران نويد مي دهد!
«توماس براش» كارگردان فيلم «به آلمان خوش آمدي» در واقع مي خواهد اروپا و بويژه كشور آلمان را با ساختن اين فيلم تطهير كند و بگويد كه گذشته را فراموش كنيد و به صلح و دوستي بيانديشيد. غرامت هاي دلاري را هم بگيريد.
طرح عذاب وجدان نيز همواره بايد در اذهان تماشاگران زنده بماند و اين مسئله بارها و بارها در فيلمهايي از اين قماش تكرار شده است.
در كشور فرانسه نيز «برنارد كوهن» صهيونيست معروف در سال 1988 فيلمي ساخته به نام «ناتاليا» وقايع اين فيلم در سال 1940 اتفاق مي افتد. وي كه يك دختر مهاجر يهودي لهستاني است، در كشور فرانسه قبل از اشغال نازي ها زندگي مي كند. هدف او آن است كه ستاره بزرگي شده و در سينما فعاليت كند. بنابراين سعي مي كند يكي از كارگردان هاي معروف را به سوي خود جذب كند. با شكست فرانسه و اشغال پاريس همه چيز دگرگون مي شود. بزودي طي پاكسازي هاي حرفه اي، او را شناسايي كرده و به اردوگاه كار اجباري آلمان ها اعزام مي دارند. او پس از جنگ همراه با گروه زيادي آزاد مي شود و در بازگشت سعي مي كند تا يك بار ديگر هويت خود، مكان ها و افرادي را كه در آن زمان مي شناخته، پيدا كند و اين بهانه اي است تا بار ديگر افسانه هولوكاست به تصوير درآيد. در فيلم «پيروزي روحيه» (رابرت ام. يانگ- 1989)، قهرمان داستان (با بازي خوب «ويلم دافو» هنرپيشه معروف» نگاهي دوباره به اردوگاه هاي آلمان نازي دارد. داستان فيلم به وقايع سال هاي جنگ جهاني دوم و حمله نيروهاي آلماني به يونان مربوط مي شود، شخصيت اول داستان قهرمان بوكسي است كه خانواده اش در بازداشتگاه يهوديان به سر مي برند. پس از انتقال آنها به آشويتس مادر و خواهرش را به اتاق گاز مي فرستند. بعد از نزاع او با يكي از زندانيان، نازي ها ترتيب مسابقه هايي (مشت زني) را مي دهند كه در آن فرد بازنده به اتاق گاز فرستاده مي شود در فيلم «پيروزي روحيه» اين بار قهرمان داستان يك مشت زن موفق است كه به اميد پيروزي تلاش مي كند و زنده مي ماند و فيلم باز هم تأكيدي مكرر بر ماجراي افسانه هاي هولوكاست است.
بالاخره در سال 1989 فيلم ديگري به نام «دشمنان، يك قصه عشق» فيلم معروف «پل مازورسكي» ساخته مي شود. در اين فيلم شاهد ماجرايي در شهر نيويورك، در سال 1949 هستيم. مردي از بازداشتگاه نازي ها نجات يافته و همسرش را گم كرده است. او پس از مدتي با خدمتكار پيشين خانواده ازدواج مي كند و به او علاقه مند مي شود. با اين حال همه آنها از دوران جنگ زخم هايي بر جان و دل دارند كه قادر نيستند، آنها را فراموش كنند بزودي همسر مرد نيز پيدا مي شود. و ماجرا شكل ديگري به خود مي گيرد. اين فيلم در قالب مسائل احساسي و خانوادگي ناشي از اين ماجرا شكل مي گيرد. نقش هاي اصلي آن برعهده «ران سيلور» و «آنجليكا هيوستن» است و افسانه هولوكاست از زاويه اي ديگر در معرض نمايش قرار مي گيرد.
به اين ترتيب سال هاي دهه 1980 با تصويري كه سينما از رويدادهاي مربوط به هولوكاست و آوارگي و مشكلات تاريخي يهوديان اروپايي مي دهد، به پايان مي رسد و پروژه جعلي هولوكاست در سال هاي دهه 1980 توسط حاميان سياسي، اقتصادي و فرهنگي صهيونيست ها به گونه اي جدي تر دنبال مي شود.
32- راه حل نهايي هيتلر به معني قلع و قمع و نژادكشي نيست و منظور وي اخراج تمامي يهوديان اروپا به شرق و بعد به محلي در آفريقا بوده است.
|
+|
نوشته شده در ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی
|