داستان فيلم «تعميركار» (جان فرانكن هايمر- 1968) كه در ايران باعنوان «مرد و سرنوشت» نشان داده شد در دوره روسيه تزاري مي گذرد. قهرمان داستان يهودي فقيري به نام ياكوف است كه از همسرش جدا شده و تلاش مي كند تا در فضاي ضد يهودي روسيه تزاري كاري براي امرار معاش بيابد. او خودش را مسيحي معرفي مي كند و يك پيرمرد متشخص را نجات داده و پيرمرد وقتي به وضع او پي مي برد وي را دلگرم مي كند، او بزودي در كارخانه پيرمرد كه به امور ساختماني و در و پنجره سازي مي پردازد، كاري پيدا مي كند. دختر فلج آن مرد پولدار به وي اظهار علاقه مي كند ولي «ياكوف» آن را رد مي كند و با صداقت و پشتكاري كه در كارخانه دارد براي خودش دشمن پيدا مي كند، دخترك به او تهمت هتك حرمت مي زند و گرچه او از اين اتهام تبرئه مي شود ولي به دليل وابستگي هاي قومي و نژادي اش همه او را قاتل دخترك كوچكي مي دانند كه در نزديكي كارخانه كشته شده است. به همين اتهام دروغ نيز وي مورد تحقير و آزار قرار مي گيرد. حالا اثبات بي گناهي اش براي او از همه چيز مهمتر است. سال ها در زندان مي ماند و بالاخره پس از سه سال تبرئه مي شود. رمان اصلي كه فيلم از آن اقتباس شده اثر «برنارد مالامود» يهودي است كه برنده جايزه ادبي پوليتزر نيز گرديده بود. و فيلمنامه آن را «دالتون ترومبو» معروف تحرير كرده است. هنگامي كه «ياكوف» وارد شهر كيف (پايتخت اوكراين فعلي) مي شود مصادف با دوران كشتار عمومي يهوديان توسط عوامل تزار است كه آنرا «پوگروم» مي نامند. در اينجا يهوديان با لباس هاي مخصوص خودشان ديده مي شوند كه در جهات مختلف از چنگال قزاق هاي تزار مي گريزند. بالاخره يك خياط مهربان (كه او هم يهودي است) او را از ميان خيابان آشوب زده نجات داده و موقتاً نزد خانواده اش مي برد. مرد خياط راه حل مشكلات يهوديان را توجه به اصول صهيونيسم و تشكيل يك كشور متحد مي داند. «ياكوف» علاقه اي به اين مسائل نشان نمي دهد و مي گويد كه با سياست ميانه اي ندارد پس از آنكه در آن كارخانه به كار نجاري و بعد كارهاي ساختماني مي پردازد، شاهد تقلب در كار و دزديدن مصالح توسط عده اي مي شود و متهم شدن او به كشتن يك بچه بهانه خوبي براي رژيم روسيه تزاري است تا با بهبود بخشيدن ظاهري به اوضاع نابسامان جامعه مردم را راضي نگهدارند. وكيل تسخيري او در دادگاه تلاش مي كند كه «ياكوف» را وادار به اقرار به عضويت در يك تشكيلات سري بين المللي كند ولي او نمي پذيرد و اتهامات وارده را نيز واقعي نمي داند. در زندان او را با بدترين القاب و عناوين مانند «يهودي متعفن» صدا مي زنند. دادگاه پس از مدتي قاتل واقعي را مي شناسد. اما «ياكوف» را بشدت كتك زده و شكنجه مي دهند ولي آزاد نمي كنند. او بالاخره پس از سه سال و ماجراهايي كه اتفاق مي افتد آزاد مي شود. اين فيلم، كاري است كشدار و ملال انگيز و به جز بازي هاي خوب «آلن بيتس»، «درك بوگارد»، «جرجيا براون»، «هيو گريفيث»، «اليزابت هارتمن» و سايرين از نظر سينمايي چيزي براي عرضه ندارد و از فيلم هاي متوسط مايل به بد «جان فرانكن هايمر» است.
صهيونيست ها همواره سعي در بزرگ كردن صدمات جنگ جهاني دوم بر يهوديان اروپا و مظلوم نمايي آنها داشته اند كه به كرات در فيلم هايي كه تصوير مخوفي از اردوگاه ها ارائه مي كنند به كار گرفته شده است. همه ساله كم و بيش فيلم هايي در جهت زنده نگه داشتن هولوكاست ساخته مي شود ولي با تحقيقاتي كه از سوي منابع معتبر نيز هر ساله اعلام مي گردد مشخص مي شود كه اين آمار تا چه اندازه مجعول و تحريف شده است.(30)
همانگونه كه ملاحظه مي شود، در اين فيلم ادعا مي شود، دايره مظلوميت يهوديان بسيار فراتر از دوران هيتلر است و به دليل همين فشار تاريخي آنها حق دارند امروز دست به كشتار مردم بي گناه بزنند. از سوي ديگر شخصيت يهوديان به عنوان مردمي فسادناپذير و آرمانگرا مطرح مي شود. كساني كه زندان و تحقير و شكنجه را تحمل مي كنند اما از اصول خود پا پس نمي كشند.
نكته قابل تعمق اينكه در پيرامون عموم اين فيلمهاي تبليغاتي- صهيونيستي نيز تبليغات گسترده اي صورت گرفت، به طور مثال در زمان نمايش فيلم «بن هور» ماكت هاي بسيار زيبايي براي نصب در جلوي سينماهاي نمايش دهنده فيلم ساخته شده بود و در كنار آن نيز هزاران كارت پستال سه بعدي به صورت رايگان در بين مردم توزيع شد، از سوي ديگر نيز مطبوعات به اين هياهو دامن زدند و با شاهكار قلمداد كردن اين فيلم مردم را به تماشاي آن ترغيب كردند. كه پس از انقلاب اسلامي خوشبختانه بساط نمايندگي هاي استوديوهاي هاليوود در ايران برچيده شد. اما متأسفانه سيستم آموزشي در دانشگاه هاي هنري تغيير نيافت.
داستان فيلم «پرونده اودسا» (رونالدنيم- 1974) با شركت بازيگراني چون «مارياشل» «جان ويت» و «ماكسيميلين شل» در سال 1963 اتفاق مي افتد. يك خبرنگار جوان آلماني به نام «پيتر» نشانه هايي از يك گروه نازي پيدا كرده و با آنها درگير مي شود. تمركز فيلم بر مسئله «هولوكاست» است و آن را از ديدگاه و حال و هواي دهه شصت 1960 ميلادي مي نگرد. يك يهودي به نام «سليمان» كه از بازمانده هاي اردوگاه «ريگا» است خودكشي مي كند و خبرنگاري جوان با يك دفترچه خاطرات روبه رو مي شود كه زندگي او را دگرگون مي سازد. در اين دفترچه خاطرات، درخصوص مرگ همسر سليمان، همچنين وحشت موجود در اردوگاه «ريگا» بويژه درباره فرمانده اردوگاه كه به قصاب معروف بوده است، چيزهايي نوشته شده است. سليمان پس از 20سال مجدداً قصاب را مي بيند و به مقامات ذي ربط گزارش مي دهد ولي به سخنان او توجهي نمي شود. وي كه وحشت زده و نوميد است، خودكشي مي كند. خبرنگار جوان پيگير كارهاي او مي شود. ابتدا با دوست قديمي خود به نام «ماركس» كه او نيز بازمانده اي ديگر از اردوگاه آشوتيس است ملاقات مي كند. پس از مدتي متوجه مي شود كه «اودسا» يك سازمان مخفي از افسران سابق اس اس است كه بر مقامات مهم دولتي نيز نفوذ دارند،همچنين در كار دولت و تجارت نيز مداخله مي كنند و قصد دارند اسرائيل را نابود سازند. خبرنگار پس از مدتي فعاليت نوميد مي شود. او مي فهمد كه هيچ كس به يهوديان آلماني علاقه اي ندارد، مادرش نيز به او مي گويد كه همه مي خواهند اين خاطرات را فراموش كنند. خبرنگار به دنبال تلاش هاي خود با شخصي به نام «ويزنتال» آشنا شده و ازطريق او با مسئولين موساد تماس مي گيرد. «ويزنتال» كه خود شكارچي جنايتكاران جنگي است، آنها را تحويل عدالت مي دهد.
به هرحال مقامات موساد براي برخورد با قضيه اودسا او را مورد آموزش ويژه قرار مي دهند. بقيه ماجراهاي فيلم شرح ماجرا و خطراتي است كه وي با آنها روبرو مي شود، وي در پايان به منزل فرمانده اردوگاه مي رود كه نامش «روشمان» است و در پاسخ به خبرنگار مي گويد: «من تنها به دليل آنكه سرباز خوبي بوده ام، دستور مافوق خود را اجرا كرده ام» سپس ادامه مي دهد: «ما بر جهان حكومت كرديم و افرادي فرهيخته بوديم چند نفر يهودي چه اهميتي داشت.» و خبرنگار او را مي كشد. يكي ديگر از اهداف فيلم پرونده اودسا ارتباط آلماني ها و بخصوص جنايتكاران فراري نازي با اعراب (مسلمانان) درجهت جنگ با اسرائيل بود. مسئله اصلي قصه پرونده اودسا درواقع اين است كه تجهيز اعراب توسط شركتي كه «روشمان» آلماني در رأس آن قرار گرفته بود و قصد داشت تا اعراب را به تجهيزات موشكي مسلط كند تهيه مي شود. اين روش براي تبرئه اعمال خشونت آميز رژيم اشغالگر قدس عليه كشورهاي عرب و مسلمان همجوار، بسيار سودمند بود، زيرا باوجود تبليغات منفي موجود پس از جنگ عليه توحش نازي ها، هر فرد يا ملتي به همكاري با آنان علاقه نشان مي داد و در رديف آنها قرار مي گرفت. سينماي يهودي هاليوود با بسط اين الگوها در طول سه دهه، تصويري منفي از اعراب و مسلمانان ارائه كرد كه درفرصتي ديگر به آن خواهيم پرداخت، زيرا پرداختن به اين موضوع به مجالي فراخ تر نيازمند است و كتابي كه در آن قطره اي از درياي مظلوميت مردم فلسطين گنجانده شود.
30- ابتدا اعلام خبر 4 ميليون كشته آنهم تنها در اردوگاه آشويتس به اندكي بيش از يك ميليون نفر تغيير يافت. حتي لوحه هاي يادبود جنايت را تغيير دادند. ولي رقم 6 ميليون نفر يك افسانه است. در جنگ جهاني دوم 17 ميليون شهروند شوروي سابق و 9 ميليون نفر آلماني كشته شده اند و رقم قربانيان جنگ جهاني دوم بسيار بالاست.
|
+|
نوشته شده در ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی
|