در فيلم «سفر نفرين شدگان» (استوارت روزنبرگ- 1976) كه براساس يك ماجراي مثلا واقعي بازسازي شده است، گروهي از مسافران و مهاجران يهودي درسال 1939 را مي بينيم كه با يك كشتي مسافربري به نام «سنت لوئيز» از هامبورگ به مقصد كوبا حركت مي كنند.اما در آن كشور از پذيرش آنها خودداري مي شود. فيلم محصول آمريكاست ولي در انگلستان ساخته شده است و حوادث قبل از جنگ را در برمي گيرد. تعداد مسافران كشتي 937 نفر است. در واقع دولت آلمان نازي بدون اطلاع مسافران و ناخداي كشتي (كه آلماني است ولي با آنها همدردي مي كند) از كليه كشورهاي قاره آمريكا مي خواهد كه به درخواست پناهندگي آنها پاسخ مثبت داده نشود و دولت كوبا نيز آنها را نمي پذيرد تا كشتي مجبور مي شود به آلمان بازگردد.
هدف نازي ها آن است كه ثابت كنند مسئله يهوديان تنها براي آلمان مطرح نبوده و همه ملت ها از آنها نفرت دارند. مسافران كشتي از جهت شغلي طبقه اجتماعي و سن و سال مجموعه اي متفاوت بوده و بازتاب عاطفي آنها با غرور، اميد، ترس و وحشت همراه است. آدم هاي قصه با تيپ هاي متفاوت نماينده افرادي فقير، غني، خوب، بد، شجاع و بزدل هستند. دراين فيلم بازيگراني چون «في داناوي» «ماكس فن سيدو»، «جيمزميسون»، «اورسن ولز» «مالكوم مك داول»، «جولي هريس»، «لي گرانت» و «اسكار ورنر» بازي دارند.
فيلم به ما مي گويد كه اين فرار نقشه نازي هاست تا با بزرگ كردن مشكل يهوديان همدردي جهاني با خود را جلب كنند.ناخدا پس از اينكه يك زوج اقدام به خودكشي مي كنند، تصميم مي گيرد كشتي اش را در سواحل انگليس غرق كند ولي پيامي راديويي مي رسد مبني بر آنكه دولت هاي بلژيك، انگلستان، فرانسه و هلند امنيت پناهندگان را تضمين كرده اند و كشتي در بندر «آنتورپ» بلژيك پهلو مي گيرد. اين فيلم يكي از نمونه هاي بي شمار فيلم هاي حماقت آميزي است كه بار دراماتيك و مثلا حماسه اي عظيم را صرفا به دوش گروهي از ستاره هاي بين المللي مي اندازد تا جذابيت آن بيشتر شود. اين فيلم محصول انگلستان است.
فيلم سفر نفرين شدگان تأييدكننده يكي از اصول صهيونيسم بين الملل در جهت طلبكاري دائم آنها از مردم جهان است كه چون در آن زمان به آنها پناه داده نشده، پس بجز آلماني ها همه كشورها حتي كشورهاي آمريكاي لاتين نيز شريك جرم آنها هستند در نهايت نيز كشورهاي اروپايي به يهوديان پناهندگي مي دهند چرا؟ براي آنكه خود را از جرمي كه مرتكب شده اند، تطهير كنند.
فيلم «دونده ماراتن» (جان شله زينگر- 1976) محصول آمريكا فيلمي است كه با كمك تركيب فوق العاده بازيگرانش و داستاني بسيار پركشش تماشاگر را تا پايان با خود همراه مي كند. براساس قصه فيلم در نيويورك دوپيرمرد يكي يهودي و ديگري آلماني در يك سانحه رانندگي كشته مي شوند. برادر پيرمرد آلماني (با بازي درخشان «لارنس اوليويه» كه«زل» نام دارد از جنايتكاران زمان جنگ نازي ها است و صندوقچه اي از الماس جمع آوري شده از اردوگاه هاي مرگ، نزد برادرش به امانت داشته است. او از كشور اروگوئه به دنبال الماس ها مي آيد و به زودي با مأموري آمريكايي كه تصور مي كند براي نقل و انتقال الماس ها در خدمت برادرش بوده به نام «داك يوي» درگير مي شود و او را به شدت زخمي مي كند. «داك» خود را به آپارتمان برادرش «بيب» (با بازي خوب «داستين هافمن») مي رساند و در آغوش او مي ميرد. افراد «زل» «بيب» بي گناه و بي خبر از همه جا را (كه دونده ماراتن است) مي ربايند تا به مدد شكنجه و سوراخ كردن عصب دندانهاي او، اطلاعاتي درباره الماس ها به دست آورند. «بيب» از دست آنها مي گريزد و طي ماجرايي تپانچه پدرش را به دست مي آورد و افراد «زل» را مي كشد «زل» در نهايت الماس ها را به دست مي آورد ولي در رويارويي پاياني با «بيب» كشته شده و الماس ها در اعماق فاضلاب ناپديد مي شوند. اين فيلم براساس رماني به قلم «ويليام گله من» كه خود وي نيز فيلمنامه آنرا نوشته، ساخته شده و از هولوكاست به عنوان پيش زمينه اي براي بيان يك داستاني جنايي و پرحادثه استفاده كرده است. قهرمان داستان يا همان «بيب» يك دانشجوي كارشناسي ارشد است كه به تمرين روزانه دويدن مشغول است و در پايان مسير ركوردگيري مي كند. ولي از وضعيت خود ناراضي است. هدف و آرزوي او آنست كه دونده بزرگي شود. درسكانس هاي به يادماندني فيلم مانند سوراخ كردن اجباري دندان هاي «بيب» بدون استفاده از داروي «بي حسي» و صحنه آخر كه مي خواهد برتري آن يهودي را به فردنازي نشان دهد، بسيار خوب پرداخت شده است.
فيلم دونده ماراتن قصد دارد اين نكته را تأكيد كند كه اولا يهوديان همچنان در سطح جهان مظلوم هستند و همواره جان و مال آنها در دست جنايتكاران است.
دوم آنكه الماس ها كه جزو مايملك يهوديان است ولي گاهي هم از آن به عنوان رشوه براي نجات فرد يا گروهي به مسئولين اردوگاه استفاده شده است، يعني يك عنصر اس.اس. رشوه گرفته است. و سوم توجه به اين نكته است كه اهميت ندارد الماس ها به درون فاضلاب بيفتد، زيرا صهيونيست ديگر به مال و ثروت نمي انديشد، بلكه همچنان آرمان خود را مدنظر دارد.
درسال 1977 فيلمي به كارگرداني «هانس يورگن سيبربرگ» در آلمان غربي سابق ساخته مي شود كه «هيتلر، يك فيلم از آلمان» نام دارد. زمان فيلم 42 دقيقه است كه چشم اندازي وهم آلود از تاريخ آلمان پيش و درطول و پس از دوره هيتلر در چهار بخش ارائه مي دهد. در قسمت سوم فيلم با عنوان «پايان يك قصه زمستاني» به قتل عام يهوديان به عنوان ادامه منطقي آرمان هيتلر اشاره مي شود كه مقدمه وار مطرح مي شود و كارگردان در پايان هيتلر را موضوع اصلي قرن بيستم مي داند.
فيلم «هولوكاست 2000» ساخته آلبرتودي مارتينو در سال1977، يك درام ترسناك، علمي تخيلي و پليسي است و موضوع آن به خاطر پرداختن به انرژي هسته اي جالب توجه است داستان از اين قراراست كه يك مقام مسئول كه بر يك نيروگاه هسته اي در خاورميانه رياست مي كند، متوجه مي شود پسرش يك فرد ضدمسيح است، او تصميم مي گيرد كه از فعاليت پسرش كه از طريق نيروي هسته اي قصد نابودي جهان دارد، جلوگيري كند. در اواخر دهه هفتاد و اوايل دهه هشتاد مسئله ضد مسيح و علائم آن در محافل ديني و روشنفكري اروپا و آمريكا مطرح مي شود.
در اواسط دهه 1970 ميلادي، ناگهان كتاب انجيل به شكل فراگيري مورد توجه پدر خوانده هاي هاليوود قرار مي گيرد و از اين رهگذر، مسئله ضدمسيح (يا پسر شيطان) در فيلمهاي «جن گير» ساخته ويليام فريدكين (1973) و طالع نحس (ريچارد دانر) 1976 مطرح مي شود، فيلمهايي كه براساس برنامه هاليوود قسمت هاي دوم، سوم و حتي چهارم آن نيز ساخته مي شود.
جالب اينكه در اين دو فيلم سرمنشاء ضدمسيح كشورهاي مسلمان در خاورميانه هستند. و پسر شيطان نيز قصد دارد با در اختيار گرفتن يك قدرت هسته اي بزرگ و نفوذ در هيئت حاكمه آمريكا دنيا را به زير يوغ شيطان درآورد.
و اين مؤيد اين موضوع است كه هاليوود جنگ رواني خود عليه مسلمانان را از دهه 1970 ميلادي آغاز كرده است، جنگي كه در ادامه در دهه 1980 و پيروزي انقلاب اسلامي در ايران به اوج مي رسد. و در ادامه به جنگي تمام عيار تبديل مي شود. جنگي كه حتي به بازيهاي رايانه اي و «پلي استيشن» هم تسري مي يابد.
يعني دنيا در خطر است و همان قهرمانان هاليوودي با اين خطر جهاني درگير شده و در نهايت آن را شكست داده و نابود مي كنند. پس بايد ما غرب را به عنوان تنها قدرت مبارزه گر با پليدي ها بپذيريم. اين انديشه حتي در فيلم هاي طالع نحسن 2-3و4 با عنوان نبردنهايي و بيدار شدن كه به ترتيب در سال هاي 1981و 1991 ساخته شده اند، بيشتر مورد تأكيد قرارمي گيرد.
|
+|
نوشته شده در ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی
|