تبليغاتX
هولوکاست
 
هولوکاست
 
 
افسانه هولوکاست ومظلوم نمایی صهیونیست
 
مهاجرت به فلسطين ريشه در احساسات ضديهود اروپائيان داشت و ظهور نازيسم در آلمان و سياست هاي تبليغي و جاسوسي انگليسي ها آهنگ اين مهاجرت را سرعتي بسيار بخشيد. پراكندگي تاريخي بني اسرائيل در واقع از عوامل يهودستيزي به شمار مي رفت ولي ضمناً در شكل گرفتن صهيونيسم مؤثر بود. صهيونيسم كه در ابتدا واكنشي در برابر يهودآزاري بود، در سينما با فيلم هايي در مورد يهودكشي جلوه كرد.
پس از جنگ جهاني دوم مهمترين هدف سينماي صهيونيستي هاليوود پرداختن به آلمان نازي و هيتلر بود ساختن فيلم هاي اردوگاهي براي صهيونيست ها در حكم سند مظلوميت قوم يهود بود كه اينك سعي در جلب همدردي يهوديان غيراسرائيلي و عموم مردم را داشت.
در سال 1958 كمپاني فوكس قرن بيستم با ساختن فيلم «شيرهاي جوان» ساخته ادوارد دميتريك اولين گام محتاطانه را برداشت. اين فيلم اقتباسي از كتاب پرفروشي به همين نام نوشته «ايروين شاو» نويسنده يهودي بود. داستان فيلم در جنگ جهاني دوم اتفاق مي افتد. «كريستيان» كه يك جوان آلماني ايده آليست است به عنوان افسري جوان در ارتش نازي خدمت مي كند. ولي بزودي پس از شركت در عمليات اشغال فرانسه، نبردهاي آفريقا و بازگشت به اروپا آرام آرام در حقانيت آلماني ها شك مي كند و اصلا از يونيفورمي كه به تن دارد نفرت پيدا مي كند. در همين بين در آمريكا دو سرباز تازه به خدمت آمده يكي جواني يهودي و ديگري خواننده اي محبوب به سرعت با يكديگر دوست مي شوند. جوان يهودي قرباني تعصبات مذهبي داخل ارتش مي شود و به ناچار پيش از جنگ با آلماني ها به نبرد با خود آمريكايي ها مي پردازد و سرانجام آن سه جوان در يك موقعيت خاص در كنار هم قرار مي گيرند. محيط ارتش محلي براي يهودستيزي مي شود. كريستيان در آستانه شكست آلمان، سر از يك اردوگاه كار اجباري آلماني درمي آورد. در آنجا فرمانده اردوگاه از سختي هاي اداره اردوگاه آشويتس و كشتن لهستاني ها و يهوديان مي گويد در پايان فيلم آمريكايي ها از جمله آن جوان يهودي سرمي رسند و قربانيان يهودي را كه از فرط گرسنگي روبه مرگ هستند، آزاد مي كنند. كريستيان نيز به دست آن دو جوان ديگر كشته مي شود. بازي «مارلون براندو» در نقش افسري نازي اما مردد درباره اعمال ارتش هيتلري فوق العاده است. تصوير «مونتگمري كليف» در نقش سرباز آمريكايي- يهودي كه هم قطارانش از او نفرت دارند، در ذهن مي ماند.
فيلم «شيرهاي جوان» هنگامي ساخته شد كه طرح مارشال و تعامل اقتصادي روزافزون با آلمان غربي در جريان بود. زمان آشتي با آلماني ها فرارسيده بود، بدين سبب در فيلم مي بينيم كه چگونه «كريستيان» جوان و غيرسياسي آلماني به قاتلي رذل و وسيله اي در دست رايش سوم بدل مي شود و آن گروهبان آمريكايي يهودستيز موجب ناراحتي آن جوان يهودي مي شود.
غربي ها تمايل به فراموشي داشتند و براي تضمين طرح آشتي، دشمن را در فيلم ها به آلماني هاي خوب و نازي هاي بد تقسيم كردند. اما اين تقسيمات ظاهري، يهودي ها را به نگراني واداشت. در سال 1960 «جيلو پونته كورو» فيلمساز ايتاليايي (متولد 1919) كه آثار معروف او «كوئمادا» (در ايران، بسوزان 1969) و «نبرد الجزيره» (1965) معروف است فيلمي با نام «كاپو» ساخت. داستان اين فيلم درامي است كه در يك اردوگاه كار اجباري مي گذرد و تلاش يك دختر جوان يهودي را براي فرار از آنجا مطرح مي سازد. در اين فيلم بازيگران معروفي چون «سوزان استراسبورگ» «لورن ترزيف» ايفاي نقش مي كنند. اين فيلم كه براي اسكار بهترين فيلم در سال 1960 نامزد دريافت جايزه بود به نحوي بسيار عاطفي و احساساتي وضعيت دختر جواني را كه مي خواهد از اردوگاه كار اجباري و اينكه قرباني هولوكاست باشد، بگريزد به خوبي تصوير مي كند. وحشت از مرگ در اردوگاه در سرتاسر فيلم موج مي زند. اين فيلم به زبان ايتاليايي و سياه و سفيد است و محصول مشترك فرانسه و ايتالياست. در سال 1959 فيلم مستندي در فرانسه در خصوص هولوكاست ساخته و به نمايش درآمد كه به دليل شهرت كارگردانش از شهرت زيادي در ميان جماعت روشنفكران برخوردار شد.
در سال 1955ميلادي كميته تاريخ جنگ جهاني دوم در فرانسه «آلن رنه» فيلمساز معروف فرانسوي را مأمور ساختن فيلمي در مورد بازداشتگاه هاي آلمان نازي كرد. وي نيز ظرف چند ماه اين فيلم را ساخته و تحويل آنها داد.
فيلم مزبور با عنوان «شب و مه» كه مونتاژي مؤثر و تكان دهنده دارد نيمه رنگي است. كارگردان براي ساختن اين فيلم از آرشيوهاي فيلم كشورهاي آلمان غربي و لهستان استفاده مي كند. حتي كتاب هاي ترجمه شده به زبان فارسي نيز تصويري روياگونه از اين فيلم ها ارائه مي دهند و حقيقت را كتمان مي كنند. متأسفانه دانشجويان رشته سينما در كشور ما در كنفرانس هايشان اين فيلم ها را مورد تحليل قرار داده و نمرات الف و ب مي گيرند و سيستم آموزشي ما نيز صحيح عمل نمي كند و اساتيد متخصص در واقع با دور شدن از اين نكات حساس، آب به آسياب دشمن مي ريزند.
لذا براي يك فارغ التحصيل سينما، حتي در ايران اسلامي نيز هولوكاست افسانه نيست و اين برآمده از سيستم آموزش در كشور ماست كه متأسفانه پس از 27 سال هنوز اصلاح نشده است.

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
فيلم بن هور نيز تعهد به يهوديت و به اصطلاح آرزوي آزادي انسان ها را تبليغ مي كند داستان فيلم از اين قرار است كه در زمان حيات حضرت مسيح، حكومت مركزي رم فرمانده اي براي منطقه اورشليم مي فرستد. «مسالا» از همراهان نزديك فرمانده، به ديدن دوست دوران كودكي اش «جودابن هور» مي رود و از او مي خواهد تا با فرمانده جديد همكاري كند. اما بن هور نمي پذيرد. در روز ورود فرمانده به طور اتفاقي تكه سفالي از پشت بام خانه «بن هور» مي افتد و اسب فرمانده رم مي كند و او را بر زمين مي كوبد. خانواده «بن هور» به زندان مي افتند، خودش به بردگي فروخته مي شود، در كشتي پاروزني مي كند تا آنكه كشتي با كشتي راهزنان دريايي برخورد مي كند و بن هور صاحب منصبي را از مرگ نجات مي دهد و بالاخره براي انتقام و نجات خانواده اش باز مي گردد. با مصلوب شدن مسيح و اولين نسخه فيلم «بن هور» ابتدا در سال 1926 به صورت صامت توسط «فرد نيبلو» ساخته شده بود. در آغاز نسخه 1959 به اين نكته اشاره مي شود كه بايد نوعي تعهد وفاداري دوگانه داشت و از قانون سزار اطاعت كنيد ولي هميشه سنت و رسوم خود را حفظ نماييد و به يهودي بودن خويش افتخار كنيد. «مسالا» در ابتداي فيلم «بن هور» مي گويد:
دنيا يك دنياي رمي است. اگر بخواهي در آن زندگي كني بايد رمي باشي. بن هور به وي پاسخ مي دهد كه نمي خواهد مانند يك «رمي» باشد. او به گذشته و آينده مردم خود مي انديشد و معتقد است آنها دوباره بپا خواهند خاست. در فصل مسابقه ارابه راني يك «ستاره داوود» علامت بن هور است. فيلم ضمن تعهدي كه نسبت به يهوديت داشته و آنرا تا آخر حفظ مي كند به تحسين حضرت مسيح(ع) مي پردازد و در واقع مي خواهد يهوديان را از اتهام گناه كشتن حضرت مسيح(ع) تطهير كند و اين گناه بزرگ را برگردن امپراتوري «رم» بيندازد.
آخرين فيلم حماسي مذهبي در اين دوران، فيلم «ايستر و سلطان» ساخته رائول والش- 1960 است كه هم از جهت سينمايي و هم تجاري با عدم موفقيت روبه رو شد، درونمايه فيلم مسائل روز يهوديان و قضيه تاريخي هولوكاست است. فيلم محصول مشترك آمريكا و ايتاليا است كه وقايع آن در ايران قبل از اسلام در زمان هخامنشيان روي مي دهد. داستان فيلم براساس يك واقعه تاريخي است ولي به هر حال براساس روايات عبري تحريف و مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. پس از فتح بابل توسط كورش، جمعي از يهوديان در نقاط مختلف ايران پراكنده شده و به اورشليم نمي روند. حال زمان خشايارشاه است. شبي پادشاه ضيافتي مجلل ترتيب مي دهد، ملكه دربار از آمدن به نزد وي خودداري مي كند. شاه عصباني شده و او را از مقام سوگلي و ملكه بودن بركنار و حذف مي كند. به فرمان شاه عده اي براي يافتن بانوي مناسب ديگري به جستجو مي پردازند. بالاخره دختر زيبايي از طائفه يهود به نام «ايستر» دختر «ابي جابل» يهودي كه تحت حمايت «موردخاي» پسر عمويش مي باشد براي او انتخاب مي شود. از طرفي «هامان» وزير خشايارشاه با يهوديان مخالف است و با اين حركت مخالفت مي ورزد ولي «ايستر» به دربار راه پيدا مي كند و ملكه ايران مي شود. روزي «هامان» فرماني از شاه مي گيرد كه تمام حكام مناطق مختلف ايران در يك روز معين كليه يهوديان ساكن ايران كه بر اقتصاد و تجارت كشور نفوذ كرده اند را از كوچك و بزرگ قتل عام كند و اموالشان را مصادره نمايند. ولي ملكه در يك موقعيت خاص از خشايارشاه تقاضاي عفو آنان، قتل وزير و دشمنان يهوديان را مي كند و شاه درخواست او را مي پذيرد. روز بعد در سرتاسر ايران، يهوديان هفتاد و هفت هزار نفر از دشمنان خود را قتل عام مي كنند و گروهي از مردم نيز يهودي مي شوند. قبر «ايستر» و «موردخاي» از آثار تاريخي شهر همدان محسوب مي شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
18- جايزه اسكار، مجسمه اي برنزي به طول 13 و عرض 2/1 اينچ است كه همه ساله به برندگان رشته هاي مختلف سينمايي كه از طرف داوران آكادمي هنر و علوم آمريكا انتخاب شده اند، اهدا مي گردد. اين مجسمه مردي است كه بر روي قوطي فيلم با شمشيري آخته ايستاده است و لعابي از طلا بر روي آن قرار دارد. مؤسسين آكادمي هنرها وعلوم آمريكا غالباً يهوديان ثروتمند هستند و هدف شان از اهداي اين جوايز، ترغيب فيلمسازان و دست اندركاران سينما در جهت فيلمسازي در مسير اهداف صهيونيستي بوده است.
19- سرجيولئونه (1989- 1921) متولد رم (ايتاليا) كارگردان معروف فيلم هاي وسترن ايتاليايي در سال هاي دهه 1960 با فيلمهاي به خاطر يك مشت دلار و خوب، بد، زشت وي به شهرت رسيد. از 18 سالگي به عنوان دستيار كارگردان با كارگردانان ايتاليايي و آمريكايي مانند:«مروين له روي»، «رابرت وايز»، «ويليام وايلر» و «فردزينه من» به عنوان دستيار كار كرده است. مهمترين دستياري هاي وي دركارگرداني براي فيلم هاي بن هور، هلن تروا و كوواديس بوده است.
مسئوليت سكانس ارابه راني فيلم بن هور بر عهده او بوده است. وي در واقع كارگردان واحد دوم بود كه به ايجاد و كنترل سكانس ها و صحنه هاي پرحادثه و اكشن مي پرداخت، دليل انتخاب او براي فيلم «بن هور» صرفاً مهارت و تجربه او در به وجود آوردن اين سكانس ها بوده است. فيلمبرداري اين سكانس فيلم بن هور مدت سه ماه به طول انجاميد كه طي آن چندين نفر جان خود را از دست دادند.

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
فيلم ديگر «ده فرمان» (سيسيل ب. دوميل(15) محصول1956) است كه پس از آن فيلم «بن هور» (ويليام وايلر(16)-1959) نيز ساخته مي شود. ضمن آنكه هر دو فيلم حال و هوايي حماسي، تاريخي مذهبي داشته و در رويكرد خود روش مستقيم تري را دنبال مي كنند. جالب اينكه فيلم «ده فرمان» در شب ايجاد تنش بين مصر و اسرائيل در سال 1956، به نمايش درآمد زيرا هدف آن بود كه روحيه اسرائيلي ها تقويت شده و برعكس روحيه مسلمانان تضعيف گردد.
«باسلي كراتر» نويسنده نشريه نيويورك تايمز در اين مورد چنين نوشت: «جريان تنش بين اعراب و اسرائيل در واقع بيان همان فيلم «ده فرمان» است و ريشه در سفر خروج تورات دارد.»
او سه سال بعد در هنگام اكران فيلم بن هور نيز با وضوح بيشتري اعلام داشت كه اين فيلم رابطه و مناسبت عجيبي با روندهاي سياسي و اجتماعي عصر ما دارد. نوشتن فيلم ده فرمان از سال 1954 به مدت سه سال به طول انجاميد و پس از دو سال تداركات در مصر فيلمبرداري شد. براي ساختن اين فيلم 12 هزار نفر سياهي لشگر استخدام شدند و تنها پانزده هزار رأس حيوان براي «سفر، مهاجرت يا خروج» به كار گرفته شد. هزينه فيلم 13 ميليون دلار شد و پس از اكران تا پايان سال 1959، رقمي بالغ بر 83 ميليون دلار درآمد داشت و تعداد 98 ميليون تماشاگر آن را بيش از يك بار تماشا كردند. فيلم ده فرمان دو قسمتي و به مدت سه ساعت و سي ونه دقيقه است. در آغاز فيلم گوينده متن توضيح مي دهد كه در اين مقطع تاريخي، آزادي از جهان رخت بربسته بود. در قسمت اول فيلم حضرت موسي(ع) كه نقش او را «چارلتون هستون(17)» ايفا مي كند كه در واقع يك شاهزاده مصري است. او به اصل و ريشه خود پي مي برد و تصميم به آزادكردن ملت خود از چنگال مصريان مي گيرد. قسمت دوم فيلم به ماجراهاي وي و قوم او در صحراي سينا مي پردازد. ابتدا همچون يهودي سرگردان بدون خانه و كاشانه و وطن مشخصي است. بعد دوران عذاب او پايان مي يابد. نيروهاي مصري نابود مي شوند و عبريان اسرائيل را تصاحب مي كنند. واكنش يهوديان به فيلم ده فرمان بسيار عالي بود.
15- سيسيل ب دوميل (9591-1881) كارگردان، تهيه كننده و فيلمنامه نويس يهودي در سن 21 سالگي پدرش را از دست مي دهد و همراه مادر و برادرش به كار تئاتر در گروه هاي سيار نمايشي مي پردازد.
وي با ساير يهوديان معروف كار هاي نمايشي مانند: «جسي ال. كلاسكي» (موسيقي) به صحنه برد. سپس با يك نفر به نام «ساموئل گلدفيش» كه فروشنده دستكش بود و بعدا به گلدوين شهرت يافت، كمپاني متروگلدوين ماير را برپا ساخت يك شركت توليد فيلم بوجود آوردند كه اولين كار آنها فيلم مرد سرخپوست (4191) بود. «لاسكي» نيز بعدا بنيانگذار كمپاني پارامونت گرديد دوميل از بنيانگذاران يهودي معروف هاليوود و كسي است كه اصولا با كمك همفكرانش توليد فيلم هاي بلند سينمايي و تاريخي و پرهزينه را باب كرد و پايه گذار فيلم هاي مذهبي و حماسي مانند ده فرمان، علامت صليب، كلئوپاترا، جنگ هاي صليبي و غيره بود. يكي از شگردهاي وي در جذب تماشاگران سينما، بيان داستان هاي مستهجن و مبتذل و فاسد بود و سپس در آخر داستان كليه گناهكاران را به كيفر و مجازات مي رساند. وي مجموعا 07 فيلم كارگرداني كرد و آخرين فيلم او همين ده فرمان (6591) است. او همه عمر خود را وقف تبليغ آموزه هاي صهيونيسم نمود.
16- ويليام وايلر (1981-1902) كارگردان معروف هاليوودي فرزند يك تاجر خشكبار يهودي بود، او متولد كشور سوييس است وي ابتدا به تحصيل در امور بازرگاني در دانشگاه لوزان سوييس روي آورد ولي به نواختن ويلن وامور هنري علاقه نشان داد. در جنگ دوم جهاني سرپرست خلبانهاي مأمور بمباران بود تا آن كه توسط «كارل لامله» يهودي آلماني كه از اقوام مادري اش بود وكمپاني يونيورسال را تأسيس كرد، به هاليوود كشانده شد. او تا سال 1925 كليه كارهاي استوديويي را انجام مي داد و بعد دستيار «فردنيبلو» در ساختن اولين فيلم «بن هور» (1926) گرديد. وي همواره به دليل ارتباطش با مقامات بالاي استوديوها و يهودي بودنش، امكانات وخواسته هايش را برآورده شده مي ديد او در كارگرداني هرگونه فيلمي مانند وسترن، جنگي، ملودرام، جنايي،پليسي و غيره، آزادي عمل داشته است. وي 3 بار براي كارگرداني فيلم هاي خانم مينيور (1942)، بهترين سال هاي زندگي ما (1946) وبن هور (1959) برنده اسكار بهترين كارگرداني شده است.
جالب اينكه در سال 1352 رژيم شاه براي اين كارگردان صهيونيست به مناسبت توليد آخرين فيلمش «آزادي ال.بي جونز» در جشنواره فيلم تهران، مراسم بزرگداشت برگزار نمود و وي مدتي ميهمان افتخاري جشنواره بود.
و اين در حالي بود كه نمايش فيلمهايي كه در آنها موضوعاتي مثل مظلوميت فلسطين، كفر و استكبارستيزي مطرح شده بود، در ايران ممنوع بود. اما در كنار اين ممنوعيت فيلمهاي صهيونيستي با تبليغات گسترده اي با بهترين كيفيت صدا و تصوير و دوبله در شهرهاي ايران به نمايش درمي آمدند.
17- چارلتون هستون متولد 1922 هنرپيشه يهودي معروف آمريكايي، كه در فيلم بن هور به عنوان قهرمان فيلم و نماد حيات بخش اين رمان مطرح مي شود، در حالي كه ستاره بزرگ داوود را بر سينه دارد. او از ابتدا مورد حمايت دست اندركاران يهودي هاليوودي بوده است و نقش اول بسياري از فيلم هاي معروف مانند جوليوس سزار (1970)، شهر تاريك (1950)، جنگل برهنه (1954)، ده فرمان (1956)، ضربه شيطان- كشور بزرگ (هر دو 1958)، ميجردندي- بزرگترين داستان عالم (1956) آرماگدون (1998)- بيسكويت سبز (1973) و ... به وي واگذار شده است.
او همواره يك فعال سياسي طرفدار جمهوريخواهان و از عوامل سركوب و طراح توطئه عليه دانشجويان آزاديخواه و مردم در همكاري با نيروهاي امنيتي بوده است. او در غالب فيلم هاي صهيونيستي و سلطه گرانه هاليوود نقش اول را داشته است. البته به عنوان پاداش از جايزه اسكار هم بي نصيب نمانده است.
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
«ديويد ايروينگ» كارشناس تاريخ و تاريخ نگار پس از بررسي هاي فراوان در مورد كتاب خاطرات به اين نتيجه رسيده بود كه يادداشت هاي روزانه «آن فرانك» بايد به قلم يك دختر ده ساله يهودي باشد كه پس از مرگ غم انگيزش بر اثر ابتلا به بيماري تيفوس در يك اردوگاه نگهداري اسيران، پدرش همراه با ديگران نوشته ها را اصلاح كرده اند تا به آن شكلي بازارپسند بدهند. در حاليكه هيچ مدركي دال بر مستند بودن اين ادعا وجود ندارد. واقعيت آن است كه اين اثر به عنوان مدركي تاريخي هيچ گونه اعتباري ندارد، چرا كه متن اصلي آن در دست نيست. به علاوه قسمت عمده اي از يادداشت ها با خودكار نوشته شده است، درحالي كه اين نوع قلم زودتر از سال 1959 به بازار نيامده و حال آنكه دخترك مورد ادعا درسال 1945 مرده بود. بدين ترتيب جعلي بودن اين خاطرات مسئله اي اظهر من الشمس است.
اما ازنظر صهيونيست ها اطلاعات جعلي مربوط به تاريخ «هولوكاست» موجب بيدارشدن حسي از هويت يهودي در بسياري از يهوديان مي شود. آنها عقيده دارند كه اين ماجراي تاريخي احساسي از غرور و شايد امنيت دربرپايي رژيم صهيونيستي در اسرائيل به آنها داده باشد. «آرتور گورن» از تئوريسين هاي صهيونيست عقيده دارد كه حمايت از كشور نوپاي اسرائيل به عنوان جانشين نژادي سكولار يا تقويت ديني به كار خواهد رفت. بدين ترتيب خود آنها نيز به جعلي بودن بسياري از اين كتابها اشراف دارند.
حماسه هاي تاريخي مذهبي
در سال هاي دهه 1950ميلادي، جريان صهيونيسم سينمايي سياست هاي فرهنگي خود را تكوين و تبيين نمود كه يكي از آنها پرداختن به تاريخ و فرهنگ يهود از طريق تعبير و تفسير مجدد داستان هاي كتاب مقدس و ارتباط آنها با رويدادهاي جديد به شمار مي رفت. فيلمهاي تاريخي- مذهبي كه در سال هاي دهه 1950 با اهداف فوق ساخته و در سطح جهاني با تبليغات فراوان مطرح شدند، در واقع وسيله اي براي تأييد ظلم و جور بر يهوديان، بررسي ريشه هاي تاريخي آنان وايجاد غرور ملي كاذب در آنها بود كه بدون ترديد در همزماني آن با آغاز شكل گيري رژيم غاصب صهيونيستي در پناه تبليغات گسترده «هولوكاست» نقش عمده اي داشت.
اين فيلمها تفسيري بر درد و رنج و ظلمي بود كه به قول خودشان بر قوم يهود در قرون متمادي بويژه در جنگ جهاني دوم توسط آلمان نازي رفته بود و اين كه آنها به نحو معجزه آسايي زنده مانده بودند. و اين نسل كشي نسل آنها را نابود نساخته و همچنين دلگرمي و اميدبخشي به بازماندگاني كه مي خواستند مجدداً همه چيز را در كشور جديد اسرائيل بوجود آورند، به شمار مي رفت.
يكي از اين فيلمها «سامسون و دليله» محصول سال 1949 به كارگرداني «سيسيل ب. دوميل» كارگردان يهودي تبار است. فيلم «سامسون و دليله» با پيشگفتاري درباره آزادي روح آغاز مي شود. سامسون يا شمعون كه نقش وي را «ويكتور ماتيور» هنرپيشه معروف آن زمان ايفا مي كند در سرتاسر اين پيشگفتار از او به عنوان يكي از افراد قبيله و از اولاد «دان» از رؤساي قبايل بني اسرائيل، نام برده مي شود. در اينجا تأكيد مي شود كه او نيروي فوق العاده اي دارد كه خداوند به او بخشيده است. طبق روايات كتاب تورات قبيله «دان» يا «دانيتز» (Danits) مردمي مستضعف بوده اند كه تحت حكومت جابرانه و ظالمانه فلسطينيان بت پرست زندگي بسيار بدي داشتند. داستان فيلم از اين قرار است كه شمشون قهرمان شكست ناپذير، قصد دارد با يكي از زنان اشراف زاده فلسطيني به نام «سمادار» ازدواج كند. ولي وي در جريان حمله افراد قبيله اش كه شمشون را دشمن خود مي پندارند به قتل مي رسد خواهر كوچكتر «سمادار» به نام دليله مي كوشد تا دل شمشون را به دست آورد ولي پس از آنكه از او بي مهري مي بيند با دشمنانش هم دست مي شود و اين زن با وسوسه راز قدرت افسانه اي او را كه در موهاي بلندش نهفته است درمي يابد. اما وي در عالم بي خبري موهايش را كوتاه مي كند. شمشون ناتوان به دست دشمنان مي افتد و آنها او را كور مي كنند. در آخر ماجرا شمشون كه موهايش بلند شده و نيروي خود را به دست آورده است به اين ظلم و بيدادگري خاتمه داده و البته جانش را نيز از دست مي دهد.
اين فيلم به اصطلاح مجلل و تاريخي هاليوود با هزينه 3 ميليون دلار توانست مبلغ 12 ميليون دلار از فروش به دست آورد. اين پيروزي نهايي يهوديان كه با اسامي متفاوتي به آن اشاره شده است در فيلم هاي دهه 50 به عنوان الگوي تكرار شده تلقي گرديد. «سيسيل ب. دوميل» كارگردان فيلم موازي بودن جريان داستان فيلم را با تاريخ معاصر يهوديان در اواخر دهه 1940 و اوايل دهه 1950 يعني شناسايي كشور يهود و اسراييل مورد تأكيد قرار داده و طي مصاحبه اي با خبرنگاران مي گويد:
«اميدوار است با ساختن اين فيلم، نيروي اساسي و ايمان جاوداني قوم يهود را كه در سامسون متجلي شده است و همين نيز منجر به سقوط بت هاي فلسطيني كافر]!![ مي گردد، ارائه كنم. اين درس مفهوم جديدي را در پيروزي نيروي ايمان قوم يهود كه منجر به برقراري حكومت اسرائيل پس از سقوط آلمان مقتدر گرديد، نشان مي دهد.»
او ادامه مي دهد:
«اين فيلم مجدداً سامسون را براي يهوديان زنده مي كند و همين نيروي اوست كه موجب شد بت ظالم و بي احساس آلمان يعني «زيگفريد» نابود گردد.»
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
در فيلم «اكسدوس» گروهي از هنرپيشگان برجسته سينماي انگلستان و آمريكا شركت داشتند مانند «پل نيومن»، «اوا مري سنت»، «رالف ريچارد سون» و «لي جي، كاپ» والخ و كار فيلمبرداري آن شش ماه طول كشيد و «پره مينجر» (10) با وجود آن كه يهودي نبود ولي با معشوقه آمريكائي اش كه وي را با خود به اسرائيل آورده بود ازدواج كرد. «ماير وايسگال» در كار ازدواج به او كمك كرد. بعد از ازدواج خاخام هاي دولتي و رسمي اسرائيل به او تبريك گفتند و ازدواج در دفاتر رسمي ثبت گرديد. صهيونيسم براي «پره مينجر» همه چيز بود و او در تعصب و شيفتگي نسبت به صهيونيسم به درجه اي رسيد كه در تاريخ هاليوود شايد بي سابقه باشد. او با زني كه با وي از سال ها قبل ارتباط نامشروع داشت، اندكي قبل از آغاز فيلمبرداري، «اكسدوس» ازدواج كرد، زيرا اين ازدواج را تبرك و نوعي قرباني مي دانست، قرباني براي رهبران اسرائيلي و دليلي براي وفاداري او به صهيونيسم. وي همچنين به خاطر دوستي اش با مدير اتحاديه سينماگران شوروي در دهه شصت طي ديدارهايش از شوروي سابق، توانست اجازه مهاجرت «ميخائيل كاليك» كارگردان يهودي روسي را به فلسطين اشغالي به دست آورد و دو هفته بعد، كارگردان مزبور و خانواده اش در اسرائيل بودند. اين قضيه بعداً در مورد يك فيلمنامه نويس نيز انجام شد. او در مصاحبه اي گفته بود كه با ساختن فيلم «اكسدوس» خواسته است به بدبختي و آوارگي يهوديان كه از قربانيان جنگ جهاني دوم هستند، بپردازد و با كسب اعتبار و عظمت براي آنان، وادارشان سازد كه شجاعانه در برابر دشمن ايستاده و مبارزه كنند.
خاطرات «آن فرانك»
همانگونه اشاره شد هاليوود از اواخر دهه چهل قصد داشت تا نقش غمخوار و منجي ملت يهود و بالطبع كشور اسراييل را به نحو احسن بازي كند. بدين ترتيب موج ساختن فيلم هاي جانبدارانه به دست كارگردانان شاخص هاليوودي شكل گرفت و درسال 1959 «جرج استيونس»(11) فيلمي را به نام «خاطرات آن فرانك» ساخت. اين فيلم داستان خانواده اي يهودي- آلماني در سال 1942 را روايت مي كرد كه براي فرار از چنگ نازي ها در يك اتاقك زيرشيرواني پنهان شده بودند ولي كمي قبل از پايان جنگ، آلماني ها آن ها را يافته و به «اردوگاه كار اجباري» مي فرستند. فيلم خاطرات آن فرانك براساس كتابي با عنوان «پشت منزل» ساخته شد كه ابتدا درسال 1947 در كشور هلند منتشر شده بود و بعد درسال 1952 با عنوان «خاطرات آن فرانك» درآمريكا ترجمه و با سرعت به چاپ رسيد و بزودي با تبليغات فراوان به عنوان اثري كلاسيك و سندي از «هولوكاست» كه براساس واقعيت و مشاهدات شخصي نوشته شده است، با تبليغات زياد مطرح گرديد. همچنين در ساير كشورها منتشر و به زبان هاي مختلف ترجمه شد.(12)
قهرمان داستان اين فيلم، دختركي يهودي است كه در هنگام وحشت، نوميدي و نابودي احتمالي، از اميدواربودن و اعتبار انساني سخن مي گويد. كار تبليغاتي اين كتاب به حدي بود كه وي به عنوان يك نابغه ادبي و نوظهور به دنيا معرفي شد. درسال 1955 با اقتباس از كتاب مذكور نمايشنامه اي توسط «فرانسيس گوديچ» به رشته تحرير درآمد كه توسط «آلبرت هكت» بر روي صحنه رفت. در اين نمايشنامه گروهي از بازيگران معروف سينما و تئاتر اروپا مانند «گارسون كانين»، «سوزان استراسبورگ» و «جوزف شيلدكرات» نقش هاي اصلي را برعهده داشتند.(13)
در داستاني كه به صورت فيلم درآمد مردي به نام «اوتو فرانك» از اردوگاه هاي مرگ نازي ها زنده بيرون آمده و به اتاق زيرشيرواني شان در آمستردام هلند برمي گردد. اين درحالي است كه خانواده يهودي او مدت دوسال خود را از مأموران گشتاپو پنهان كرده بودند. «اوتو» دفترچه خاطرات دخترش را مرور مي كند. خانواده او متشكل از همسرش و دو دخترشان در پناهگاه دو مغازه دار غيريهودي مهربان پنهان شده اند. دراين فضاي تنگ و محدود خانواده «وان دان» و پسر جوان آنها نيز حضور دارند. فجايع جنگ جهاني دوم در بيرون پناهگاه درجريان است و «آن فرانك» درگير مشكلات دختران نوجوان مي شود. روابط بزرگترها، تمايلات عاطفي اش به آن پسر جوان و حسادتي كه نسبت به خواهر بزرگترش دارد، همراه با لحظه هاي دلهره آور و ترس از آنكه محل اختفاي آنها كشف شود در سرتاسر فيلم به چشم مي خورد. آخرين جمله در دفترچه خاطرات از قول دخترك آمده است كه وي هنوز معتقد است كه آدم ها قلبي پاك دارند. داستان اين فيلم به صورت فلاش بك (مرور گذشته) نمايش داده مي شود و در آغاز تصويري از «آن فرانك» را با چشماني اندوهبار مي بينيم كه اولين صفحه خاطرات خود را مي خواند و هنگامي كه فيلم به پايان مي رسد تأثير داستان بر ذهن تماشاگران بسيار عميق است. نسخه سينمايي اين فيلم درسال 1958 با جديت و تلاشي همه جانبه از سوي جمعيت ها و كميته هاي صهيونيستي و با حمايت مالي آنها آغاز شد. براي يافتن بازيگري نوجوان و استثنايي هزاران نفر آزمون شدند و بالاخره «ميلي پركينز»(14) انتخاب شد. ساير نقش ها به بازيگران حرفه اي باتجربه كه همگي يهودي بودند واگذار شد. «جوزف شيلد كرات» در نقش «اوتو فرانك» ظاهرشد و «شلي وينترز» ستاره معروف نقش خانم «وان دان» را داشت. آنچه براي صهيونيست ها دراين مورد اهميت داشت آن بود كه فيلم «خاطرات آن فرانك» نخستين فيلم آمريكايي بود كه ترس و وحشت ناشي از هولوكاست را درتماشاگران ايجاد مي كرد بدون آنكه صحنه اي خشونت بار از قتل و شكنجه را نشان دهد. خود كارگردان نيز با افزودن اطلاعات اضافي به داستان درخصوص پيشرفت در جبهه هاي جنگ و بلاي خانمانسوزي كه تصور مي كرد تنها بر يهوديان رفته است، برشدت و حدت ماجرا مي افزود. فيلم چنانچه اشاره شد براي نخستين بار نمايشگر كامل زجر و عذاب يهوديان اروپا بود و عواطف صميمي و خالص افراد را با دقت بسيار تصوير كرده بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
10-اتوپره مينجر- درسال 1906 متولد و به سال 1986، مرد. اين كارگردان يهودي- آمريكايي متولد وين در اتريش ابتدا در فيلم هاي «ماكس رينهاردت» كارگردان بزرگ آلمان بازيگر و دستيار تهيه بود در سال 1933 به كارگرداني نمايشنامه ها مشغول شد. در سال 1935 به آمريكا رفت. ابتدا در تئاتر به فعاليت پرداخت و بعد طي قراردادي با كمپاني فوكس قرن بيستم به فيلمسازي پرداخت. بيشتر فيلمهاي وي اقتباس ادبي از نويسندگان انگليسي مانند برناردشاو و اسكاروايلد است مانند بادبزن خانم ويندرمير. وي از سال 1953 تهيه كننده مستقل و اصولاً فردي جسور و گستاخ در ارائه فيلم هايش بود. فيلم ماه آبي است او حتي نتوانست مورد تأييد انجمن تهيه كنندگان فيلم در آمريكا قرار بگيرد. بعضي فيلم هاي ديگر او به جز اكسدوس(59) عبارتند از كارمن جونز (54)، مردبازو طلايي(55) در مورد اعتياد، پورگي و بس، تشريح يك قتل (هر دو 59)، در راه خطر، باني ليك گمشده(هر دو65) بشتاب غروب (67) و عامل انساني (1980)- فيلم هاي پره مينجر به دليل بي پردگي و جسارت در گفتار همواره جنجال برانگيز بوده اند. او براي نخستين بار مسائل مربوط به روابط جنسي، اعتياد و جنون را مطرح ساخته است.
11-جرج استيونس (1975-1904) كارگردان آمريكايي معروف كه در دوران جنگ جهاني دوم تعدادي فيلم جنگي ساخت و در سال 1951 اسكار بهترين كارگرداني را براي فيلم مكاني در آفتاب به دست آورد كه اقتباس از كتاب «يك تراژدي آمريكايي» اثر «تئودور درايزر» است. در ايران نيز فيلمي به تقليد از آن به نام «پنجره» توسط جلال مقدم ساخته شد. بهترين فيلم او به لحاظ ساخت، فيلم وسترن شين (1953) است. وي فيلم بزرگترين داستان عالم (1965) را در مورد حضرت مسيح(ع) ساخته است. استيونس در فيلم هايش به ارتباطات بين انسان ها بسيار اهميت مي داد و فيلم خاطرات آن فرانك را نيز به همين دليل و براساس حال و هواي تبليغاتي زمان خود ساخته است. چون هر سينماگر سرشناس براي ادامه كار خود مجبور بود با صهيونيست ها همكاري كند.
12-كتاب خاطرات آن فرانك «به سرعت» به 22 زبان زنده دنيا ترجمه و در نود و يك كشور جهان با شمارگاني بسيار زياد به فروش رسيد. در پشت صحنه آن هم كلان سرمايه داران صهيونيست قرار داشتند.
13-اين نمايشنامه نيز با تبليغات ويژه اي در مجامع هنري با سروصدا مورد استقبال قرار گرفت و در بيش از 30 كشور جهان منجمله آلمان به نمايش درآمد و زماني كه فيلم آن اكران شد ديگر اثر كاملا معروفي شده بود. اين تبليغات توسط رسانه هاي صهيونيستي صورت مي گرفت.
14-ميلي پركينز متولد 1938، در تعدادي از فيلم هاي هاليوودي ايفاي نقش كرد ولي به شهرت نرسيد. نقش او در فيلم خاطرات آن فرانك برايش موجب شهرت شد.

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
داستان فيلم اكسدوس در اردوگاهي در سال 1947 در قبرس (كه براي استقبال از مهاجران يهود ترتيب يافته است،) آغاز مي شود. در اين فصل «كاترين» پرستار بيوه آمريكايي را مي بينيم كه با «كارن» دختر جوان يهودي كه والدينش را در جنگ جهاني دوم گم كرده است، ملاقات مي كند، كاترين سعي مي كند وي را قانع سازد كه با وي به آمريكا برود «ولي دختر جوان مي خواهد براي يافتن پدر و مادرش به فلسطين برود. «كارن» در اين ميان با جواني يهودي به نام «دوف لاندو» آشنا مي شود. او نيز پدر و مادرش را در اردوگاه «آشويتس» از دست داده است. و قصد دارد به فلسطين برود و به سازمان ارگون ملحق شود. مدتي بعد يكي از سركردگان جنبش صهيونيسم به اردوگاه وارد شده و قصد دارد مقدمات سفر 600 نفر يهودي را با كشتي بنام المپيا به فلسطين فراهم سازد. نام او «بن كنعان» و يهودي است. وي لباس افسران انگليسي بر تن دارد و مي خواهد كشتي را به فلسطين برساند. ولي انگليسي ها از جريان امر مطلع شده و اسكله را مي بندند. يهوديان در عرشه كشتي جمع شده و مي گويند كه اگر به آنها اجازه داده نشود، كشتي را منفجر خواهند كرد. بالاخره اقدام به اعتصاب غذا كرده و مقامات انگليسي به درخواست آنها پاسخ مثبت مي دهند. كشتي با مسافران يهودي اش و «كاترين» و «كارن» عازم فلسطين مي شود. در فلسطين كاترين عاشق «بن كنعان» ناخداي كشتي مي شود و به همراهي «كارن» و «دوف» درصدد برمي آيند كه در «كيبوتص» منزل كنند كه محل زندگي پدر و مادر «بن كنعان» است.
«كاترين» به تدريج با افكار صهيونيستي آشنا شده، پدر «بن كنعان» به او مي گويد كه مدت هاست كه از روسيه به آنجا مهاجرت كرده و در طول اين مدت به كار خشك كردن باتلاق ها و كشاورزي در زمين هاي باير مشغول بوده است. «بن كنعان» نيز چندين ماه به دليل شركت در اعمال خشونت آميز عليه انگليسي ها در زندان آنها گذرانده است. او عمويي به نام «آكيوا» دارد كه عضو سازمان تروريستي ارگون است. «بن كنعان» در بحث با او راجع به حق اعراب (بخوانيد مسلمان ها) درباره زندگي بر همان زمين سؤال مي كند و «آكيوا» پاسخ مي دهد كه نمي تواند خواستار عدالت براي اعراب (مسلمان ها) باشد، اين بي عدالتي بايد در طرف ديگر جريان يابد.
در فصل ديگري از فيلم «كاترين» را مي بينيم كه همراه با بن كنعان به دامنه كوه صهيون مي روند و در آنجا وي افكار صهيونيستي خود را با كاترين در ميان مي گذارد و مي گويد: «بله من يهودي هستم و اين سرزمين، سرزمين من است»، سپس كاترين «از ترس خود درباره برخوردهاي خونين مسلمان ها و صهيونيست ها در آينده سخن مي گويد و «بن كنعان» به او پاسخ مي دهد: «مي داني، مردم اين جا هم مثل من فكر مي كنند، آنها مي خواهند همه چيز را دگرگون كنند.» «كاترين» در فيلم «اكسدوس» نمادي از يهودياني است كه از خارج به فلسطين آمده اند، يهودياني كه با خاك فلسطين و مشكلات آن آشنايي ندارند و از مسائل اين سرزمين بي خبرند. «كاترين» به تدريج صهيونيست مي شود و همرنگ جماعت مي گردد. در اين اوضاع و احوال، قطعنامه سازمان ملل متحد مبني بر تقسيم فلسطين صادر مي شود. جوانان صهيونيست به خيابان ها مي آيند و سرود صهيونيستي «هاتيكوا» را دسته جمعي مي خوانند. در اين هنگام نشانه هاي يك جنگ خونين در افق نقش مي بندد و اعراب را مي بينيم كه از افسران آلماني مي خواهند تا در كنار آنها با يهوديان به جنگ بپردازند. در اين اوضاع و احوال شبي مردي از اهالي فلسطين (مسلمان) مخفيانه به كيبوتص (8) راه پيدا كرده و «كارن» را كه در حال نگهباني است مي كشد. چون فيلم سعي دارد انعطاف و نرمش يهوديان را به مردم دنيا نشان دهد، خانواده او را همراه با شخصيت هاي فيلم مي بينيم كه صبح روز بعد جسد او را در كنار جسد مرد عربي به نام «طاها» كه دوست دوران كودكي بن كنعان است و او هم به طرز مشكوكي كشته شده است به خاك مي سپارند. پس از مراسم تدفين «كاترين» تصميم مي گيرد كه به طور كامل به صهيونيست ها بپيوندد. لذا لباس نظامي بر تن كرده، اسلحه برمي دارد و به جنگ اعراب (مسلمانان) مي رود و در پايان زره پوش هاي اسرائيلي را مي بينيم كه روبه مواضع مسلمانان در حركت اند و شعله هاي آتش سراسر پرده را مي پوشاند. در مراسم تدفين «بن كنعان» آرزو مي كند كه روزي يهوديان و اعراب در كنار هم با صلح و صفا زندگي كنند.
فيلم «اكسدوس» در اسرائيل با نظر مساعد بسياري از مردم روبرو نشد. در آمريكا نيز فيلم مورد تمسخر ناقدان قرار گرفت و برخي آن را يك وسترن يهودي ناميدند. آنها مي گفتند كه گويا «لئون اوريس» خواسته است، اسطوره اي از جنبش صهيونيست و برپايي دولت اسرائيل بسازد ولي در مجموع شخصيت هاي داستانش چيزي فراتر از شخصي هاي ارائه شده در سينماي تجاري و عامه پسند در دهه هاي 1930 و 1940 نيستند. چون شيفتگي شديد «ادريس» به صهيونيسم موجب شده است كه بسياري از امور را در مكان واقعي خود نبيند. در واقع وي به هنگام نوشتن رمان نمي توانسته كه فكر خود را از مصاف هميشگي سربازان دولتي و سرخپوست ها كه در فيلمهاي وسترن مي بينيم به جاي ديگري معطوف دارد. در كتاب وي صهيونيست ها پيشتازان تمدن و عمران معرفي مي شوند يعني همان كاري كه در ساير آثار تصويري آمريكايي در خصوص مها جران اوليه آمريكا در برابر سرخپوستان به اصطلاح غيرمتمدن و وحشي صورت گرفته است.
در واقع اگر منظور «اوريس» ظلم و ستمي هم باشد كه از طرف هيتلر و ديگران بر يهوديان اروپايي رفته است، مسلمانان و اعراب در آن نقشي نداشته اند. (9)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
8-كيبوتص در زبان عبري به مفهوم گروه و اجتماع كوچك مسكوني و اشتراكي مي باشد و كوچكترين اجتماع يهوديان پس از مهاجرت به فلسطين با همين عنوان نامگذاري شده است. در حال حاضر يك تشكل سازماني و نهضت مي باشد كه به جز اهداف رفاهي، اهداف و اغراض سياسي نيز دارد.
هر واحد كيبوتص داراي امكانات رفاهي اجتماعي مانند سالن غذاخوري، تالار اجتماعات، كتابخانه و دفتر مي باشد. در سال هاي اوليه تشكيل كيبوتص، از آن به عنوان يك واحد كشاورزي اشتراكي كه مسئوليت ارائه امكانات رفاهي به اعضا و خانواده خود دارد، استفاده شده است. ريشه تاريخي اين حركت به نخستين مهاجران يهودي كه از روسيه تزاري به فلسطين آمدند، باز مي گردد.
(مأخذ: دائره المعارف جودائيكا- 1969)
9-فيلم «اكسدوس» در سال 1960 به نمايش درآمد. اين فيلم به مهمترين مسئله تاريخي قوم يهود يعني پراكندگي تاريخي و بازگشت آنها به اسرائيل مي پرداخت. در واقع «لئون اوريس» از ماجراي واقعي كشتي اكسدوس كه صهيونيست ها قبل از موجوديت يافتن اسرائيل از آن بهره برداري تبليغاتي عظيمي كرده بودند، استفاده كرد. اكسدوس داستان گروهي مركب از چهارصد يهودي مهاجر و رهبرشان را روايت مي كرد كه سرنشينان كشتي اكسدوس بودند. اين كشتي توسط نيروي دريايي انگلستان توقيف و جلوي پياده شدن مهاجران غيرقانوني يهودي آن گرفته شده بود. بازگرداندن فراريان به هامبورگ يعني به كشوري كه مسئول قتل عام يهوديان بود، بازتاب گسترده اي عليه بريتانيا به دنبال داشت كه منجر به دخالت سازمان ملل در تعيين سرنوشت كشور فلسطين و ايجاد اسرائيل شد. در فيلم اكسدوس كه به طريق پاناويژن و 70ميليمتري (براي نخستين بار به صورت وايد اسكرين با پرده عريض) ارائه شد تنها 220دقيقه صرف روايت ماجراي ورود غيرقانوني آن چهارصد يهودي به فلسطين مي شد، درحالي كه همزمان با واقعه اصلي تروريست هاي صهيونيست سرگرم كشتار اعراب فلسطيني بودند. فيلمنامه نويس اكسدوس، «دالتون ترومبو» بود كه از سال 1947 به دليل خودداري از شهادت دادن در برابر كميته فعاليت هاي غيرآمريكايي در ليست سياه قرار داشت و با نوشتن سناريوي اكسدوس مورد بخشودگي قرار گرفت، واقعه اكسدوس در حقيقت يكي از مهمترين دستاويزهاي صهيونيست ها در جهت مظلوم نمايي بود. فيلم با صرف سه ساعت و نيم وقت، داستان ملال آور و خسته كننده اي را بيان مي كرد. يك كمدين معروف يهودي نيز پس از ديدن فيلم به «پره مينجر» گفته بود، «اوتو» دست از سر مردم من بردار. ماجراي اكسدوس دستمايه فيلم ديگري به نام «فرياد خاك» (به كارگرداني دوليوكولتي) در ايتاليا هم شد. اين فيلم از جشنواره كن جايزه گرفت، گرچه فيلم متوسطي بود.
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
ولي فيلمي كه يك بار و براي هميشه تصويرسرزمين جديد يهوديان را در انديشه تماشاگران سينما در آمريكا تثبيت كرد، فيلم «اكسدوس» (اتوپره مينجر-1960) است كه در آن زمان با بودجه اي بي سابقه 2 ميليون دلار به مدت 212 دقيقه و به صورت تكني كالر و سوپر پاناويژن 70 ميليمتري (يعني سقف تكنيك و توان هاليوود) ساخته شد. اكسدوس به مفهوم مهاجرت، بخشي از كتاب عهدنامه عتيق به نام «سفر مهاجرت» است كه هاليوود براي تبليغ انديشه هاي صهيونيستي ساخته بود، طرح اصلي فيلم زماني ريخته شد كه «دورشاري» مدير كمپاني «متروگلدوين ماير» در آن زمان تصميم به ساختن فيلمي درباره اسرائيل گرفت. او از داستان نويسي به نام «لئون اوريس» خواست كه داستان فيلم را بنويسد. «اوريس» قبلاً فيلمنامه «فرياد جنگ» را نوشته بود كه فيلم اقتباس شده از آن با اقبال عمومي مواجه شده بود. قرار شد، اوريس طي سفري به اسرائيل اين داستان را بنويسد. ديدار اوريس از اسرائيل دو سال طول كشيد. او از شهرهاي مختلف بازديد كرد و با مردم و ساكنين آنجا، بويژه ساكنين جديد كه يهوديان مهاجر بودند گفتگو و نوارهاي بيشماري از صداي آنها را ضبط كرد. نتيجه آن كتابي شد كه «دورشاري» با مطالعه آن موافقت كرد كه فيلم توليد شود. در اينجا مشكلي وجود داشت و آن هم نقش پررنگ انگليسيها در داستان بود كه بسيار منفي جلوه داده شده بود و از آن طرف اگر اعراب و مسلمانان را به عنوان دشمن اصلي نشان مي داد اين خطر وجود داشت كه مسلمانان فيلم هاي كمپاني مترو گلدوين ماير را تحريم كنند. لذا پروژه بلاتكليف مانده بود. تا آنكه «اتوپره مينجر» كارگردان صهيونيست تصميم مي گرفت كه داستان را از كمپاني مترو خريداري كند و خود به تنهايي آن را بسازد. او كه خود را تهيه كننده مستقلي مي دانست، به «جوزف فوگل» مدير ابدي كمپاني متروگلدوين ماير گفته بود كه مبلغ 75 هزار دلار خرج فيلم خود را فراهم خواهد ساخت و به تنهايي اقدام خواهد كرد. پس از خريد داستان، وي فيلمنامه را به «آرتور كريم» رئيس كمپاني «يونايتد آرتيستز» ارائه كرد. همسر كريم يك يهودي به نام «ماتيلدا» بود كه در همان زمان در «مؤسسه تحقيقاتي وايزمن» كار مي كرد: قرار شد كمپاني يونايتد آرتيستز فيلم «پره مينجر» را تهيه كند و قرار شد» دالتون ترومبو» يكي از ده نفر هاليوودي هاي دوران كميته مك كارتي كه ممنوع القلم بود نام خود را آشكار كند و گفت وگوهاي فيلم را بنويسد. سپس «پره مينجر» با دوست قديمي خود «مايروايسگال» مدير مؤسسه صهيونيستي علوم وايزمن در اسرائيل تماس گرفت و نسخه اي از فيلمنامه را براي او فرستاد و از او درخواست كرد كه هرچه در توان دارد انجام دهد تا كار ساخت فيلم در اسرائيل آسان شود، دولت اسرائيل نيز سرهنگ «گرشون رولين» يكي از فرماندهان سابق سازمان هاگانا را مكلف كرد كه تجارب صهيونيستها در زمينه فعاليت هاي سري تروريستي را در اختيار «پره مينجر» قرار دهد. ضمناً ژنرال «فرانسيس روي» نيز مشاور نظامي كارگردان بود. يك نفر هم رابط اكيپ فيلم برداري و «بن گوريون» نخست وزير وقت اسرائيل بود. «اتوپره مينجر» كارگردان فيلم در كتاب شرح حال خود مشكلاتي كه در هنگام فيلمبرداري «اكسدوس» با آن روبرو بود را به تفضيل شرح مي دهد. وي دراين مورد مي گويد: سناريوي كامل فيلم، موجب ناراحتي اعراب و انگليسي ها شد. من فوراً دريافتم كه اسرائيلي ها از آن خوششان نمي آيد. آنها مي خواستند كه فيلم به طور دربست در اختيار اسرائيل باشد ولي من گفتم كه اين از ارزش فيلم بسيار مي كاهد. وي سپس به شرح وقايع ديدارخود با بن گوريون، «موشه دايان» و «گلدا ماير» مي پردازد و مي گويد نامبردگان اعتراض كردند كه چرا در نشان دادن سازمان تروريستي «ايرگون» آن قدر مبالغه شده است و او مؤدبانه به آنها پاسخ داده است.
«من معتقد نيستم كه اسرائيل بدون وجود تروريسم مي توانست روي پاي خود بايستد. من از خشونت و زور منتفرم ولي چيزي را كه نشان دادم، متأسفانه يك واقعيت است.
اصولاً قبل از آنكه فيلم «اكسدوس» اكران شود، اعتراضات سياسي از همه سازمان ها و اقشار مردم وجود داشت. اسرائيلي هاي ميانه رو تصور مي كردند كه اين فيلم اهميت تروريسم يهود را جلوه داده است و حتي به «پره مينجر» پيشنهاد كردند كه فيلمنامه را دوباره بنويسد و او پاسخ داد كه شما از من مي خواهيد كه تاريخ را دوباره بنويسم و اين غيرممكن است(7) البته چنانچه قبلا اشاره شد تروريست ها نيز اعتراض كردند كه به آنها اهميتي داده نشده است. راديو قاهره در مصر نيز اين فيلم را «توطئه امپرياليسم يهود» ناميد. گروهي ديگر نيز نگراني خود را از زياده روي در خشونت اعلام كردند. هدف «بن گورين» ارائه تصوير اسرائيل به شكل بزك كرده بود. او با كارگردان فيلم هماهنگي لازم را به عمل آورد و مي بينيم كه در فيلم اعمال فاشيستي صهيونيست ها عليه مردم مسلمان فلسطيني مانند كشتار ديرياسين توسط سازمان تروريستي- ارگون، نشان داده نمي شود. «بن گوريون» از سوي ديگر براي كاستن از شأن رقيب سياسي خود يعني «مناخيم بگين» رئيس سازمان ارگون (كه بعدا تبديل به حزب راستگراي افراطي «ليكود» شد) سود جست. ولي علي رغم تعصب صهيونيستي «پره مينجر»، بن گوريون نتوانست از تلاش هاي خود نتيجه اي بگيرد. بعدا كه وي با «بگين» ملاقات مي كند، مي بيند كه وي از نقش سازمان «هاگانا» در فيلم خشنود نيست. اين حزب زير نظر «بن گوريون» اداره مي شد، اعتراض بگين آن بود كه فيلم اكسدوس به سازمان ارگون كم بها داده و نقش سازمان هاگانا را بالا برده است. بگين تهديد كرد كه او و اعضاي حزب به محل فيلمبرداري خواهند آمد و فيلمبرداري را متوقف خواهند كرد و كارگردان فيلم نيز در پاسخ آنها گفت كه چنين كاري را نمي توانند بكنند.
پس از آماده شدن فيلم در برابر تسهيلات فراواني كه «ماير وايسگال» رئيس موسسه وايزمن براي سهولت كار فيلمبرداري در اسرائيل به پره مينجر واگذار كرد، وي نيز تصميم گرفت، حقوق نمايش فيلم در اسرائيل را به آن موسسه واگذار نمايد و به او پاداش مناسبي بدهد. به جز اين، درآمد ناشي از اكران اول فيلم مذكور در نيويورك را به آن سازمان بخشيد. بهاي بليت اكران اول فيلم در آن زمان به رقم بي نظير 400 دلار رسيد و به اين ترتيب مبلغ يك ميليون دلار عايد آن سازمان شد. علاوه بر آن «بن گوريون» در فيلم به جاي خودش ظاهر شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
7- اين بخش برگرفته از كتاب «پشت صحنه هاي اوتوپره مينجر» به قلم «ويل فريش هاور» است كه در سال 1974 در نيويورك به چاپ رسيد
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
دامنه تبليغات صهيونيسم درمورد يهودستيزي و پرداختن به رنج و درد ملت يهود و اين كه آنها نيز بايد سرزمين و كشور خود را داشته باشند، كار را به آنجا كشاند كه فردي مانند «مارلون براندو» كه سال ها بعد جايزه اسكار را به خاطر ظلم جنايت هاي جامعه آمريكا به سرخپوستان نپذيرفت و در سال هاي دهه 90 نيز در يك برنامه تلويزيوني به نفوذ يهوديان در هاليوود حمله كرد، در آن سال ها ايفاگر نقش اول نمايشنامه اي در برادوي نيويورك بود. موضوع اين نمايشنامه به تشكيل كشورهاي جديد در فلسطين مربوط مي شد. وي به قدري تحت تأثير اين تبليغات قرار داشت كه در مصاحبه اي اعلام كرد: مي خواهم اين مردم رنج ديده را ياري كنم. او در همان زمان نامزد ايفاي نقشي در فيلم «قول مردانه» بود و مي خواستند او را از نيويورك به هاليوود بكشانند، لذا «بن هكت» فيلمنامه نويس و نويسنده معروف كتاب هاي پليسي، تلگرافي به اين مضمون براي براندو فرستاد: «مارلون» عزيز، يهوديان سه هزار سال است كه شكنجه مي بينند و زجر مي كشند. اين فيلم را خيلي دوست خواهند داشت پس اين نقش را بپذير.» (از كتاب «بازيگر» نوشته «جروم لارنس» 1974 صفحات 295- 294) البته وي به دليل ايفاي نقش در آن نمايشنامه عذرخواست و نقش او را به جان گارفيلد دادند. يكي ديگر از توليدات ژانر فيلم اسراييلي فيلمي است به نام «مارگير» (ادوارد دميتريك- 1953) كه در جهت كسب اعتبار براي يهوديان، مطرح ساختن مجدد هولوكاست و در نهايت پرداختن به كشور تازه تأسيس اسرائيل ساخته شد. «جان هيوستن» كارگردان صهيونيست اعلام كرد كه فيلم مذكور تلاشي درخشان در نشان دادن شخصيت يهوديان است و ارزش اسرائيل را در چشم مردم دنيا افزايش مي دهد. اين نخستين فيلم آمريكايي بود كه به طور كامل در محل وقوع داستان، يعني در فلسطين اشغالي ساخته شد. «ادوارد دميتريك» كارگردان و «مايكل بلانكفورت» نويسنده فيلمنامه آن، براي ساختن يك فيلم آمريكايي در فلسطين، شور و اشتياقي فوق العاده از خود نشان دادند. «دميتريك» بعداً در مورد تجارب خود در راه ساختن اين فيلم چنين نوشت:
«مارگير را براي اين ساختم كه اسرائيل را ببينيم. آري اسرائيل همان دولت نوپايي است كه مي خواهد چيزهاي بزرگ و مهمي براي همه دنيا ارائه كند. من گرچه خودم يهودي نيستم ولي به آنها علاقه داشته و احساس همدردي مي كنم...»(6)
داستان اين فيلم درخصوص آدمي به نام «هانس مولر» است. او يك شعبده باز آلماني است كه فيلم به ما مي گويد خانواده خود را در اردوگاه هاي آلمان نازي از دست داده است. وي پس از سقوط آلمان نازي به اسرائيل مهاجرت مي كند. ولي به دليل تجربه هاي تلخ هنوز ناراحت و پريشان است. وي داراي شخصيتي آشفته، نگران و نسبت به مسئولين سياسي بدبين است. ايفاگر نقش «هانس مولر» «كرك داگلاس» هنرپيشه معروف آمريكايي است. او در بسياري از فيلم هاي صهيونيستي هاليوود، ايفاي نقش كرده است. و از حاميان صهيونيسم است. فيلم در يك اردوگاه مهاجران يهودي در نزديكي حيفا مي گذرد. در اين اردوگاه مهاجراني را مي بينيم كه از سرنوشت خود در سرزمين جديد نگرانند. در اينجا «مولر» از همكاري با نظاميان اسراييلي كه برايش يادآور اردوگاه هاي آلمان نازي هستند، خودداري مي كند. با يكي از سربازان درگير شده و از اردوگاه مي گريزد. فيلم او را در نقاط مختلف فلسطين نشان مي دهد. با زندگي در كيبوتص ها آشنا مي شود. خيابان هاي باريك، تپه هاي صخره اي و درختان زيتون را مي بيند. اين فيلم مانند فيلم قبلي سه شخصيت ويژه را مطرح مي سازد: فرد بيگانه يا خارجي (هانس مولر)، دختر قهرمان صبرا، (تروريست اسرائيلي) و بالاخره جوان اسرائيلي! «مولر» با يك زن و يك دختر آشنا مي شود. نام زن «ياعيل» است كه عضو سازمان هاگانا و تروريست است و «مولر» يك فرد خارجي است و براي يافتن آخرين پناهگاه و محل اقامت دائم وارد اسرائيل شده است.
آنها پس از مدتي با هم ازدواج مي كنند و فرزند آنها به عنوان نسل جديد يا جوان اسرائيلي سمبل آينده است. نام او «يوشع» يا به عبارت عبري «جوشوآ» است كه براساس روايات مندرج در تورات به عنوان سرداري مطرح مي شود كه ملت برگزيده خداوند (يعني همان قوم بني اسرائيل) را به سرزمين شير و عسل آورده است. «مولر» با تغيير ديدگاهش از حالت انفعال خارج شده و به يك انسان علاقه مند به ادامه نسل و صاحب روحيه و اميد براي آينده مبدل مي گردد، او در آغاز به شدت به اين مسئله كه اين سرزمين جديد يعني فلسطين وطن اوست، اعتراض دارد و چندين بار مي گويد كه او وطن گمشده اي دارد كه بايد آن را پيدا كند، ولي به تدريج به جامعه جديد صهيونيستي دلبسته مي شود. «ياعيل» به نحوي انتخاب شده كه به عنوان زن يهودي داراي قيافه گيرايي باشد. او لباس ضخيم و خشني بر تن داشته و ظاهري محرك دارد. او نمادي از زن يهودي جديد در فيلمهاي هاليوود است. يعني دگرگوني در زن يهودي مشكين موي كليشه شده قبلي كه به عنوان مادر رنج كشيده شهرت داشت. ايجاد جاذبه و كشش تحريك كننده با آن موي غيرمشكي براي مرد يهودي و اسلحه اي كه در دست دارد همگي نشاني از تبيين تساوي زن و مرد و آزادي جنسي است كه صهيونيستها همواره به مثابه يك ابزار تبليغاتي به آن پرداخته اند. هدف فيلم آن است كه مشكلات زندگي در سرزمين جديد اسرائيل را مطرح سازد و ايجاد دولت صهيونيستي را به عنوان يك انقلاب مردمي و مورد پسند جوانان نشان دهد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
6- ادوارد دميتريك (1999-1908)- كارگردان آمريكايي متولد كانادا، وي كار خود را از سال 1923 در كمپاني پارامونت آغاز كرد. در سال هاي دهه 30 يك تدوينگر بود. كارگرداني را از سال 1940 آغاز كرد و طي 4سال 16فيلم ساخت مانند كودكان هيتلر (1943). او علاقه زيادي به سوژه هاي جنايي و پليسي داشت. فيلم «آتش متقابل» براي او شهرت و اعتباري كسب كرد. او در سال 1945 به حزب كمونيست پيوست. در سال 1947 در برابر كميته مك كارتي محاكمه و به يكسال زندان محكوم شد.او به انگلستان رفت و در آنجا به فيلمسازي و تدوين پرداخت. اما مجدداً در دهه 50 به آمريكا بازگشت و در دور دوم محاكمات كميته فعاليت هاي ضدفرهنگي مك كارتي با تهمت زدن و مقصر قلمدادكردن چندين نفر از همكاران قبلي اش، خود را از اتهام تبرئه كرد و به دليل خبرچيني براي مك كارتي مجوز فعاليت دريافت كرد. او در غالب فيلمهايش معمولا مواضع دست راستي افراطي داشته است. عمده فيلم هايش عبارتند از: شورش در كشتي كين (1954)، نيزه شكسته (1954)، دست چپ خداوند (1955) شيرهاي جوان (1958) و عامل انساني (1975) و...
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
فيلم ديگر جنجال برانگيز آن سال «قول مردانه» (الياكازان-1947) است كه در ايران با نام «معاهده شرافتمندانه» نمايش داده شد. در اين فيلم يك روزنامه نگار قصد دارد با نوشتن رشته مقاله هايي، به افشاگري درباره گرايش هاي يهودي ستيز بپردازد. ولي در راه يافتن به عمق ماجرا ناموفق است. او تظاهر به يهودي بودن مي كند تا تجربه اي دست اول از خطاكاري ها و خصومت هاي متعصبان مذهبي به دست آورد. فيلم مي خواهد بگويد كه مبارزه آشكار با تعصب در واقع حمايت از ارزش هاي آمريكايي است و با اين يادداشت به پايان مي رسد كه يهودستيزي برابر با ضد آمريكايي بودن است. در چند جاي فيلم هم گفته مي شود كه يهوديان مانند بقيه مردم هستند. با تبليغات عمده اي كه در مورد فيلم به عمل آمد فيلم الياكازان در سي وچهار هفته اول بالغ بر 600 هزار دلار فروش داشت كه تا آن زمان بي سابقه بود. درسال 1948 طبق آمارهاي منتشره دانشگاه پيتزبورگ اعلام شد كه تماشاگران فيلم «قول مردانه» نسبت به يهوديان ديدگاه مثبتي پيدا كرده اند.
اين فيلم كه امروز كهنه و به شدت احساساتي به نظر مي آيد، از جهت تاريخي اثر مهمي است زيرا نخستين حمله مستقيم هاليوود به تفكر يهود ستيزي است. مشكل اصلي فيلم بيشتر در ساده انگاري دست مايه و خام دستي كارگردان است. الياكازان در آن زمان درك ضعيفي از رسانه سينما در مقايسه با تئاتر داشت، اما در سايه حمايت كلان سرمايه داران يهودي به شهرت رسيد.
«الياكازان» در سال 1952 در اوج دوران معروف به سناتور مك كارتي در برابر كميته فعاليت هاي به اصطلاح ضدآمريكايي مجلس سنا، گروهي از همكاران خود را به عنوان همسويي با تفكرات ماركسيستي لو داد. او بعداً فيلم معروف «در بارانداز» (1954) را به عنوان دفاعيه از اين حركت خود و اعتقادش به عملي كه انجام داده است، ساخت، پيام آشكار فيلم چنين بود كه نه تنها خبر دادن ولو دادن افراد امري پسنديده است، بلكه كساني كه اينكار، را انجام مي دهند، قهرمانان واقعي هستند.
دراين سالها هاليوود به مسائل پس از جنگ مي پرداخت كه مهمترين آنها مسئله انتقال و بازگشت سربازان به موطن اصلي شان بود. دراين ميان تنها يك فيلم آمريكايي به مسائل مربوط به آوارگان جنگي اروپايي كه در كشورهاي مختلف اروپا سرگردان بودند مي پرداخت.
اين فيلم با عنوان «جستجو» (فرد زينه من- 1948) كودكان يتيم و آواره جنگي را نشان مي داد. دراين فيلم يك پسر بچه اهل چك را مي بينيم كه از صحبت كردن خودداري مي كند. دختري به نام «ميريام» پس از يافتن لباس مادرش در ميان لباس هاي مردگان به مرگ وي پي مي برد. در فصل پاياني فيلم گروهي از كودكان و نوجوانان را طي مراسمي به فلسطين مي برند در پس زمينه يكي از صحنه ها ستاره بزرگ داود نمايان است. كودكان با چهره هاي مغرور و مصمم عازم سرزمين فلسطين هستند كه در متن گفتار فيلم موعود خوانده مي شود. آنها همگي با هم يك سرود عبري را مي خوانند.
يك ژانر جديد؛ فيلم اسراييلي
در اواخر دهه 1940 ميلادي هنوز صهيونيزم ستيزنده و مدافع اسرائيل در هاليوود هنوز تثبيت نشده و ميخ هاي خود را محكم نكوبيده بود بدين سبب تهيه كنندگان سينما ترجيح دادند كه تا سال 1953مسئله هولوكاست را مسكوت بگذارند اما اصولا صهيونيسم در هاليوود يك فلسفه محبوب بود اما تهيه كنندگان ترجيح دادند كه ظاهرا ًبه اين مسئله بحث انگيز و جنجالي نپرداخته و خود را پاك و منزه جلوه دهند، ولي به هرحال فيلم هاي درام زيادي در آن سال و به نوعي به زندگي يهوديان در آمريكا مي پرداخت و مشكلات آنها را در جامعه نشان مي داد. در اواخر دهه 40 19و اوايل دهه 50 در ميان ژانر يا نوع فيلم هايي كه توليد آنها در هاليوود رايج بود، ژانر جديدي به نام «فيلم اسراييلي» شكل گرفت. دراين فيلم ها شخصيت هاي جديدي براي اولين بار عرضه شدند.
درسال 1949 فيلمي به نام «شمشير در صحرا» (به كارگرداني جرج شرمن) ساخته مي شود كه وقايع آن درسال 1947 اتفاق مي افتد و هاليوود يك سال پس از تأسيس دولت غاصب آن را توليد كرد. دراين فيلم به شكل غيرمستقيم به نفع مرام صهيونيستي تبليغ مي شود و براي اولين بار از سرزمين موعود سخن به ميان مي آيد. داستان فيلم به زماني باز مي گردد كه دولت اسرائيل هنوز تأسيس نشده و فيلم درگيري نيروهاي انگليسي و يهوديان را نشان مي دهد. اين درگيري با عنوان مبارزه يهوديان براي كسب استقلال مطرح مي شود. طرفه آنكه از ساكنان اصلي فلسطين يعني مسلمانان و اعراب سخني به ميان نمي آيد. اين فيلم داراي سه شخصيت اصلي است:
يك چريك يهودي، دختري يهودي از نسل صابرا (نسلي كه در فلسطين به دنيا آمده) و يك نفر آمريكايي كه از خارج آمده و به هيچ جا بستگي ندارد. شخصيت آمريكايي كاپيتان «مايك دامين» نام دارد و نقش او را «دانا آندروز» هنرپيشه معروف آن زمان ايفا مي كند. او يك ناخداي كشتي است كه قصد دارد عده اي از مهاجران يهودي را به طور قاچاق و دور از چشم مأمورين انگليسي و براساس طرحي كه از طرف سازمان هاي تروريستي صهيونيستي تدارك ديده شده است، در خاك فلسطين پياده كند.
مأمورين انگليسي، ناخدا و مهاجران را بازداشت مي كنند. در اين ميان يكي از سازمان هاي مسلح صهيونيستي به فعاليت مي پردازد تا آنها را آزاد كند. در فيلم «شمشير در صحرا» مرد آمريكايي ابتدا منفعل و مردد برخورد مي كند ولي با ديدن دخترك يهودي (با بازي «مارتاتورن») به مسئله نجات فرد يهودي علاقه مند شده و شجاعانه وارد عمل مي شود. فرد ديگري كه فرمانده يك سازمان صهيونيستي است نيز انساني مبارز و شجاع معرفي مي شود. فيلم مي خواهد صهيونيست هاي اشغالگر فلسطين و رهبران باندهاي تروريستي يهود را به شجاعت متصف سازد و هيچگونه پرسش سياسي نيز مطرح نمي سازد.
نكته قابل تأمل اينكه صهيونيست ها، پس از حمايت همه جانبه آمريكايي ها به عنوان يكي از دو ابرقدرت دنيا، به جاي قدرداني از انگليسي ها به عنوان پدرخوانده صهيونيسم و طراح نقشه اسكان يهوديان در فلسطين، در اين فيلم چهره مثبتي از انگلستان در اين فيلم ترسيم نكردند و به همين دليل نمايش آن پس از مدتي در بريتانيا ممنوع شد.
و همين مسئله انگليسي ها را بر آن داشت تا نقش پررنگ تري را در خاورميانه خواستار شوند و اين در حالي بود كه بريتانياي سابقاً كبير در جريان جنگ دوم جهاني خسارتهاي جبران ناپذيري متحمل شده بود و در نقطه مقابل آمريكايي ها با حداقل تلفات بيشترين بهره را از جنگ دوم برده بودند.
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
پس از جنگ جهاني دوم
پيش از اين گفته شد كه تبليغات گسترده صهيونيستها در مورد «هولوكاست» به تدريج جنبه عمومي پيدا كرد و توجه مردم جهان به خاطر ظلمي! كه بر يهوديان رفته بود، به اين قضيه معطوف گرديد. پس از جنگ مسئله قتل عام يهوديان يا «هولوكاست» با تبليغات وسيعي آغاز شد و تا امروز نيز به عنوان بزرگترين سلاح تبليغاتي نظام سلطه جهاني مورد بهره برداري قرار گرفته است.
نخستين تصاوير هولوكاست كه به مردم اروپا و آمريكا و ساير كشورها نشان داده شد به صورت فيلمهاي خبري بود. اين فيلمها شامل تصاويري از شدائد و مصائب بيرحمانه اردوگاه هاي كار اجباري بود كه ظاهراً از آرشيو نازي ها استخراج شده و يا به وسيله نيروهاي به اصطلاح آزاديبخش متفقين كه براي نخستين بار به آن مكان ها رسيده بودند، فيلمبرداري شده بود. فيلم هاي مذكور شامل ترحم انگيز ترين و مخوفترين تصاويري بود كه تا آن زمان ضبط شده بود. فيلم با دقت، تصاوير پشته هايي از هزاران جسد عريان، گروه هايي از زندانيان كه از فرط لاغري و بي غذايي به شكل اسكلت درآمده و هر سه نفر در يك خوابگاه چوبي در كنار هم قرار گرفته و يا پس از رهايي شان بدون هدف سرگردان مانده بودند را نشان مي دادند. آنها در ميان توده اي بزرگ از زباله هاي اردوگاه در جست وجوي يك لقمه غذا براي سد جوع بودند. در تصاوير ديگري قطارهاي انباشته از افراد تبعيدي با چهره هاي خسته و تكيده، پس از گذراندن روزهاي بي شمار مسافرت بدون آب و غذا ديده مي شدند كه براي تقسيم شدن صف بسته بودند.
هدف از نشان دادن اين فيلمها به مردم -كه بعداً به تدريج به ساير مناطق جهان كشانده شد- تبليغ درباره رنج يهود، ناامني يهود، فقدان حقوق اجتماعي يهود، كشتار يهود و فراتر از همه واژه ها يهودستيزي بود كه پس از جنگ جهاني دوم بيشترين نقش را در برنامه هاي تبليغاتي صهيونيزم جهاني و بويژه در مسير انتقال يهوديان به سرزمين فلسطين داشت اما در زمينه بروز هولوكاست، پرسش هاي زير مطرح بود:
1-چرا اين حوادث اتفاق افتاد؟
2-ريشه هاي يهودستيزي در چيست؟
3-آيا ممكن است اين حوادث در جاي ديگري مثلا ايالات متحده آمريكا اتفاق بيفتد؟
بدين ترتيب نمايش اينگونه فيلمهاي جهت دار تبليغاتي در زمينه افسانه «هلوكاست» بستري مناسب براي توليد فيلمهاي سفارشي سينمايي و نگارش كتابهاي مجعول تاريخي را فراهم آورد. كتابهايي كه تعدادي از آنها در مراكز آموزشي و دانشگاهي غرب تدريس مي شود، به گونه اي كه شهروندان غرب و آمريكا «هولوكاست» را به عنوان يك حقيقت انكارناپذير پنداشتند.
در بعد اقتصادي نيز دولتهاي متفق پس از اضمحلال رايش سوم در آلمان، اين كشور را ملزم به پرداخت غرامت به يهوديان نمودند تا اين افسانه به حقيقتي انكارناپذير تبديل شود. آلمان دوپاره شده نيز در موضع شكست و تسليم به افسانه كوره هاي آدم سوزي هيتلر با هدف تبرئه خود، مهر تأييد زد.
فيلم هاي مستند اردوگاهي كه در كشورهاي اروپاي غربي ساخته مي شد، در واقع وظيفه كم كردن بار گناه و احساس ترس ناشي از آلوده شدن به اينگونه ديدگاه هاي يهودستيزانه را برعهده داشتند نقش مهم آمريكايي ها در پايان بخشيدن به جنگ باعث شد كه در فيلم هاي اردوگاهي نقش منجي ملت يهود به آنها واگذار شود. در كشورهاي بلوك شرق سابق در به روي پاشنه ديگري مي چرخيد. شوروي ها آزادكننده نيمي از اروپا از زير يوغ نازيسم محسوب مي شدند. اما طرفداري خاص از يهوديان مدنظر آنها نبود.
اما با مهاجرت آنها مخالفت نمي ورزيدند. زيرا دغدغه اصلي آنها خروج سرمايه هاي يهوديان بود كه اين مسئله نيز به مدد پرداخت غرامت توسط آلمانها، با مساعدت آمريكايي ها و انگليسي هاي پيروز حل و فصل گرديد.
هاليوود وارد ميدان مي شود
در اواخر دهه چهل ميلادي، بسياري از فيلمهاي ساخته شده هاليوود حتي در زمينه هاي غير جنگي نيز در پاسخ به پرسش هاي فوق ساخته شده اند. فيلم «آتش متقابل» (ادوارد ديميتريك1947) داستان كشته شدن مشكوك يك نفر يهودي در يكي از هتل هاي شهر نيويورك را مطرح مي سازد. در اين ماجرا سه نفر سرباز مورد سوءظن قرار مي گيرند. داستان فيلم به اين ترتيب است كه يك سرباز خشن و ديگر آزار به نام «مونتگمري» (كه نقش وي را رابرت رايان برعهده دارد) همراه دو نفر از دوستانش مردي يهودي را به شدت كتك مي زنند و رهايش مي كنند تا بميرد. آنها در حالت از مستي هستند. افسر پليس با شواهد و مدارك مبهمي تحقيقات خود را آغاز مي كند. يكي از اين 3نفر در بازجويي هايش ضعف نشان مي دهد و «مونتگمري» او را نيز مي كشد. امراي ارتش مي دانند كه مونتگمري گناهكار است ولي او همواره جان سالم به در مي برد. در نهايت يك گروهبان (با بازي رابرت ميچم) شخصاً جمع آوري مدارك را برعهده گرفته و به كمك پليس سر راه «مونتگمري» دام گذارده و او را گرفتار مي كند. اين فيلم هنوز هم فيلمي مؤثر است كه از رماني به همين نام اثر «ريچارد بروكس» اقتباس شده است ولي در آن كتاب نخستين فردي كه به قتل مي رسد يهودي نيست بلكه يك هم جنس باز است كه به پيشنهاد «آدرين اسكات» تهيه كننده فيلم، داستان تغيير كرده است. او مي خواست نتايج تعصب زدگي را نشان دهد. در پايان فيلم هم مشخص مي شود كه اين جنايت بدون هدف و با نفرتي جاهلانه اتفاق افتاده است. در اين فيلم مستقيماً به يهودستيزي پرداخته نمي شود. اما در نهايت يهود را مظلوم معرفي مي كند. در واقع هدف كمپاني توليد كننده (آر.ك.اوراديو) و تهيه كننده فيلم «آتش متقابل» آن بود كه اين فيلم بتواند تا حدي ديدگاه هاي مردم را نسبت به يهوديان بهبود بخشد.
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
پس از «هرتزل» يك روزنامه نگار ثروتمند يهودي كه از اهالي بندر «اودسا» در روسيه بود و «يابوتينسكي» نام داشت، در دوم فوريه 1918(م) لژيوني متشكل از پنج هزار يهودي جوان را روانه فلسطين ساخت تا در زمينه سركوب سربازان مسلمان امپراتوري عثماني به فرمانده سپاهيان انگليس در خاورميانه، ياري دهند. در ميان اين افراد شخصي به نام «داويد بن گوريون» بود كه پس از يازدهم ماه يعني در سال 1949 ميلادي كه سازمان ملل متحد موجوديت اسرائيل را به رسميت شناخت، به عنوان اولين نخست وزير رژيم اسرائيل انتخاب شد. در همين سال ها يك دانشمند روسي الاصل انگليسي به نام «وايزمن» در انگلستان موفق به كشف فرمول تهيه استون مركب با قدرت انفجاري فراوان، گرديد كه به عنوان پيشرفته ترين سلاح انفجاري در اختيار انگلستان قرار گرفت. «وايزمن» شهرت جهاني يافت. او با «لويد جرج» نخست وزير وقت بريتانيا و «وينستون چرچيل» طرح يك دوستي صميمانه را ريخت و مقام رهبري صهيونيسم بين الملل را برعهده گرفت. يكي ديگر از دوستان «وايزمن» شخضي به نام «لردبالفور» بود كه در سال 6191 عقيده داشت كه پس از جنگ جهاني اول، بيت المقدس متعلق به يهوديان خواهد بود. او بعداً وزيرخارجه انگليس شد و در دوم نوامبر سال 7191 طي يك بيانيه تاريخي اعلام كرد كه دولت پادشاهي بريتانياي كبير نسبت به هدف يهوديان در جهت داشتن يك موطن، نظري كاملا محبت آميز و مثبت دارد.(5)
در جريان جنگ جهاني اول كه با اضمحلال امپراتوري عثماني همراه بود، انگليس به سرزمين هاي زيادي چنگ انداخت و آنها را از قلمرو مسلمانان ترك جدا ساخت، از جمله سرزمين هاي فلسطين، اردن، سوريه، عراق، حجاز(عربستان)، كويت، امارات متحده عربي امروز و چندين كشور و منطقه ديگر.
بدين ترتيب نخستين گام در راه شكل گيري اسرائيل توسط جاسوس كهنه كار انگليسي معروف به «لورنس» برداشته شد و او چند روز قبل از انتشار كتاب خاطراتش، به طرز مشكوكي به قتل رسيد. كتاب وي نيز براي هميشه مفقود شد.
در واقع انگليسي ها اگر پيشنهاد سرزمين هاي ديگري را هم براي اسكان يهوديان مي دادند، به اين خاطر بود كه شكست امپراتوري اسلامي برايشان قابل تصور نبود. در جنگ دوم چرچيل به طور غيرمستقيم ديدگاه هاي عملي تئوري هاي هيتلر را به وي تحميل كرد. بعد مسئله انتقال يهوديان و تخليه آنها به اردوگاه ها مطرح شد كه صرفاً جمع آوري آنها مورد نظر بود ولي افسانه اتاق هاي گاز و كوره هاي آدم سوزي بعد از پايان جنگ جهاني دوم شكل گرفت و اعلام شد كه سرزمين جديد يا سرزمين مقدس فلسطين است و همه بايد به آنجا مهاجرت كنند.
بدين ترتيب تبليغات انگليسي ها در پيرامون افسانه نسل كشي يهوديان مؤثر افتاد و مسئله ترس از مرگ باعث شد كه يهوديان به راحتي از زادگاه هاي خود چشم بپوشند.
مهاجرت بي رويه يهوديان و نقض حقوق مدني و ديني و اجتماعي غيريهودي ها در فلسطين باعث بروز حركت هاي مردمي عليه امپراتوري بريتانيا گرديد. سياستمداران انگليس كه از قطع شدن خون شريان امپراتوري خود يعني نفت مي ترسيدند. با ملك فيصل پادشاه عربستان قول و قراري محرمانه منعقد كردند كه براساس آن يهوديان قسمت محدودي از فلسطين را صاحب شوند. مدتي بعد ملك فيصل فهميد كه او را فريب داده اند. در واقع هدف مهاجمان، همزيستي مسالمت آميز نبود. بلكه مي خواستند آن سرزمين را اشغال كنند. در سال 1939 انگليس به طور مقطعي تصميم به محدود كردن مهاجرت ها گرفت زيرا از اجراي برق آساي اين طرح در هراس بود، به همين دليل موجب خشم يهوديان گرديد. در حاليكه در سال 1935 هيتلر كه از دو سال پيش به قدرت رسيده بود عدم تساوي حقوق يهوديان با نژاد آلماني و ممنوعيت روابط زناشويي بين يهوديان و غيريهوديان را اعلام داشته بود. يهوديان از بسياري فعاليت هاي اجتماعي محروم شدند و بالاخره در راه حل نهايي كليه يهوديان معمولي اروپا (نه ثروتمندان و صاحبان نفوذ) راهي اردوگاه هاي كار اجباري شدند. اين اقدام با توافقي كه با همكاري سران صهيونيسم با هيتلر به عمل آمد صورت گرفت. جنگ دوم جهاني به پايان رسيد و در آوريل 1945 با خودكشي هيتلر و سقوط آلمان به دست ارتش سرخ شوروي سابق و ارتش آمريكا، جنگ به نفع متفقين به پايان رسيد. در اواخر جنگ جهاني دوم صحنه هاي دلخراش بعضي از اردوگاه هاي اسرا و اجساد روي هم انباشته شده اسرايي كه از بيماري تيفوس جان داده بودند بهانه اي به دست سردمداران صهيونيسم داد تا افسانه اتاق هاي گاز و هولوكاست را مطرح سازند. اين بحث ها تحت نظر وايزمن مطرح مي شد. انگليسيها براي حفظ منافع نفتي خود موقتاً از مهاجرت بيشتر يهوديان به فلسطين جلوگيري مي كردند، زيرا برخلاف نظر صهيونيست ها، معتقد به سياست گام به گام و بستر سازي سياسي- فرهنگي در راه مهاجرت يهوديان به فلسطين بودند. آنها به خاطر منافع نفتي خود، مي خواستند توازن بين اعراب و اسراييل را موقتاً حفظ كنند. با تبليغات جهاني صهيونيست ها فرياد اعتراض از سرتاسر جهان برخاست و در نهايت اين وضعيت، باعث پديد آمدن ميليشياي سري يهوديان موسوم به «هاگانا» (جناح مسلح آژانس يهود) گرديد كه با پشتيباني انگليسي ها شكل گرفته بود اما ظاهراً ضد انگليس ها فعاليت مي كرد و از همانها خط مي گرفت جنگ هاي چريكي و تروريسم از طرف گروهي نظامي به نام «ايرگون» به سرپرستي مناخيم بگين آغاز شد و گروه ديگري به نام «اشترن» در سال 1943 به مردم بيگناه حمله كرده و خانه هاي آنها را در فلسطين تخريب نمودند شهرها و تأسيسات مراكز صنعتي تجاري اعراب در فلسطين در معرض اين حملات قرار داشتند. نيروهاي انگليسي به سركوب آنها پرداخته و حتي بن گوريون و ديگر رهبران صهيونيست را بازداشت كردند. ولي وينستون چرچيل، سياستمدار زيرك انگليسي اين نبرد را جنگ كثيف دانست. او در واقع خود حامي بزرگ صهيونيست ها بود و اين جنگها به اصلاح جنگ هاي زرگري بود.
ترومن رئيس جمهور وقت آمريكا براي جلب توجه راي دهندگان آمريكايي براي ادامه مهاجرت آنها فعاليت مي كرد و در نهايت موضعي مثبت و علاقه اي عميق به صهيونيسم نشان داد، ترومن از نظر انتخابات مديون صهيونيست ها بود، بالاخره در روز 14 ماه مه 1948 موجوديت كشور اسرائيل توسط «بن گوريون» اعلام شد و درگيري هاي ويرانگر و تجاوزكارانه آنها نسبت به مسلمانان آغاز گشت و تا پس از جنگ معروف شش روزه در ژانويه سال 1969 دولت نوبنياد اسرائيل با كمك هاي بيدريغ مالي صهيونيسم بين الملل و پشتيباني بيدريغ تر زرادخانه هاي آمريكا و انگليس، حدود چهل هزار كيلومتر از سرزمين هاي اعراب را اشغال كرد. «هرتزل» تا زماني كه زنده بود،حمايت آمريكا را طالب بود. ولي وايزمن دلبسته به بريتانيا بود. با اعلام موجوديت اسرائيل مهاجران يهودي هجوم گسترده اي را به سوي سرزمين هاي اشغالي آغاز كردند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
5- اين اعلاميه در واقع خطاب به «بارون ادموند روچيلد» صهيونيست معروف منتشر شد وي از افراد موثر در تكوين انديشه صهيونيستي به شمار مي رفت اين خانواده در زمينه ساختن راه آهن، فعاليت بانكداري، استخراج و فروش نفت فعاليت داشتند.
او كسي است كه بزرگترين سرمايه گذاري را براي استقرار يهوديان در فلسطين انجام داد و به نام پدر ارض اسرائيل شهرت دارد. او تنها سه بار به فلسطين سفر كرد ولي از كشتي مجلل خود كه مانند كاخي تمام عيار بود، پياده نشد تنها چند بار در عرشه كشتي قدم زد و با يهوديان فلسطين مانند ملاقات يك پادشاه با رعاياي خود صحبت مي كرد از سخنان او است كه گفته است:
صهيونيست يك يهودي آمريكايي است كه به يك يهودي انگليسي پول مي دهد تا يك يهودي لهستاني به فلسطين برود.
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
ابوالحسن علوي طباطبايي
رسانه سينما به عنوان بزرگترين و گسترده ترين رسانه سياسي- تبليغاتي صهيونيسم مانند ساير رسانه هاي ارتباط جمعي، از دهه چهل ميلادي به بعد همواره در اختيار تبليغ اهداف صهيونيستي قرار داشته است و با بررسي تاريخ سينما ملاحظه مي شود كه در باب وقايع قبل و يا بعد از جنگ جهاني دوم، سوژه رنج و مظلوميت يهود، چگونه در اشكال مختلف داستاني آن شكل گرفته است. همين سوژه رنج يهود، نداشتن تأمين جاني يهود، فقدان حقوق اجتماعي و بالاخره كشتار يهود و بالاتر از همه يهودستيزي، بويژه پس از جنگ جهاني دوم، بيشترين و مؤثرترين نقش را در جهت مطامع صهيونيسم جهاني بخصوص در مسير انتقال يهود به سرزمين فلسطين داشته است. در واقع اگر ماشين تبليغاتي صهيونيسم چنين سوژه اي را در اختيار نداشت، نه تنها در راستاي استراتژي خويش شكست فاحشي را متحمل مي شد، بلكه پديده رژيم اسرائيل در عرصه هاي سياست، جغرافيا و تاريخ خودنمايي نمي كرد و مشكلي به نام «اشغال فلسطين» با تمامي ابعاد ناميمون آن در جهان امروز وجود نداشت. امروزه صهيونيسم جهاني به اصطلاح از راه چنين سوژه اي نان مي خورد و خود را وارث و بازمانده نسلي مي داند كه بنابر ادعاي آنها به شكل بي رحمانه اي قتل عام گرديده اند. متأسفانه تعداد زيادي از انديشمندان و قلم به دستان در نقاط مختلف جهان نيز در راه تكرار چنين سوژه هايي اصرار مي ورزند كه بخشي از آنها مرعوبند و بخشي ديگر مأمور!
هولوكاست چنان كه اشاره شد، داراي بازنمودي ايدئولوژيك به نام «يهودي ستيزي» است كه براي جامعه يهود داراي انسجامي دروني و سلاحي عقيدتي و گريزناپذير تلقي شده است و در واقع نوعي «تبليغ- صنعت» محسوب مي شود. زيرا به بهانه واهي قربانيان نيازمند و بازماندگان آنها، از كشورهاي اروپايي بويژه از آلمان و اتريش پول و امكانات به چنگ مي آورد. در واقع صهيونيسم، استقرار يك حكومت يهودي را تنها حفاظ مطمئن و ايمن در برابر آغاز مجدد يهودستيزي جنايت آميز مي داند. جهان غرب علي رغم ادعايي كه در مورد دموكراسي و آزادي دارد تحقيق در مورد هولوكاست را ممنوع كرده است. نظام سياسي، تبليغاتي حاكم بر جهان غرب، پس از جنگ جهاني دوم به نحوي سازماندهي شده است كه چنانچه فرد يا گروهي كوچكترين مخالفت يا انكاري در برابر ادعاي كشته شدن شش ميليون نفر يهودي توسط نازي ها در اتاق هاي گاز يا كوره هاي آدم سوزي واقع در اردوگاه هاي اسراي جنگ جهاني دوم در آلمان لهستان و ساير كشورهاي اروپايي، چه از طريق نگارش حتي يك مقاله يا ساخت و نمايش يك فيلم و يا يك سخنراني كوتاه نمايد، بلافاصله مورد بازخواست واقع شده و تنها به اين اتهام كه هولوكاست را دروغ و ساخته و پرداخته دستگاه تبليغاتي يهوديان، آمريكا و شوروي سابق دانسته تحت تعقيب قرار گرفته و گاه در اين راه جان خود را از دست داده و قرباني تروريسم يهودي شده است.
تولد صهيونيسم
دهه پاياني قرن نوزدهم، دوره شكل گيري احساسات ضديهودي در اروپا بود. در فرانسه در ژانويه سال 1895 از غوغاي محاكمه يك افسر يهودي فرانسوي به نام «آلفرد دريفوس» (1935-1859) به جرم خيانت به كشور، محشري برپاست. او متهم است كه اسرار نظامي كشور را در اختيار آلمان قرار داده است. «اميل زولا» نويسنده نامدار فرانسوي با چاپ مقاله معروف خود تحت عنوان متهم مي كنم!(1) به اين غوغا ابعادي گسترده مي بخشد. محافل متفاوت يهودي، پراكنده در سرتاسر جهان، محاكمه دريفوس را انگيزه مناسبي براي مطرح كردن رهايي يهوديان از سرگشتگي و آوارگي قرون، تلقي مي نمايند. «رومن رولان» نويسنده معروف ادبيات فرانسه نيز مقاله اي در دفاع از دريفوس نوشت و بالاخره سروان دريفوس پس از دوازده سال زندان در «جزيره كوسه ها» تبرئه شد.(2) در اين ميان يك روزنامه نگار 35ساله يهودي اتريشي به نام «تئودورهرتزل» نجات قوم يهود را تنها در گرايش يهوديان به سوي مسيحيت و پذيرش آئين مسيح بويژه از طرف جوانان و كودكان مي داند. محافل يهودي اين هم كيش خود را به انحراف از دين متهم مي كنند. او فكر مي كرد چنانچه شعار «مرگ بر يهود» در فرانسه كه خود را مهدآزادي، برابري و برادري مي داند، اوج بگيرد، قوم يهود چاره اي نخواهد داشت. جز اينكه در متن تاريخ بميرد و آرزوي يكپارچگي يهوديان در سرزميني مستقل و مختص به قوم يهود را به گور ببرد. به همين دليل هرتزل كتابي به نام «سرزمين يهود» مي نويسد و در آن تأكيد مي كند كه بايد كليه يهوديان از اقصي نقاط جهان در كشوري مستقل، مستقر شوند. او در فصول مختلف كتاب مذكور چگونگي نظام اين كشور ايده آل، مسائلي همچون وضع كارگران، كشاورزان، ساعات كار روزانه و حتي رنگها و آرم پرچم كشور مورد نظرش را مطرح مي سازد. يهوديان اين كتاب را نپذيرفته و آن را مورد استهزا قرار دادند. حتي به «هرتزل» توصيه مي شود كه به يك روانپزشك مراجعه كند. او نزد روانپزشك معروفي به نام «ماكس- نوردو» مي رود ولي او نه تنها «هرتزل» را از داشتن عقل سليم مطمئن مي سازد بلكه وي را مطمئن مي سازد و به او قول مي دهد كه در راه رسيدن به هدفش تمام توانايي مادي و معنوي اش را در اختيار وي خواهد گذارد. دوسال بعد يعني در تاريخ 27اوت سال 1897 به ابتكار و دعوت «هرتزل» نخستين كنگره صهيونيست ها با شركت 204 نماينده از يهوديان مقيم كشورهاي مختلف جهان در شهر «بال» سوييس تشكيل مي شود. «هرتزل» در كسوت داود پيامبر كنگره را افتتاح مي كند و حضار پس از شنيدن سخنان وي فرياد مي كشند: «زنده باد پادشاه يهود!»
هدف اساسي اين كنگره چنگ انداختن به سرزمين فلسطين به عنوان سرزمين موعود و كشور يهود بود. اوضاع سياسي و بين المللي در آن زمان دچار آشوب و درگيري هاي همه جانبه بود. اهميت دادن به خواست هاي «هرتزل» در اوج جنگ جهاني اول كه بين كشورهاي بزرگ اروپايي و عثماني ها جريان داشت و بدين سبب هدف كنگره از حوصله قدرت هاي وقت دنيا خارج بود.
به همين دليل علي رغم پيگيري ها و يكدندگي هاي محافل صهيونيستي به سركردگي «هرتزل»، دولت هاي اروپايي بويژه انگلستان به دليل هراس از امپراتوري عثماني پيشنهاد كردند كه يهوديان يكي از نقاط زير مكاني براي زندگي مشترك انتخاب كنند:
قبرس- مصر- اوگاندا و يا نقطه اي در آمريكاي لاتين.
ولي شعار صهيونيست ها تنها سرزمين فلسطين بود و نه جاي ديگري، آنها خود را مالك آن سرزمين مي دانستند.(3)
«تئودورهرتزل» در ژوئيه سال 1904 مرد و به اين ترتيب فكر ايجاد يك دولت صهيونيستي در سرزمين فلسطين را در يهوديان به وجود آورد، ايده اي كه 50سال بعد عملي شد.
در طي سال هاي 1856 تا 1909 ميلادي ده هزار يهودي به فلسطين آورده شدند. آنها بخش هاي عمده شهر «يافا» را نابود ساخته و «تل آويو» را بر ويرانه هاي اين شهر ساختند(4).
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- همچنين عنوان فيلم سينمايي فرانسوي به كارگرداني و شركت «خوزه فرر» درباره ماجراي دريفوس كه در سال 1958 ساخته شده است.
2- در همان زمان كه واقعه دريفوس مسئله روز فرانسه بود گروهي از فرانسويان به محله هاي يهودي نشين حمله كرده و مغازه يهوديان را غارت كردند.
3- هرتزل در اين مورد با گيوم دوم امپراتور آلمان سلطان حميد دوم سلطان عثماني و دولت انگلستان مشورت كرد. حتي به پاپ وقت متوسل شد تا عثماني ها را وادارد تا فلسطين را به نام موطن يهوديان به آن قوم بسپارد.
4- معني تل آويو يعني «تپه بهار» كه پس از ساخته شدن آن شهرآباد يافا به صورت قصبه اي محقر درآمد.
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
ابوالحسن علوي طباطبايياشاره
هنگامي كه واپسين شعله هاي جنگ دوم جهاني با تسخير «برلين» و فروپاشي «رايش سوم» توسط سربازان روسي به فرماندهي «مارشال ژوكوف» و سربازان امريكايي به فرماندهي «ژنرال مك آرتور» فرو نشست؛ فرانسه اشغال شده توسط سربازان هيتلر، علي رغم پيروزي متفقين با مشكلات عديده اقتصادي و اجتماعي روبرو بود و چنين بود روزگار ديگر كشور پيروز جنگ- انگلستان- كه هنوز از زير خسارت هاي ناشي از جنگ و ويراني شهرها و كارخانه هايش، كمر راست نكرده بود و شايد به همين دليل بود كه طفل نامشروع خود «اسرائيل» را موقتاً به امريكا وانهاد.
در چنين شرايطي بازنده هاي جنگ، وضع به مراتب وخيم تري را تجربه مي كردند، در آن روزها امريكايي ها امپراطور ژاپن را وادار ساختند تا در روزي كه همه ژاپن مي گريست (برخلاف عرف رايج تاريخ امپراطوري) در فرودگاه به استقبال ژنرال هاي پيروز امريكايي برود تا قرارداد تسليم بدون قيد و شرط كشورش را امضا كند. قراردادي كه براساس مفاد آن ژاپن شايسته تشكيل ارتشي دوباره نبود و در عوض راه را براي ايجاد پايگاه هاي آمريكايي در سراسر ژاپن مي گشود، اما در آلمان وخامت اوضاع به حدي بود كه مادران براي نوشاندن يك فنجان چاي تلخ براي تامين آب نوباوگان خويش مي بايد اسكناس هاي يكصد هزار ماركي در دست داشته باشند، در غير اين صورت مي بايد براي به دست آوردن يك ليوان آب قابل شرب در برابر سربازان پيروز متحمل پست ترين اعمال مي شدند.
در چنين شرايطي اوضاع سخت بر وفق مراد امريكا بود. كشوري كه با تحمل كمترين خسارت هاي اقتصادي و انساني در مقايسه با ديگر كشورهاي درگير جنگ در كنار اتحاد جماهير شوروي به عنوان فاتح تمام عيار در عرصه جهاني خودنمايي مي كرد بويژه آنكه «دلار» نيز به عنوان معتبرترين پول جهت معاملات جهاني به رسميت شناخته شده بود. در چنين شرايطي و از دل تحقير تاريخي آلمان ها، قوانيني از مجالس كشورهاي اروپايي و امريكايي به تصويب رسيد كه براساس آن حتي ابراز ترديد شهروندان در مورد افسانه «هولوكاست» مجازات هايي سنگين در پي داشت. قانوني كه تا امروز بسياري از فرهيختگان آزادانديش غربي را به جرم ترديد در ماهيت افسانه هولوكاست، در قلب اروپا و امريكاي مدعي حقوق بشر و آزادانديشي، دچار حبس و تاديب و بايكوت تمام عيار نموده است. حتي بسياري از آنها مورد ضرب وشتم شديد و تهديد جاني قرار گرفته اند. از سوي ديگر بسياري از رسانه هاي ديداري و شنيداري غرب كه عموماً توسط كلان سرمايه داران و تئوريسين هاي ورزيده صهيونيست اداره مي شوند، از همان آغاز چنان جوي پيرامون «هولوكاست» به راه انداختند تا در سايه اين هجوم تبليغاتي، اين افسانه را به عنوان حقيقتي انكارناپذير و غيرقابل ترديد به مردم دنيا بباورانند. بدين سبب ورزيده ترين عوامل با تخصص هاي گوناگون در زمينه هاي فني و فرهنگي و هنري و حتي سرشناس ترين سينماگران و بازيگران به كار گرفته شدند تا افكار عمومي دنيا را تحت الشعاع قرار دهند، آنچنان كه در پناه آن جوخه هاي مرگ صهيونيست ها وحشيانه ترين كشتارها را عليه مردم بي دفاع فلسطين اعمال نمايند.
آقاي ابوالحسن طباطبايي در اين پژوهش تاريخي در مجالي اندك، تاريخ اين افسانه پردازي را در ساخت سينما و تلويزيون (فيلم هاي مستند و داستاني) مورد بررسي و مداقه قرار داده است، تا در نهايت به طرح اين پرسش ها برسد كه چرا مردم مسلمان فلسطين بايد تاوان افعال يهودستيزانه اروپائيان را به قيمت از دست دادن جان و خانه و كاشانه خويش بپردازند؟
چگونه مي شود رقم افسانه اي 6 ميليون قرباني را در اردوگاه هاي هيتلر به عنوان يك واقعيت پذيرفت در حاليكه تعداد كل يهوديان مقيم اروپا در مقطع جنگ جهاني دوم بالغ بر 5/4 ميليون نفر بوده است؟!
در پايان بايد تاكيد كنيم كه اين پژوهش تاريخي (كه دربردارنده تاريخ افسانه پردازي هاي غرب پيرامون «هولوكاست» تا امروز است) مانند ساير پژوهش ها خالي از كمبودها و كاستي ها نمي باشد؛ زيرا هدف غايي ما و نويسنده آن شكستن سدها براي هموار ساختن راه براي ديگر پژوهشگران در اين عرصه است. باشد تا شاهد حضور فعال ديگر پژوهشگران در اين زمينه و ساير عرصه هاي ارزشي باشيم.
دفتر پژوهشهاي مؤسسه كيهان

مقدمه
«هولوكاست» يا قتل عام يهوديان در جنگ جهاني دوم موضوع و سوژه اي است كه تاكنون درباره آن صدها كتاب به رشته تحرير درآمده و هزاران فيلم، تئاتر و مجموعه هاي تلويزيوني چه مستند و چه داستاني ساخته شده و به زبان هاي مختلف ترجمه و در ممالك مختلف دنيا بويژه در كشورهاي غربي به نمايش درآمده است و اين قضيه همچنان ادامه دارد.
«هولوكاست» يا به تعبير ديگر يهودي سوزي، يك بازنمود ايدئولوژيكي است كه در اثر تكرار و تبليغات گسترده صهيونيسم جهاني به عنوان يك رويداد تاريخي و واقعيت غيرقابل انكار به افكار عمومي القا شده است. ولي مردم جهان اطلاع موثق، مستند و يا معتبري درباره آن ندارند و كسي هم برابر قوانين جاري در اروپا و آمريكا در مورد نفي و يا حتي ترديد در آن نمي تواند صحبت كند. به گونه اي كه «هولوكاست» در محافل دانشگاهي و ديگر مراكز آموزشي در جهان بويژه در غرب به صورت يك واقعه تاريخي غيرقابل تشكيك مورد آموزش قرار مي گيرد.
در همين راستا فيلم ها و مجموعه هايي به گونه اي جهت دار ساخته شده و در جهان غرب بدون هيچ گونه تفسير، توضيح و يا ملاحظه اي، ترجمه و براي اقشار مختلف در كشورهاي جهان سوم به نمايش گذاشته مي شوند و اين بمباران تبليغاتي همچنان ادامه دارد. مسئله «هولوكاست» در جنگ زمان جهاني دوم، امروز نه تنها به عنوان بزرگترين سلاح تبليغي نظام سلطه جهاني مطرح است، بلكه جنايات آمريكا و اروپا در كشورهاي جهان سوم و حتي ممالك اسلامي با آن توجيه مي شود.
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
 
  بالا