فيلم «مردي در محفظه شيشه اي» (آرتور هيلر- 1975) تصوير يك شخصيت عجيب را ارائه مي دهد كه قصد تخريب خود را دارد ولي اعمال او براساس احساسات نبوده و جنبه فلسفي دارد. وي «آرتور گولدمن» يك يهودي ثروتمند اهل نيويورك است كه اصلاً آلماني است و نقش او را «ماكسيميلين شل» ايفا مي كند. او مردي موفق، انساني با فرهنگ، حساس و قدرتمند است. انساني محترم باوقار، با ريش خاكستري و عينك پنسي بر چشم. در اين فيلم به تدريج وارد زندگي او و پدرش مي شويم. در فيلم گفته مي شود كه پدرش در «آشويتس» توسط يك افسر اس اس به نام سرهنگ «دورف» كشته شده است. مأموران اسرائيلي او را بازداشت كرده و بزودي معلوم مي شود كه وي درواقع همان سرهنگ دورف است. گولدمن وضعيت خود را با عيسي مسيح(ع) مقايسه مي كند. در صحنه بعد محاكمه او را در اسرائيل مي بينم. او در شرايطي خوب و عادي به همه چيز اعتراف مي كند. گرچه مدعي است كه درمورد نسل كشي ها بي گناه است. او مي گويد: «جنايتكاران را تنها تحت قانون آلمان به قتل مي رسانده است.»
يك پزشك در دادگاه اظهار مي دارد كه وي بيمار رواني است و نمي تواند جريان محاكمه را تحمل كند. در اين حال «گولد من» را براي محافظت و استفاده از امكانات ترجمه داخل يك محفظه شيشه اي قرار مي دهند. بازجويي ازشاهدان آغاز مي شود. آنها افرادي بوده اند كه قبلاً در اردوگاه كار اجباري آلماني ها اسير بوده اند و يا بازماندگان هولوكاست هستند. آنها به بيان داستان هاي وحشتناكي از نابودي انسان ها مي پردازند حتي بعضي از آنان به محفظه شيشه اي حمله مي كنند و رئيس دادگاه با آنها شديداً برخورد مي كند. داستان هاي شاهدان ادامه يافته و شكنجه و نابودي انسان ها به روش هاي مختلف براساس تاريخ ورود آنها به اردوگاه به اشكال مختلف بيان مي شود. بالاخره به اين نتيجه مي رسند كه شاهد ماجرا و متهم اصلي «دورف» نبوده، بلكه «آرتور گولدمن» يهودي است كه وي را تطميع كرده تا دستگاه اشعه ايكس «دورف» را نابود سازد. رئيس دادگاه سعي مي كند كه از او بازجويي كند و لي «گلدمن» پاسخ نمي دهد. تنها يك كلمه «عدالت» را زيرلب زمزمه مي كند. او به آرامي لباس هايش را ازتن خارج كرده و مي ميرد. بازوان او صليب وار به دو طرف گشوده شده است. فيلم مي خواهد براينكه او يك قرباني يهودي است تأكيد كند، او شاهد بي رحمي هايي بوده كه عليه يهوديان به عمل آمده است.
فيلم مستقيماً به محاكمه آيشمن در سال 1961 در اورشليم مربوط است و به جهانيان يادآوري مي كند كه در آن سال ها بر يهوديان چه گذشته است و نسل جديد قوم يهود را از وجود هولوكاست مطمئن مي سازد.
فيلم محل پنهاني (جيمزاف.كولير- 1975) با سرمايه گذاري مستقل مسيحيان صهيونيست درآمريكا (انجمن مذهبي پيروان انجيلي بيلي گراهام) و درجهت قدرداني از زحمات افراد غيريهودي در جدال عليه نازيسم ساخته شد. فيلم ادعا دارد كه درواقع گروهي هنرپيشه حرفه اي به اين داستان واقعي عمق و احساس بخشيده اند. در اين فيلم مي بينيم كه چگونه در دوران جنگ جهاني دوم، دو زن هلندي به يك بازداشتگاه كار اجباري آلمان ها در «راوزنبروك» فرستاده مي شوند تا يهوديان را براي جلوگيري از اعزام آنها به اردوگاه هاي مرگ پنهان سازند بازيگران فيلم عبارتند از :«جولي هريس»، «الن هكت»، «آرتور اوكونل» و «جنت كليفت»
داستان فيلم در بندر آمستردام هلند آغاز مي شود. دخترك و پدرش كه يك كشيش هلندي است، يك شبكه زيرزميني را اداره مي كند. برطبق اسنادي كه در فيلم ارائه مي شود، روزانه چهارصد يهودي به اردوگاه مرگ اعزام مي شوند. دخترك با به دست آوردن فهرست افرادي كه قرار است اعزام شوند به افراد خانواده آنها هشدار مي دهد.
بالاخره گشتاپو وارد منزل آنها شده و كليه افراد خانواده را دستگير مي كند. خانه آنها نيز مهر و موم مي شود ولي مأمورين «اس.اس» نمي دانند كه دردل اين خانه بسياري از يهوديان پنهان شده و به زندگي ادامه مي دهند. آنها دخترك را با قطار به آلمان مي فرستند ،در آنجا او خواهرش «بئاتريس» را پيدا مي كند. در اردوگاه «راوزنبروك» زندگي به نظر غيرقابل تحمل مي رسد. تنفر او از نازي ها درحالي كه با هزاران نفر درميان برف هاي زمستاني به جمع آوري چوپ مشغول اند، بيشتر مي شود.و در نهايت احساس مي كند كه بايد به آينده اميدوار باشد. وي در نهايت آزاد شده و به هلند بازمي گردد.
هدف از ساختن اين فيلم از نظر كارگردان و تهيه كننده، روايت فداكاري مردم هلند در جريان اشغال آلمان نازي و دوران هولوكاست افسانه اي است. با توجه به آنكه كشور هلند و بندر معروف آمستردام از قرون 17 و 18 پايگاه تجارتي يهوديان اروپا و همواره از مراكز مهم تصميم گيري يهوديان و صهيونيست ها در امور اقتصادي و بانكي بوده است، لذا در فيلم ها مردم اين كشور آن همواره جزو بهترين آدم ها و شخصيت ها معرفي مي شوند.
دخترك قهرمان ماجرا سپس خاطرات خود را نوشته و منتشر مي سازد و كتاب خاطراتش به 6 ميليون نسخه مي رسد. فيلم مي خواهد بگويد كه مردم اروپا به خاطر كمك به يهوديان فجايع و مصيبت هاي فراواني را متحمل شده اند، تا به هر شكل ممكن نقش منفي اروپا به مثبت تبديل شود.
همانگونه كه از داستان عموم اين فيلمها برمي آيد، كارگردان هاليوود براي باورپذير كردن داستانهاي ساختگي خود، در آنها مستنداتي همچون كتاب خاطرات و فهرست قربانيان و چيزهايي از اين قبيل را هوشمندانه مي گنجانند تا علاوه بر سيطره فكري بر تماشاگران به نوعي تاريخ را نيز تحريف و به سود اميال و افكار خود مصادره نمايند.
به ياد بياوريم كه بخش زيادي از اين فيلمها يا براساس كتاب خاطرات ساخته شده و يا در آنها به كتاب خاطرات و فهرست و الخ پرداخته شده است.
درسال 1975 فيلم «عمليات سحرگاهي» (لوئيس گيلبرت» محصول مشترك امريكا، چكسلواكي سابق و يوگسلاوي سابق ساخته شد، بازيگران اصلي فيلم «تيموتي باتنز»، «مارتين شاو» و «جوس آكلند» بودند.
وقايع اين فيلم پرماجرا و جنگي درسال 1942 در چكسلواكي اتفاق مي افتد. رينهارد هايدريش افسر «اس اس» به عنوان نماينده رايش سوم در ايالت هاي «بوهم» و «موراويا» منصوب مي شود. در لندن مقامات دولتي كه اطلاع يافته اند وي بسيار قسي القلب و بيرحم بوده و به قصاب پراگ شهرت دارد، مأموري با تجربه را براي ترور وي روانه آنجا مي سازند. اين مأموريت بسيار پنهاني صورت مي گيرد و در آخر داستان پس از طي ماجرايي با موفقيت به انجام مي رسد.بدين ترتيب مسئله تروريسم دولتي، تئوريزه و توجيه مي شود.
اين فيلم در شمار معدود آثار سينمايي است كه تانك هاي تايگر آلماني را در آن بازسازي كرده و وارد صحنه كرده اند ولي از طرف ديگر از اشتباهات تاريخي نيز برخوردار است. مثلا در صحنه اي كه سربازان آلماني در خيابان به دنبال كوماندوها هستند، يك اتوبوس مدل دهه 1970 از پشت سربازان مسلح آلماني عبور مي كند.
|
+|
نوشته شده در ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی
|