بدين ترتيب اروپايي ها و امريكايي ها كه خود افسانه «هولوكاست» را به وجود آورده بودند، با توليد فيلم هايي از اين دست كوشيدند تا از اين جرم خيالي، خود را تبرئه سازند، تا زمينه هاي لازم براي قرباني كردن مسلمانان فراهم شود. كساني كه در دوران جنگ دوم جهاني هيچ نقشي در نقشه هاي روباه پير «چرچيل» و بازي هيتلر نداشتند، اما به جاي اروپائيان آنها غرامت اين جرم اتفاق نيفتاده را به قيمت از دست دادن خانه و كاشانه خويش پرداختند. و اين همان چيزي بود كه استوديوهاي هاليوودي كه از صدر تا ذيل كارگزارانش دست نشانده صهيونيست ها بودند، آنرا دنبال مي كردند و در مرحله بعد آنها سينماگران به ظاهر مستقل را هم وارد اين بازي كردند.
«سيدني لومت» كارگردان يهودي هاليوود در سال 1965 براي
نشان دادن صدمات روحي كه اسراي يهودي نجات يافته در دوران جنگ جهاني دوم در بازداشتگاه هاي آلمان نازي دچار آن شده بودند، فيلم «سمسار» را ساخت. فيلمنامه اين فيلم براساس رماني به همين نام نوشته «ادوارد لوئيس والانت» مي باشد ، در ايران با عنوان «مردي از گذشته» نمايش داده شده است. داستان فيلم كه در آمريكا اتفاق مي افتد بازگوكننده داستان زندگي يك بازرگان يهودي به نام «سال نازرمن» است كه در بخش اسپانيايي محله هارلم نيويورك يك مغازه سمساري و امانت فروشي دارد. او يكي از يهوديان بازمانده از اردوگاه هاي جنگ جهاني دوم است كه تمام خانواده اش به دست نازي ها كشته شده اند. زنده ماندن او برايش تنها سرگشتگي، رنج و خاطرات دردناك را به وجود آورده است. او ايمانش را از دست داده و نسبت به دنياي بيرون از مغازه اش بي اعتنا و بي احساس است. او ظاهري روشنفكرانه دارد و ادعاي طرح مسئله تعهد انساني را نيز يدك مي كشد. ولي پرداخت دراماتيك و خشن كارگردان با رجعت به گذشته وي و تكرار آن منجر به به تصاويري متظاهرانه مي شود كه آن را در نهايت فيلمي برانگيزاننده و موفق در راستاي تبليغات كاذب صهيونيستها، جلوه مي دهد.
زمان داستان همان سال 1965 است، بيست سال از پايان جنگ گذشته است ولي او قادر به فراموش كردن گذشته نيست و نمي تواند آينده اي براي خودبسازد. او صرفاً بدون هرگونه تعهد به زندگي صرفا براي گذران زندگي به حيات خود ادامه مي دهد. «تازرمن» يهودي رنج كشيده اي است كه تصاوير و خاطراتش از اردوگاه ها و افرادي كه در آنجا ديده است، دائماً در برابرش شكل مي گيرند. در خاطرات او شاهد تلاش نافرجام يك دوست براي فرار از ميان سيم هاي خاردار هستيم. همچنين در بخشي از فيلم وي شاهد هتك حرمت همسرش توسط افسران نازي است.
درهر دو مورد كاري از وي ساخته نيست. لذا همواره چون گناهكاري درحال رنج است. شاگرد مغازه اش و يك نفر خانم مددكار بيهوده مي كوشند تا او را با زندگي آشتي دهند، درحالي كه وي به تدريج سنگدل تر و پرخاشگرتر مي شود. فيلم در مجموع از نظر پرداختن به داستان و شخصيت پردازي جالب توجه نيست و مورد توجه منتقدين قرار نگرفت و نمايشگر مضموني تكراري ولي ملتهب درخصوص تاثيرات رواني جنگ بر يك بازمانده بود و چيزي جز احساسات ملال آميز را درپي نداشت.
ولي بايد به خاطر داشت كه اين فيلم به ظاهر مستقل و روانكاوانه كه توسط سينماگري سرشناس جلوي دوربين رفته بود با هدف بسترسازي براي توجيه خشونت ها و وحشيگري هاي صهيونيست در ميان افكار عمومي به نمايش درمي آيد. زيرا در فيلم اين پيام مطرح مي شود كه چنين افراد رنج كشيده اي! حق دارند دست به هر كاري بزنند. پس به جاي محكوم كردن آنها، بايد با اين قربانيان ابراز همدردي كرد. حتي اگر در فلسطين دست به جنايات بي شرمانه بزنند و از كشتار زنان و كودكان بي پناه نيز ابايي نداشته باشند!
فيلم «كشتي احمق ها» (استنلي كريمر- 1965) ماجراي يك كشتي مسافربري آلماني را روايت مي كند كه بندر «وراكروز »را به مقصد «برمرهاون» ترك مي كند. فرمانده كشتي آلماني يك فرد يهودستيز است كه به دستور او يك يهودي و يك كوتوله را كه در شمار مسافران هستند بر سر ميز او راه نمي دهند. فرد ديگري در كشتي است كه همسرش يهودي است وعده اي ديگر. اين فيلم به طور كنايه آميز مجموعه اي از شخصيت هاي مختلف را گرد هم مي آورد كه هريك بازتاب ديگري هستند. شيوه پرداخت فيلم گاهي توأم با طنز ولي هوشمندانه و حساب شده است، در واقع اين فيلم مي خواهد بگويد يهودستيزي هولوكاست نه تنها دروغ نيست كه يك واقعيت است. فيلم اقتباسي از رماني به همين نام نوشته «كاترين آن پورتر» نويسنده آمريكايي است. وقايع داستان بين سال هاي 1931الي 1933 اتفاق مي افتد و بر ارتباط بين افكار يهودستيز هيتلر به عنوان صدراعظم آلمان تأكيد دارد. فرمانده كشتي در آرزوي بازگشت آلمان به دوران عظمت گذشته است و تنها راه آن را جلوگيري از نفوذ خارجيان مي داند. او نابودي همه چيزهاي ناهنجار زندگي از نظر نژادي و قومي يعني يهوديان، چيني ها، سياهان و بالاخره تبهكاران را مطرح مي سازد. در واقع آن مردي كه همسر يهودي دارد به اين سخنان اعتراض مي كند و به يهودي ديگر مي گويد كه چرا اين سخنان را تحمل مي كند و بعد بقيه آنها را مي بينيم كه با درد و رنج سكوت مي كنند. دراين ميان يك نفر يهودي پاسخ مي دهد كه دوهزار سال است اين چيزها را شنيده و تحمل كرده است. بعد همگي از سرميز شام بلند شده و خارج مي شوند و در گفتگوهاي بعدي به اين نتيجه مي رسند كه با كمي صبر و كمي درك يكديگر دنيا همواره بهتر از گذشته خواهد شد. به اين ترتيب باز هم كوشش مي شود، نام اروپايي ها در صورت مسئله اي كه آنها و آمريكايي ها به وجود آورده بودند، حذف شود.
تا نام آنها به عنوان مجرم در اين اتفاق خيالي در پرونده سازي «هولوكاست» ديده نشود. و اين آوار بر سر مسلمانان خراب شود.
|
+|
نوشته شده در ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی
|