تبليغاتX
هولوکاست
 
هولوکاست
 
 
افسانه هولوکاست ومظلوم نمایی صهیونیست
 
اكنون به سؤال اساسي برگرديم كه صهيونيسم از جعل و بزرگنمايي هولوكاست چه اهدافي را دنبال مي كند؟
شايد بتوان اين مسئله را مهم ترين بخش از تحقيقات پيرامون وقوع هولوكاست دانست.
اما در جواب اين پرسش مي توان به مواردي اشاره كرد از جمله:
1- زمينه سازي رواني در سطح جهان براي استقرار و تثبيت دولت صهيونيستي
صهيونيست ها در اين بخش دو هدف اساسي را پيگيري مي كنند: اوّل آنكه با مظلوم نمايي وسيعي كه در ميان مردم دنيا بر اثر بزرگنمايي جريان هولوكاست و ديگر وقايع تاريخي ايجاد شده بود، تشكيل دولت اسرائيل را موجه نشان دهند و اين طور وانمود كنند كه تشكيل دولت توسط يهوديها حق آنان است چرا كه همواره در طول تاريخ مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند.
دوم آنكه صهيونيست ها براي تشكيل دولت اسرائيل در منطقه فلسطين، با كشور بدون ملّت مواجه نبودند. بلكه آنها مي بايست دست به عمليات قتل عام و كشتار جمعي بزنند تا با كم كردن جمعيت عرب هاي مسلمان به وسيل كشتار و مهاجرت اجباري آنان، توازن جمعيتي را به نفع خود تغيير دهند.
و امروز نتيجه بزرگنمايي كشتار يهوديان در جنگ جهاني دوم را در فلسطين مي بينيم كه گويي به خاطر ظلم و ستمي كه ادعا مي كنند در جنگ جهاني دوم بر هم كيشانشان رفته، بزرگ ترين بي رحمي ها و خون ريزي ها را نيز توجيه مي كنند. فقط در جنگ اول اعراب و اسرائيل كه به جنگ 1948 معروف شده است، بيش از 500 آبادي، روستا و شهر با نظاره گري آمريكا و اروپا با خاك يكسان شدند. يعني حدود يك ميليون نفر از فلسطيني ها در مدت كوتاه جنگ اول اعراب و اسرائيل، قتل عام و يا آواره شدند.
در راستاي تبليغات و دروغ پردازي هاي صهيونيست ها، «آبراهام هرشل»74 در كتاب خود تحت عنوان «اسرائيل، انعكاسي از جاودانگي»75 چنين مي نويسد:
«دولت اسرائيل، پاسخ خدا به آشويتس است.»
و يا پروفسور «موشه زيمرمن» رئيس گروه مطالعات آلماني در دانشگاه عبري اورشليم و كارشناس مطالعات نازيسم، در روزنامه اورشليم مورخه 28 آوريل 1995 اين گونه آورده است:
«بهتر است بگوئيم كه هولوكاست، توجيه اصلي تأسيس دولت اسرائيل است.»76
2- فراهم آوردن امكان مهاجرت وسيع يهوديان اروپا و بلكه يهوديان جهان به سرزمين اشغالي
پس از پايان جنگ جهاني اوّل استقلال فلسطين از امپراطوري عثماني اعلام شد و سرزمين فلسطين رسماً به مستعمر انگليس تبديل شد. اندكي بعد استعمار انگليس با تشكيل دولت يهودي در فلسطين موافقت كرد. از اين به بعد سياست هماهنگ استعمارگران و صهيونيست ها اين گونه شكل گرفت كه با اجراي برنامه هاي تبليغي و برانگيختن يهوديان، آنان را از سراسر جهان به اسرائيل بكشانند تا از يك سو با انتقال يهوديان جهان به فلسطين و از طرف ديگر با كشتار و بيرون راندن اعراب مسلمان فلسطيني از وطن آباء و اجدادي خود، در راه حفظ سلطه خويش بر دنيا و همچنين تحكيم و تثبيت پايه هاي دولت اسرائيل قدم بردارند. اما گذشت زمان نشان داد كه كار به اين سادگي ها هم نبود چرا كه يهوديان كشورهاي مختلف ريشه در آن كشورها داشتند و به سادگي حاضر نبودند از وطن خود دل كنده و به كشوري ديگر مهاجرت كنند. پس در اين مرحله تبليغات بر روي مسائلي همچون هولوكاست، يهودآزاري و يهودستيزي و در بعضي از مواقع حتّي اقدام براي اين امور در دستور كار مهره گردانان اصلي قرار گرفت.
به اين تعبير «ديويد بن گوريون» اولين نخست وزير رژيم صهيونيستي توجه كنيد: «اگر قدرت داشتم؛ عده اي يهودي را به كشورهاي مختلف مي فرستادم تا يهودآزاري را تعمّداً به وجود آورند.»77
وي در جاي ديگر مي گويد:
«من از اعتراف بدين نكته شرم ندارم كه اگر قدرت مي داشتم چنان كه آرزويش را دارم گروهي از جوانان كاري و پرانرژي را جدا مي كردم، جوانان هوشمند، شايسته و فداكار نسبت به آرمان ما و مشتاق و آرزومند كمك به رهايي يهوديان، آنوقت اين جوانان را به ممالكي مي فرستادم كه يهوديانشان غرق در خودخواهي گناه آلوده اند. وظيف اين جوانان اين بود كه خود را غير يهودي جلوه دهند... و يهوديان را با شعارهاي ضد يهود به ستوه آورند. شعارهايي مانند: يهودي قاتل، يهودي برگرد به فلسطين... من قول مي دهم كه نتيج كار، از لحاظ مهاجرت هزاران بار بيش از نتايج موعظ هزاران فرستاده اي مي بود كه در گوش هاي ناشنوا خوانده اند.»78
البته نبايد از اين سخنان تعجّب كرد چرا كه هدف، تحقق پروژه مشترك استعمار - صهيونيسم بود نه نجات جان يهودياني كه بنا به ادعاي آنها تحت آزار بودند.
با توجه به اين تحليل مي توان گفت؛ تبليغات بر روي هولوكاست يا همان كشتار 6 ميليون يهودي در اتاق هاي گاز اردوگاه هاي ارتش نازي، مي توانست كمك شاياني به تحقق اين هدف كند و همين طور هم شد و اين مسئله به عنوان بزرگ ترين حرب تبليغاتي همواره مورد تأكيد قرار گرفت تا بتواند اين احساس را در يهوديان كشورهاي اروپايي و ساير نقاط جهان ايجاد كند كه آنها همواره در معرض تهديد و فشار هستند و تنها راه نجاتشان مهاجرت به اسرائيل است.
پس استراتژي و سياست، مهاجرت يهوديان است به كشور جعلي اسرائيل؛ و مسايل ديگر بهانه اي بيش نيست و از اين روست كه سردمداران صهيونيسم، وظيفه خود را نجات جان يهودياني كه به اصطلاح تحت آزار و شكنجه بودند نمي دانند.
سخنان «بن گوريون» در هفتم دسامبر 1983 در جمع رهبران حزب كارگر رژيم صهيونيستي به خوبي گوياي اين مطلب است:
«اگر من بدانم كه تمام كودكان يهودي آلمان را از راه بردن آنها به انگليس مي توانم نجات دهم و يا اينكه تنها نيمي از آنان را مي توانم به سرزمين اسرائيل منتقل كنم، به يقين راه دوم را بر مي گزينم؛ زيرا ما نبايد تنها به فكر جان اين كودكان باشيم، بلكه بايد در انديش تاريخ ملّت يهود باشيم.»79
و يا به تعبير «يوري ايوانف» در كتاب صهيونيسم: «در جريان جنايات نازي ها بر ضد يهود، هدف اصلي صهيونيست ها، نجات جان هم كيشان خود نبود، بلكه هدف آنها تنها افزايش تعداد يهوديان مهاجر به فلسطين بوده است.»80
3- گرفتن غرامت هاي سنگين از آلمان از سال 1952 به انحاء مختلف و ادامه آن تا ...
پيش از اين در فصل سوم گفتاري از ناهوم گلدمن رئيس كنگره جهاني يهود كه روژه گارودي آن را نقل كرده بود آورديم. او در پاسخ سؤال گارودي دربار تعداد كشته شدگان واقعه هولوكاست گفته بود: هيچ سندي در مورد شش ميليون قرباني وجود ندارد، بلكه من اين رقم را براي آنكه مقدار بيشتري غرامت بگيرم، تعيين كردم.
در بحث غرامت دو مسئله مطرح است: 1- غرامت به بازماندگان قربانيان واقعه هولوكاست 2-غرامت به دولت اسرائيل
دومي اگر چه عجيب به نظر مي رسد ولي بسيار با اهميت تر و كلان تر از اولي است. اين غرامت ها آ ن قدر مهم و مورد نياز دولت صهيونيستي بود كه اهميت به چنگ آوردن آن براي سران صهيونيستي را مي توان در بيان «بن گوريون» خطاب به گلدمن (مجري طرح) دريافت. وي مي گويد:
«تو و من اين سعادت را داشته ايم كه دو معجزه را تجربه كنيم، ايجاد دولت اسرائيل و امضاي توافقنامه با آلمان. من مسئول اولي بودم و تو مسئول دومي»
گلدمن به عنوان فعال اصلي در تحقق اين طرح مي گويد:
«هدف از اين افسانه سازي ها و دروغ پردازي ها صرفاً گرفتن غرامت براي قربانيان جنگ نبود. بلكه هدف از آن تهيّه بودج لازم در جهت پايه ريزي حكومتي بود كه كوچك ترين حقي در اين رابطه نداشت زيرا زماني كه اين جنايات انجام شد چنين دولتي وجود خارجي نداشت. اما از اين مسئله براي فراهم آوردن تسليحات لازم براي جنايات جديد بهره گرفت.»
اكنون بپردازيم به غرامت هاي پرداختي آلمان:
اسرائيل به محض آن كه به عنوان يك دولت انسجام يافت خود را نمايند هم يهوديان جهان قلمداد كرد و با اين ادعا توانست قراردادهاي متعددي با دولت فدرال آلمان منعقد كند كه به قراردادهاي پرداخت غرامت به زيان ديدگان از حكومت نازي معروف است. نخستين اين قراردادها كه تحت فشار ايالات متحد آمريكا تنظيم گرديد (1952) دولت آلمان را متعهد مي كرد كه مبلغ 5/3 ميليارد مارك (معادل 288 ميليارد دلار) به اسرائيل بپردازد كه اين مبلغ مي بايست به مصرف خريد كالا و خدمات از آلمان برسد و به دنبال آن در سال 1954 قرارداد ديگري به امضاي طرفين رسيد كه به موجب آن دولت آلمان تعهد كرد كه غرامت شخصي به قربانيان حكومت نازي پرداخت كند. اين پرداخت ها همچنان ادامه دارد و مبلغ آن، تنها در فاصل سالهاي 1975 تا 1981 به 8/2 ميليارد دلار رسيد. گذشته از اين، دولت آلمان به اسرائيل اجازه داد تا اوراق مالي (اوراق قرضه) خود را در بازار پولي آلمان به فروش برساند و نيز اتباع و شركت هاي آلماني را به سرمايه گذاري در قلمرو اسرائيل تشويق نمود. در همين زمينه دولت اسرائيل مدّعي شد كه تمام سپرده هاي بانكي يهوديان در بانكهاي اروپا و به ويژه سوئيس، كه صاحبان آن ها فوت كرده و سپرده هايشان در بانك ها بدون مطالبه باقي مانده بود بايد به آن دولت پرداخت شود و از اين طريق نيز 900 ميليون دلار دريافت كرد و در مجموع، چنان كه «كلاوس كنيكل» وزير خارج آلمان در ماه مه 1996 اعلام نمود كه كمك هاي آلمان به اسرائيل تا سال 1996 بالغ بر 79 ميليارد مارك (معادل 60 ميليارد دلار) شده است81. حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظّم انقلاب در سخناني در همايش بين المللي «رسانه هاي جهان در حمايت از انتفاضه فلسطين»، مبلغ خسارت پرداختي دولت آلمان به يهوديها را تا آن تاريخ (بهمن ماه 1380) 150 ميليارد مارك برشمردند.
در همين زمان هم مشكل طلاهاي آلمان كه هزاران تن است و در بانك هاي انگليس نگهداري مي شود حل نشده است و سود آن به تشكلهاي يهودي پرداخت مي شود82.
بعضي از محققين دلايل و انگيزه هاي ديگري را هم براي بزرگنمايي هولوكاست مطرح كرده اند كه به دليل رعايت اختصار از برشمردن آنها صرف نظر كرده و به همين 83 مورد كه از اهميت بيشتري برخوردار بودند بسنده مي كنيم.
خاتمه
گنـــه كرد در بلخ آهنــگري به شوشتر زدند گردن مسگري
بعد از بيان ترديدها، اشكالات، تناقضات و ابهامات فراواني كه پيرامون هولوكاست وجود دارد، بايد گفت: «اگر آن ها (غربي ها) راست مي گويند كه در جنگ جهاني دوم شش ميليون يهودي را در كوره هاي آدم سوزي سوزانده اند و براين ادعاي خود اصرار دارند و هر كس را كه منكر اين ادعا شود محاكمه و زنداني و مجازات مي كنند، پس چرا مردم فلسطين بايد تقاص اين كار را پس دهند. چرا مي خواهند با جنگ و خونريزي حكومتي جعلي را در سرزمين فلسطين حاكم كنند. پيشنهاد ما اين است: اگر شما جنايت كرديد قطعه اي از خاك خودتان از اروپا و آمريكا و كانادا را در اختيار اين ها قرار دهيد تا براي خود كشور تشكيل دهند و ملّت ايران نيز در اين صورت ديگر هيچ اعتراضي نخواهد كرد و در روز قدس هيچ تظاهراتي نخواهد داشت و از تصميم شما حمايت مي كند.»84
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.74 Abraham Herschel
.75 Israel An Echo Of Eternity
.76 روژه گارودي، محاكمه صهيونيسم اسرائيل، ص 941 و .150
.77 مرتضي شيرودي، فلسطين و صهيونيسم، ص .23
.78 بهاء الدين علم الهدي، نژادپرستي اسرائيل و آمريكا، ص .200
.79 احمد كريميان، يهود و صهيونيسم، ص .39
.80 همان، ص .53
.81 محمد ماضي، سياست و ديانت در اسرائيل ترجمه سيد غلامرضا تهامي، ص 74 و .84
.82 محمد تقي تقي پور، گفت و گو با كيهان، سه شنبه، 6/01/.1384
.83 خواننده مي تواند در اين زمينه به كتاب «بوي خون» اثر سيد محمدرضا واحدي مراجعه كند
.84 گزيده اي از سخنان دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور ايران در جمع مردم زاهدان.

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
فردريك توبن
وي كه استراليايي است، يكي از منتقدين هولوكاست قلمداد مي شود كه به همين جرم يعني زير سؤال بردن كشتار جمعي يهوديان به وسيله اتاقهاي گاز، زنداني هم شده است.
وي در تحليل دروغ پردازي پيرامون هولوكاست مي گويد:
«هولوكاست بر سه ادعا كه شامل ادعاي كشتار سيستماتيك يهوديان از سوي آلمان هيتلري، اتاق هاي گاز و قتل عام 6 ميليون يهودي استوار است كه هيچ كدام صحت ندارد. اقدامات هيتلر مشخصاً نه در جهت كشتار سيستماتيك بلكه در راستاي انتقال يهوديان با همدستي صهيونيست ها بود و آنان كمك كردند تا يهوديان آلمان به همراه دارائي هايشان به فلسطين اشغالي منتقل شوند.»
توبن تأكيد مي كند:
«هولوكاست يك دروغ است و واكنش هيستريك برخي مقامات سياسي جهان به مخالفت با آن نشان مي دهد كه صهيونيست ها بر اين افراد و دولت ها، نفوذ زيادي دارند. اين پديده در كشورهاي اروپايي تبديل به مذهب شده است، در اروپا مي توان به حضرت مسيح(ع) و مريم مقدس افترا بست اما نمي توان از يهوديان و هولوكاست انتقاد كرد.»70
ارنو.ج.ماير
پروفسور «ارنو.ج.ماير» از دانشگاه برنستون در كتابش «چرا آلمان تيره و تار نشد؟ آخرين راه حل در تاريخ، سال 8991» به وجود پرسشهاي گوناگوني پيرامون هولوكاست اشاره مي كند. «ماير» كه خود يك يهودي است، مي گويد:
«پرسش هايم هم چنان پابرجاست. تعداد يهودياني كه از سال 1942 تا 1945 در آشويتس و ديگر اردوگاهها با مرگ طبيعي از دنيا رفته اند، از يهودياني كه با مرگ غير طبيعي و از راه هاي مختلف كشته شده اند بيشتر است. هم اكنون منابع بررسي اتاق هاي گاز، كم و غير مطمئن است. بيشتر آن چه به عنوان حقايق تا كنون پذيرفته شده، بر اساس اعترافات مسئولان نازي، مجريان محاكمه هاي پس از جنگ و خاطرات كساني است كه از اين اردوگاه ها نجات يافته يا آزاد شده اند. بنابراين، شهادت ها بايد با دقت بررسي شود، زيرا ممكن است انگيزه هاي شخصي متفاوت و پيچيده اي در اين گونه ادعاها تأثير داشته باشد.»71
پل فرام
وي كه خود يكي از منتقدين هولوكاست مي باشد و بهاي اين انتقاد را نيز پرداخته است، در مصاحبه با خبرگزاري «مهر» مي گويد:
«زير سؤال بردن هولوكاست، مزايا و موضع قدرتمند صهيونيست ها را كه در بسياري از كشورهاي غربي از آن برخوردارند، قطع خواهد كرد. بنابراين هر كسي در اين باره بحث كند و يا ابعادي از داستان هولوكاست را زير سؤال ببرد، بايد ساكت شود.... يهوديان برخوردهاي خشني با تجديد نظر طلبان دارند، آنان باعث شدند تا من از مؤسسّه و هيأت آموزشي «پيل» كه در آن كار مي كردم اخراج شوم و دليل آن هم اين بود كه از حق آزادي بيان افرادي از جمله «دوكالينز»، قهرمان جنگ و روزنامه نگار انگليسي، كه برخي از ابعاد داستان هولوكاست را در فيلم تبليغاتي «فهرست شيندلر» متعلّق به «استيون اسپيلبرگ» زير سؤال برده بود، دفاع كرده بودم.»
اين بود شرح حال تعدادي از منتقدين هولوكاست، اينك دريافتيم كه با محققين و پژوهشگران، به جرم تحقيق چه برخوردي مي شود. آنچه مايه تعجب و هم تأمل است، ادعاي آزادي و دموكراسي غرب است كه گوش فلك را كر كرده است. حال بايد ديد تئوريسين هاي حامي سياست هاي صهيونيست ها، چگونه اين تناقض هاي آشكار در شعار و عمل غرب را توجيه مي كنند.
در پايان اين فصل تذكر اين نكته لازم است كه افرادي كه نامشان به عنوان منتقد و مخالف افسانه هولوكاست در اين متن آمده؛ فقط نمونه هايي از مخالفين هولوكاست هستند و هرگز بر آن نيستيم كه منتقدان اتاقهاي گاز را منحصر در چند فرد ذكر شده بدانيم.
فصل پنجم: هولوكاست؛
انگيزه ها و بهره ها
محققين بسياري با تلاش و زحمت فراوان و در عين حال پرداختن هزينه هاي انساني و اجتماعي، توانسته اند علامت سؤال بزرگي را در مقابل واژه هولوكاست قرار دهند و اين ترديد را در اذهان پرسشگران به وجود آورند كه چه بسا اصل هولوكاست دروغي بزرگ باشد. امروزه آزادانديشان عالم، هولوكاست را به خيالبافي هاي كودكانه شبيه تر مي دانند تا واقعيت! و يا حداقل هولوكاست را با اين ابعاد و حواشي كه صهيونيست ها مطرح كرده و در ذهن ها قالب كرده اند ، دور از واقعيّت مي دانند، حال جاي اين سؤال است كه به راستي انگيز طراحان هولوكاست چه بود و آنان از پي گيري اين بحث چه اهدافي را دنبال مي كردند و اين كار چه فوايدي براي آنها داشت و دارد؟
آيا مي توان به سادگي از اين موضوع گذشت كه صهيونيسم جهاني با تمام قوا و با استفاده از همه نفوذ خويش در سطح دنيا و در ميان دولت ها و ملت ها، به ميدان نبردي جدي و همه جانبه وارد شده و حتي نمي تواند خدشه اي هر چند كوچك را بر اندام اين اصل تغيير ناپذير تحمل كند.
راستي آنان كه قلبشان براي كشتگان مظلوم! هولوكاست مي تپد، چرا كشتار مردم غير نظامي شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي در اثر بمباران اتمي ايالات متحده، اين گونه ايشان را برآشفته و دلسوز انسانيت! نكرد و يا حتي پاك سازي قومي و نژادي 16 ميليون آلماني از اروپاي شرقي در سال هاي 1984 - 1944 هيچ گاه به اندازه هولوكاست، موجب شروع و استمرار تبليغات جهاني و پوشش هاي رسانه اي نشد!
واقعيتي كه قابل انكار نيست آن است كه در جريان جنگ جهاني دوم، 50 ميليون نفر از مردم جهان از پاي درآمده اند، اما تنها اين رقم 6 ميليون است كه صهيونيست ها سعي دارند آن را در افكار عمومي دنيا تثبيت كنند.
حال بايد ديد جاي دادن رقم شش ميليوني ادعايي كشته شدگان هولوكاست در اذهان مردم جهان، تا چه حد منافع مدعيان آن را تأمين مي كند.
اينان كه در غم از دست رفتن قربانيان هولوكاست، سينه چاك كرده اند و همگان را مجبور به احترام نسبت به اين ادعا مي كنند، در برابر قتل عام و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم و بي دفاع فلسطيني، توسط همين ميراث خواران هولوكاست چه حركتي از خود نشان داده اند!؟
گويا در پشت پرده سياست ورزي جهان، بعضي برآنند كه از يك سو حقايق را پنهان كرده و از سوي ديگر خيالبافي هاي مشتي نژادپرست را همواره مطرح و تبديل به مطالب عمومي و بين المللي كنند!
سياست احياي هولوكاست
صهيونيست ها با نفوذ خود در عرصه هاي اجتماعي، فرهنگي، هنري و... همواره درصدد بودند كه هولوكاست را زنده نگه دارند. در همين راستا جايزه صلح نوبل درسال 1992 به «درك والكوت» اعطا شد كه به صراحت گفته است:«كشتار يهوديان در جريان جنگ جهاني دوم مهم ترين حادثه قرن بيستم است».
جايزه صلح نوبل در سال 2002 را هم يك يهودي مجارستاني به نام «اپمركوتس» دريافت كرد كه او نيز در آثارش بر ادعاي وقوع هولوكاست پاي فشرده است72.
«هاليوود» كه به طور گسترده اي توسط صهيونيست ها كنترل و حمايت مي شود، فيلم هاي بي شماري دربار هولوكاست با هدف تثبيت آن در حافظه تاريخي مردم جهان، توليد كرده است.
كشتار يهوديان توسط نازيها در اتاقهاي گاز و سوزاندن اجساد آنان در متون درسي دانش آموزان متحده گنجانده شده تا مظلوم نمايي درغين يهود، حتي در افكار نسل آينده جامعه آمريكا نيز نهادينه شود.
موزه هاي متعددي در نقاط مختلف جهان برپا شده است تا خرافه هاي افسانه هولوكاست را به عنوان سند تاريخي در معرض نمايش بازديدكنندگان قرار دهند73.
در آبان ماه 4831 مجمع عمومي سازمان ملل متحد قطعنامه اي مبني بر نامگذاري 27 ژانويه به عنوان روز جهاني هولوكاست تصويب كرد. صهيونيست ها با نفوذ خود در مجامع عمومي و بين المللي بدين شكل، دروغي بزرگ را رسمي مي كنند تا ديگر كسي نتواند حرفي بزند و انتقادي ساز كند. آنها طي اين قطعنامه به كشورهاي جهان توصيه كردند كه با تهيه و سازماندهي برنامه هاي آموزشي و تبليغي ويژه از حوادث ناشي از نسل كشي و تكرار هولوكاست جلوگيري به عمل آورند. آنها توانستند اين قطعنامه را با 104 رأي به تصويب برسانند.
و يا همان طور كه در فصل پيش گذشت، صهيونيسم با نفوذ خود بر مجامع و سازمان هاي بين المللي و كشورهاي مختلف، قوانيني وضع مي كند تا مانع تحقيق دربار هولوكاست شود.
و...
البته اينها موارد اندكي است از طرح ها و اقدامات صهيونيست ها براي زنده نگه داشتن «هولوكاست».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.70 مقاله «داستان دروغين هولوكاست»، روزنامه كيهان، ش .62481
.71 ديويد ديوك، بيداري من، ص .813
.72 مقاله «احمدي نژاد در حريم ممنوعه غرب»، هفته نامه صبح صادق۲۸/9/۸۴، ش .232
.73 نكته اي كه بايد براي مسؤولان كشور حائز اهميت و قابل توجه باشد، آنست كه در مقابل برنامه هاي تبليغاتي صهيونيسم مي توان با برنامه ريزي فرهنگي به مقابله برخاست. به طور مثال ايجاد موزه و نمايشگاه هاي دائمي جنايهاي جهاني غربي ها و بخصوص آمريكا و دولت صهيونيستي مي تواند بخش اندكي از تهاجمات فرهنگي و رواني آنها را پاسخ دهد. تصور كنيد برپايي موزه ويژه جنايات ميراث خواران هولوكاست (اسرائيليها) در سرزمينهاي اشغالي تا چه حد مي تواند در زدودن انحرافات و تنوير افكار عمومي تأثيرگذار باشد.
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
روبرت فوريسون
پروفسور روبرت فوريسون در سال 1929 در فرانسه به دنيا آمد. او تحصيلات تكميلي خود را در دانشگاه سوربن پاريس گذراند و از سال 1974 تا 1999 استاد دانشگاه ليون فرانسه بوده است. فوريسون متخصص و كارشناس عالي رتبه بررسي، ارزيابي و شناخت اسناد و مدارك تاريخي است. او پس از سالها مطالعه، بررسي و تحقيق بر روي اسناد جنگ جهاني دوم، در مراكز و مؤسسّه هاي بزرگ مطالعاتي و پژوهشي، به اين واقعيّت دست يافت كه مسأله اتاق هاي كشتار با گاز و قتل عام يهودي ها (هولوكاست) دروغ و افسانه اي بيش نبوده است. به عقيد فوريسون اين افسانه از سوي بعضي مجامع و سازمانهاي يهودي و كانون هاي صهيونيستي، با اغراض كاملاً سياسي و بلكه اقتصادي ساخته و پرداخته شده است.
اين دانشمند و محقق برجسته فرانسوي، اولين بار در سال 1978، طي سلسله مقاله هايي در نشريه لوموند ديپلماتيك، دربار اين موضوع به افشاگري پرداخت، به علاوه او تاكنون چندين جلد كتاب و ده ها مقاله معتبر و مستند علمي و تحقيقي در اين خصوص تأليف كرده و به چاپ رسانده است61.
معروفترين كتاب وي كه داراي مشهوريتي جهاني است وبه فارسي هم ترجمه شده، كتابي است با عنوان كامل «اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم؛ واقعيت يا افسانه؟»26 اصل محتواي كتاب را مقالات فوريسون در نشريه لوموند و انتقادهاي مخالفان و سپس پاسخهاي وي به اين انتقادها، تشكيل مي دهد. همانطور كه گذشت فوريسون كه پس از تحقيقات فراوان و دقيق به دروغ بودن ادعاي هولوكاست پي برده بود، ابتدا با نگارش مقالاتي در نشريه لوموند به نقد اسناد مورد استفاده مدعيان هولوكاست پرداخت كه اين كار موجب اعتراض مخالفين شد. فلذا انتقادها در همان نشريه مطرح شدند. وي نيز آنها را پاسخ داد تا آنجا كه فوريسون نامه اي از طرف مديريت روزنامه لوموند دريافت مي كند كه در آن آمده بود:
«آقاي پروفسور!
آقاي فووه نامه تاريخ 26 فوريه و متني را كه خواسته بوديد در روزنامه چاپ شود، به من داد، با تأسف به اطلاع مي رساند براي ما انتشار آن ممكن نيست. با تقديم احترامات فائقه. آسل63»64
خلاصه آنكه عدم امكان انتشار مقالات و پاسخهاي فوريسون، وي را به جمع آوري مقالات و پاسخها در قالب كتاب، ترغيب كرد كه اين كتاب محصول آن مي باشد.
فوريسون پس از انتشار اولين سري از نتايج تحقيقات خود، يعني افشاي اسرار پشت پرده تاريخ جنگ جهاني دوم، مورد حمله و تهاجم گروههاي فشار و كانونهاي قدرت يهودي در فرانسه قرار گرفت. فوريسون خود در اين باره چنين مي گويد:
«من بدترين جرم را مرتكب شده ام؛ جرم بيان آزادانه عقايد و دست زدن به يك تابو. آن ها اين موضوع را به من فهماندند و از همه طرف مورد حمله قرار گرفتم. زندگي ام از هم پاشيد. زندگي شخصي، شغلي و حتي خانوادگي. اما اوّلين نيستم كه چنين مصيبت هايي را مي بيند. بسياري قبل از من كه در وجود اتاق هاي گاز هيتلري شك كرده بودند، همين سرنوشت را يافتند. با اين حال هيچ يك قابل مقايسه با همكاران آلماني و اتريشي نيستند. در اين دو كشور، براي نفي وجود اتاقهاي گاز، فقط شجاعت كافي نيست بلكه بايد روحيه قهرماني داشت.»65
ديويد ديوك در كتاب خود نقل مي كند فوريسون به علت افشاگريهاي خود به پرداخت هزاران فرانك محكوم شد و با هجومي وحشيانه صورتش با اسيد سوزانده شد.
ارنست زوندل، فريد ليوشتر، گونته دايكرت
در فوريه سال 1988، دولت كانادا شخصي را به نام «ارنست زوندل» كه وقوع هولوكاست را مورد تشكيك قرار داده بود، به تخلف از يك قانون قديمي ( انتشار اخبار دروغ) متهم كرد. وكيل مدافعان اين مسئله خيالي، يك مستشار آمريكايي را كه مهندس شيمي و كارشناس در اتاقهاي گاز بود به نام «فريد ليوشتر» اعزام كردند تا يك سلسله تحقيقات علمي در مورد اتاقهاي گاز كه ادعا شده بود براي كشتن انسانها آماده شده، انجام دهد. ليوشتر در تحقيقات خود كشف كرد، مكان هايي كه اتاقهاي نابودي انسان با گاز در آشويتس تصور شده بود، طوري ايجاد نشده كه بتوان در آنها گاز را براي اين هدف استفاده كرد. او با نمونه برداري و انجام آزمايشات مختلف هيچ گونه دليلي بر وجود تركيبات «سيانيد آهن» به دست نياورد.
وقتي ليوشتر گزارش خود را منتشر كرد، با واكنش هايي همچون از دست دادن آبرو و اعتبارش و همچنين محكوميت به زندان مواجه شد. دادگاه آلمان نيز به جرم ارائه اكتشافات فني خود در سخنراني نوامبر 1991 در «سهايه» او را به شش هفته زندان محكوم كرد.
نكته جالب توجه اين كه آقاي «گونته دايكرت» به علّت ترجمه سخنان ليوشتر و اظهار نظر نسبت به آن پس از كش و قوسهاي فراوان در نهايت به دو سال زندان محكوم شد66.
روژه گارودي
روژه گارودي فيلسوف، اديب، شاعر، هنرشناس و مرد سياست است. در 71 ژوئيه سال 1917 در مارسي فرانسه متولد شد. دكتراي ادبيات را از سوربن (2591) و دكتراي علوم را از آكادمي علوم شوروي (4591) اخذ كرد. در طول زندگي خود همواره مبارز راه آزادي و جستجوگر حقيقت بوده است. در مبارزه با فاشيسم هيتلري شركت كرد و از 1940 تا 1943 در اردوگاه اسراي جنگي زنداني شد.... او سالهاي 5491 تا 8591 را در نمايندگي مجلس عوام فرانسه و 1959 تا 1926 را در نمايندگي مجلس سنا گذراند. در سال 1970 از حزب كمونيست استعفا داد و چندي بعد پس از انتشار چندين كتاب دربار حقايق والا و جهان شمول اسلام، در سال 1981 به اسلام گرويد و از آن پس، علي رغم حمله ها و دشمني ها، با جسارت و شهامت يك مؤمن، ديدگاه هاي خويش را از اسلام و قرآن مطرح و موج بزرگي از پيش داوري زدايي در اذهان غربي ها ايجاد كرد67. اين فيلسوف مسلمان كتاب هاي زيادي در حوزه هاي مختلف تأليف كرده است كه از جمل معروف ترين آنها كه او را به دادگاه فرانسه كشاند، كتاب «اسطوره هاي بنيانگذار سياست اسرائيل»68 بود.
البته دو بخش از كتاب حسّاسيت بيشتري ايجاد كرد كه گويا موارد اتهامي او در دادگاه همين دو بخش بودند:
.1اسطور دادرسي نورنبرگ.
.2اسطور «شش ميليون».
وي در مورد اوّل در صلاحيّت دادگاه جنايتكاران جنگي جنگ جهاني دوم تشكيك كرده و با بيان دلايل مختلف به ردّ آن پرداخته است. در بخش بعدي رقم مقدّر و مقدّس شش ميليون قرباني يهودي در اتاق هاي گاز را با شواهد و دلايل ردّ مي كند كه البته هر دو مورد گناهي نابخشودني قلمداد مي شود.
انتشار اين كتاب در فرانسه با واكنش شديد محافل صهيونيستي روبرو شد. تقريباً تمام احزاب و گروه ها و اشخاصي كه طي 50  سال گذشته تحت نفوذ تبليغات و اسطوره سازي هاي صهيونيستي قرار داشتند، اين كتاب و نويسند آن را طرد و لعن كردند و بدين ترتيب، در فرانسه نوعي تحريم نانوشته بر آن اعمال شد تا آنجا كه امروزه به سختي مي توان يك نسخه آن را از كتاب فروشي هاي رسمي يا صاحب نام به دست آورد. خود روژه گارودي در بخشهايي از فصل اسطور دادرسي نورنبرگ مي گويد:
«در برابر تاريخ دانان منتقد، هيچ گونه ردّيه و يا بحث علمي ناقضي قرار داده نشد؛ تنها در بهترين حالت با سكوت و در بدترين حالت با فشار و آزار روبرو شدند....»
او در ادامه درباره سرنوشتي كه كتاب هايش براي ناشران به ارمغان آورده اند چنين مي گويد:
«كتاب «قضيّه اسرائيل»، انتشارات Papyrus (پاريس 1983)، به فوريت ناشر خويش را در تنگناي ورشكستگي انداخت. «فلسطين، سرزمين پيام هاي الهي»، انتشارات Albatros (پاريس 1986) نتوانست به صورت عادي پخش شود. كتاب فروشي هايي كه آن را به معرض نمايش مي گذاشتند، به طور مستمر تهديد به شكسته شدن ويترين هايشان مي شدند.»69
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.61 روبرت فوريسون، «اتاق هاي گاز، واقعيت يا افسانه؟»، ص .9
.62 اين كتاب توسط آقاي سيد ابوالفريد ضياءالديني ترجمه و در سال 1381 به همت انتشارات مؤسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه منتشر شد. همچنين آقاي محمدتقي تقي پور محقق پژوهشهاي مربوط به صهيونيسم مقدمه نسبتاً مفصل و كامل براي اين كتاب دارند.
.63 روبرت فوريسون، اتاقهاي گاز؛ واقعيت يا افسانه؟ ص .155
.64 خوانند محترم خود در مورد ادعاي آزادي بيان در كشورهاي به اصطلاح متمدن قضاوت كند. جالب تر اينكه همين كشورها، مخالفانشان را متهم به استبداد و جلوگيري از جريان آزاد فكر مي كنند. جاي تأسف است كه عده اي از غافلان و يا معاندان داخلي همنوا با ساز كشورهاي استبكاري كه آزادي در خود آن كشورها چيزي جز دفينه نيست، شعار عدم امنيت و آزادي را سر مي دهند.
.65 همان، ص .21
.66 ديويد ديوك، بيداري من، ص .316
.67 نسرين حكمي، مقدمه كتاب «پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي».
.68 اين كتاب كه نام اصلي آن Les My Thes Fondateurs La Politique Israelinne مي باشد، طبق تحقيق نگارنده، در ايران تاكنون سه بار ترجمه شده است. اوّلين بار هر يك از فصلهاي كتاب به صورت مقاله هاي جداگانه توسط آقاي رضا ناظميان ترجمه و در ماهنامه صبح چاپ شد. اوّلين فصل ترجمه شده را در شماره 16 ماهنامه صبح (شهريور 75) و سپس بقيه فصول را در شماره هاي بعد مي بينيم. ظاهراً اين ترجمه به كتاب تبديل نشده است.
دوّمين ترجمه متعلق به مرحوم مجيد شريف است كه عنوان «تاريخ يك ارتداد» را براي ترجم خود برگزيد. اين اثر توسط مؤسس خدمات فرهنگي رسا در پاييز 1375 براي اولين بار چاپ شد.
كتاب «اسطوره هاي بنيانگذار سياست اسرائيل» براي سومين بار توسط آقايان حميدرضا آژير و حميدرضا شيخي ترجمه شد ولي اين بار از متن عربي كتاب با عنوان «الأساطير المؤسسّ السياس الاسرائيلي». چاپ اوّل اين كتاب در سال 1377 و توسط انتشارات گوهرشاد مشهد صورت گرفت
.69 تاريخ يك ارتداد، روژه گارودي، ص 148، 149، .150

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
قوانين ضد تحقيق
در 13 ژوئيه 1990، قانوني دربار آزادي رسانه ها در فرانسه وضع شد كه بر اساس مفاد آن، زير سؤال بردن مسئله «هولوكاست»، در سه فرضيه اساسي مربوط به آن، يعني كشتار ادعايي يهودي ها، اتاق هاي ادعايي كشتار با گاز و آمار ادعايي شش ميليون كشته يهودي در جنگ جهاني دوم، جرم تلقي مي شود. هر كس در فرانسه از اين قانون تخلّف كند به يك ماه تا يك سال زندان و پرداخت خسارت و جريمه اي بين 2000 تا 300000 فرانك (333 تا 50000 دلار) محكوم مي شود50.
به راستي چه مي توان گفت؟ جالب آنجاست كه فرانسه را مهد آزادي و دموكراسي مي دانند حال آنكه وضع چنين قانوني، با ابتدايي ترين آزادي هاي انساني و اجتماعي در تضاد آشكار است. چگونه است كه در غرب مي توان مقدسات را زير سؤال برد، حتي در وجود حضرت مسيح(ع) تشكيك كرد ولي درباره كوره هاي آدم سوزي و يا اتاقهاي گاز نمي شود تحقيق كرد و ترديد وارد نمود. چه اراده اي در سطح بين الملل وجود دارد كه مي خواهد مانع تحقيق و كشف حقايق در اين زمينه شود؟ به راستي چه دست هايي در پي تأثيرگذاري بر فضاي دنياي امروز هستند كه حتي تحقيق براي كشف حقايق موجب آشفتگي آنها مي شود؛ اصولا اثبات ادعاي فاحش و بزرگي همچون هولوكاست تا چه حد مي تواند منافع لابي نشينان صهيونيست را فراهم آورد كه حتي در كشورهاي به اصطلاح متمدن و آزاد هم نمي توان به تحقيق و پژوهش پيرامون واقعه اي تاريخي آن هم مربوط به تنها نيم قرن پيش، پرداخت.
امّا «روبرت فوريسون» پرسش اول را اينگونه جواب مي دهد:
«تهيّه و تصويب چنين قانوني در فرانسه، ناشي از القائات و اعمال فشار اسرائيل است. طرح اين موضوع در سال 1968، از سوي چند نفر مورخ يهودي، از جمله «پي ير ويدال ناكه»، «سرژ ولرز»، «فرانسوا بداريدا»، با همكاري و همراهي «رنه ساموئل سيرات» خاخام بزرگ فرانسه، ارايه شد. قانون ياد شده در سال 1990 و به ابتكار «لوران فابيوس»،
نخست وزير سابق فرانسه وضع شد. فابيوس قبلاً عضو دولت سوسياليستي و رئيس مجلس ملي فرانسه بود و به عنوان يك مبارز يهودي كه در راه آرمان يهوديت تلاش مي كرد، شناخته مي شد. در خلال همان دوره زماني (ماه مه 1990)، يك مورد بي حرمتي به چند سنگ قبر در گورستان يهوديان «كار پنتراس» واقع در ناحي پروونس، جنجال و غوغايي را در رسانه هاي گروهي برانگيخت؛ اين جنجال هر نوع تمايل و اقدام قانونگذاران وابسته به جناح مخالف را براي ابراز و اعلان مقاومت در برابر لايحه قانوني مزبور، خنثي كرد.
حدود دويست هزار نفر از راهپيمايان يهودي، در شهر پاريس در حالي كه تعداد زيادي پرچم اسرائيل را با خود حمل مي كردند، عليه جرياني كه آن را «بازگشت شتابزد گله اي از حيوانات وحشي» مي ناميدند، به تظاهرات پرداختند. ناقوس بزرگ كليساي نتردام، درست مانند اين كه حادثه مهم و غم انگيز استثنايي در تاريخ فرانسه روي داده باشد به صدا درآمد. متن اين قانون در تاريخ ۱۴ ژوئيه ۱۹۹۰ كه در فرانسه تعطيل ملي است در نشريه رسمي به اطلاع عموم رسيد.»51
متأسفانه در ديگر كشورهاي اروپايي وضع بهتر از فرانسه نيست. بر اثر اعمال فشار سازمان هاي يهودي محلي و بين المللي و به تقليد از فرانسه، كشورهايي نظير آلمان، اتريش، بلژيك، سوئيس، اسپانيا و ليتواني نيز قوانين مشابهي را تنظيم و تصويب كردند52.
منتقدان علمي هولوكاست و نحوه برخورد صهيونيست ها با آنان
بعد از جنگ جهاني دوم دانشمندان و محققان زيادي به تحقيق و بررسي صحّت و سقم هولوكاست پرداختند كه بسياري از آنها بر خلاف شهرت ساختگي هولوكاست به نتايج ديگري دست يافتند.
«ديويد ايروينگ»، «روبرت فوريسون»، «ارنست زوندل»، «فريد ليوشتر»، «روژه گارودي»، «ارنو.ج.ماير»، «مارك وبر»، «فردريك توبن»، «آرمان امادروس»، «داريوژ راتايژاك»، «گرمار رودلف»، «موريس باردش»، «پل رازينيه»، «پل فرام»، «دوكالنيز» و... در زمر همان انديشمندان و محققاني هستند كه با تحقيقات خود به نتايجي بر خلاف ادعاهاي صهيونيست ها دست يافتند و بديهي است كه نتيجه و يا شايد بتوان گفت مزد تحقيقات خود را نيز به نوعي گرفتند. بعضي ضرب و شتم شدند، عده اي كرسي تدريس را در دانشگاهها از دست دادند و شماري از آنان نيز راهي زندان شدند تا بياموزند كه در اروپاي آزاد، نبايد بر خلاف آنچه صاحبان زر و زور تبيين كرده اند، سخني راند.
پل رازينيه53
رازينيه، در زمان جنگ جهاني دوم از اعضاي جنبش مقاومت فرانسه بود كه به وسيله گشتاپو دستگير و به اردوگاه «بوخنوالد» اعزام شد و تاپايان جنگ در اردوگاههاي مختلف نازي زنداني بود.
پس از جنگ، وي عالي ترين نشان مقاومت را از دولت فرانسه دريافت كرد و سپس به عرص تحقيقات تاريخي روي آورد، در زمين جنگ دوم جهاني به تحقيق و انتشار كتاب پرداخت و از جمله به ترسيم وضع اسفناك اردوگاههاي جنگي نازي دست زد.
پل رازينيه به تدريج در جريان تحقيقش به نظراتي رسيد كه تصوير رسمي را كاملاً نفي مي كرد. او اعلام كرد كه اولاً، افسانه ي اتاق هاي گاز براي كشتار زندانيان ـ اعم از يهودي و غير يهودي ـ مطلقاً صحت ندارد. ثانياً، در دوران جنگ هيچ سياستي از سوي آلمان براي كشتار جمعي يهوديان اروپا وجود نداشته است54. ثالثاً، يهوديان كشته شده در دوران جنگ بين ۹۰۰ هزار تا 5/1 ميليون نفر هستند، نه 6 ميليون نفر و اين افراد مانند ديگران در جريان جنگ در اثر بيماريهاي مسري به ويژه تيفوس از بين رفته اند55.
معمولاً از پل رازينيه به عنوان بنيانگذار مكتب «تجديد نظرطلبي» ياد مي كنند. مكتب «تجديد نظرطلبي» مكتب جديد تاريخ نگاري است كه در غرب در پي موج علاق غربيها به كشف حقايق تاريخي و مقابله با تبليغات هاليوودي و ژورناليستي به وجود آمد56.
ديويد ايروينگ57
يكي از دانشمنداني كه در اصل وقوع هولوكاست تشكيك كرده است، تاريخ نويس نامدار «ديويد ايروينگ» است كه تقريباً هيچ يك از كتابخانه هاي دنيا نيست كه كتاب هاي او را در خود نگنجانده باشد. او سي جلد كتاب دربار جنگ جهاني دوم نوشته و در دوازده كشور مهم غربي منتشر كرده است. كتاب هاي او را بسياري از ناشران معتبر اروپا چاپ كرده اند. همچنين او به عنوان پژوهشگر در آرشيو دولت آلمان به مدّت سي سال و در آرشيو ملي آمريكا و دفتر اسناد عمومي انگلستان و آرشيو حكومت استراليا، فرانسه، ايتاليا و كانادا و حتّي در آرشيو سرّي دولت اتحاد جماهير شوروي سابق مشغول كار و تحقيق بوده و نخستين تاريخ نويسي است كه درستي «خاطرات روزانه هيتلر» را كه در سراسر جهان منتشر شده بود، زير سؤال برد. مردي با اينچنين
پيشينه اي، با مسلم بودن دسترسي او به اطلاعاتي كه بيشتر محققان و پژوهشگران هولوكاست از آن بهره نبرده اند، در ميان پژوهشها و مطالعات فراوانش پرده از اسنادي برداشته است كه برخي يا بيشتر سخنان مدعيان هولوكاست را زير سؤال برده است. از جمله هنگامي كه وي در آلمان به سر مي برد، به اعترافات مسئول امنيتي موز آشويتس، دكتر «فانسيزيك باير» كه بر روي نوار ويدئويي ضبط شده بود، دسترسي پيدا كرد و از آن نسخه اي برداشت. در آن نوار باير اعتراف كرده بود كه اتاقك هاي گاز و همچنين تأسيساتي كه در طول چهل سال به نمايشي عمومي گذاشته شده بود و حدود چهل ميليون نفر از سراسر دنيا ازآن بازديد كرده بودند، محلي براي مسموم كردن يهوديان يا سوزاندن آنها نبوده است. زيرا كساني كه اين تأسيسات و دستگاهها را ساخته بودند همان كمونيست هاي لهستان پس از جنگ بوده اند.
به مجرد بر ملا شدن اعترافات باير توسط ديويد ايروينگ، دولت آلمان وي را به لكه دار كردن و بدنام كردن ياد و خاطره كشته شدگان متهم كرد. وي همچنين به پرداخت سي هزار مارك محكوم و از ادامه فعاليت در آرشيو دولتي آلمان، با وجود فعاليت هاي سي ساله اش، محروم شد. هم اكنون دولت آلمان وي را از ورود به كشور منع و بالتبع دولتهاي فرانسه، اتريش، ايتاليا، جنوب آفريقا، استراليا، كانادا و ديگر دولتها از ورود او به كشورهايشان به سبب درخواست يهوديان امتناع مي كنند. ايروينگ همچنين مورد ضرب و شتم بدني نيز قرار گرفت و در كانادا بنا به درخواست مركز سايمون و پسينتال، بازداشت و دست بسته از كشور اخراج شد58.
لازم به توجه مي نمايد كه پيش از نگارش اين سطور و پس از سخنراني جنجال برانگيز رئيس جمهور اسلامي ايران در همايش «جهان بدون صهيونيسم»59 ، ديويد ايروينگ كه براي سخنراني در دانشگاه وين به اتريش سفر كرده بود، دستگير و با دستبند روانه زندان شد. گويا همنوايي انديشمندان جهان با رئيس جمهور ايران براي صهيونيست ها خطرآفرين شده است. جالب اينجاست كه مقامات انگليسي كه معمولاً خود را نسبت به اتباع اين كشور مسئول دانسته و در قبال دستگيري آنان واكنش نشان مي دهند، هيچ عكس العملي نسبت به اين بازداشت از خود بروز نداده و حتي با سكوت، آنرا تأييد كردند60.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.50 روبرت فوريسون، «اتاق هاي گاز، واقعيت يا افسانه»، ص .12
.51 همان، ص .22
.52 همان، ص .22
.53 Paul Rassiner
.54 در جريان برگزاري دادگاه، هيچ گاه مستنداتي دال بر دستور مقامات ارشد نازي براي از بين بردن يهوديان آلمان و اروپا، با مسموميت ناشي از اتاق هاي گاز و سوزاندن اجساد آنها يافت و ارائه نشد.
.55 پل رازينيه در اين زمينه كتابي دارد با عنوان «محاكمه واقعي آيشمن» كه توسط انتشارات ست كولور در سال ۱۹۶۲ به چاپ رسيد.
.56 عبدالله شهبازي، پژوه صهيونيت، كتاب دوم،
.57 David Irving
.58 ديويد ديوك، بيداري من، ص 305 و .306
.59 دكتر احمدي نژاد در سوم آبان ماه سال جاري طي سخناني در همايش «جهان بدون صهيونيسم» بر ضرورت مبارزه با صهيونيسم تا تشكيل حكومت منتخب مردم فلسطين درمناطق اشغالي، تأكيد كرده و با استناد به فرمايشات رهبر كبير انفلاب اسلامي ايران، حضرت امام خميني(ره) پيش بيني كرد كه با تداوم موج جديد بيداري در كشورهاي اسلامي شكست اسرائيل حتمي است.
.60 مقاله «احمدي نژاد در حريم ممنوعه غرب»، هفته نامه صبح صادق، ۲۸/۹/۸۴، ش .232

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
فصل دوم؛ دلايل و شواهد نقض ادعاي هولوكاست
آنچه در فصل اول گذشت بيان مختصري از اصل ماجراي هولوكاست بر اساس ديدگاه موافقان و خصوصاً يهوديان صهيونيست بود. صهيونيست ها پس از اتمام دادگاه، برنامه تبليغاتي دامنه داري را در راستاي ترويج و انتشار اين ديدگاه در سرتاسر جهان، آغاز كردند كه همچنان در حال اجراست. اما حقيقت چيست؟ آيا واقعيت همان كلماتي است كه بر روزنامه هاي وابسته به سرمايه داران صهيونيست نقش مي بندد يا فيلم هايي است كه از استوديوهاي فيلم سازي هاليوود -يكي از بزرگترين شركت هاي تحت نفوذ صهيونيست ها- بيرون مي تراود؟ آيا واقعيت همان است كه در متون درسي كشورهاي غربي خصوصاً آمريكا گنجانده شده است كه معلمان بايد به اجبار درس بدهند و
دانش آموزان هم به اجبار بايد آنها را به ذهن خود بسپارند؟
اما آنچه واضح مي نمايد آن است كه يهوديان با پيشينه اي تاريخي در جعل و تحريف وقايع و حقايق، آنچنان چيره دست و ماهرند23 كه مي توان گفت براي مقاصدي شوم و شيطاني، بار ديگر دست به تحريفي غير قابل گذشت زده اند و سازكردن دروغي بزرگ را در سر مي پرورانند.
جاي هيچ شكي نيست كه ادعاي يهوديان درباره وقوع هولوكاست را نمي توان بدون دقت در مستندات ايشان پذيرفت.
اين فصل به بيان پرسش ها و ابهام هاي ساده اي مي پردازد كه پژوهشگران و محققان بزرگي در سراسر دنيا اقدام به طرح آنها كرده اند و صد البته طرح اين سؤالات و ابهامات و ايجاد ترديد در ادعاي يهوديان، هزينه هاي سنگيني را براي آنها در پي داشته است.
1- بررسي دادگاه نورنبرگ:
دادگاه رسيدگي به جنايات جنگي نورنبرگ را چه كساني و با حمايت كدام دولت ها بر پا كردند؟
ابتدايي ترين ابهام ها و ترديد هايي كه درباره وقوع هولوكاست پيش مي آيد، مربوط به اصل دادگاه نورنبرگ است. چه اينكه سرنوشت دادگاهي كه پيروزمندان جنگ عليه شكست خوردگان ترتيب دهند، از اول معلوم است.
براي تأييد آنچه گفته شد، كافي است به اين موضوع توجه كرد كه در اين دادگاه علاوه بر آن كه دادگاهي بين المللي نبود و متفقين و دولت هاي پيروز، آن را برپا كرده بودند، هيچ گاه سخني از جنايات خود متفقين به ميان نيامد.
براي روشن شدن اين نكته همين بس كه حتي اثري از محكوم كردن بمباران اتمي شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي24 توسط ايالات متحده آمريكا نمي بينيم چه رسد به محاكمه عاملان اين كشتار جمعي و وحشيانه كه اثرات ژنتيكي آن هنوز بعد از نيم قرن از ميان نرفته است آنچنانكه روژه گارودي در كتاب «اسطوره هاي بنيانگذار سياست اسرائيل» گفته است: هيچ گاه «ترومن» رئيس جمهور وقت آمريكا، بر نيمكت جنايتكاران جنگي نشانده نشد25.
همين ابهامات اساسي در اصل برگزاري دادگاه، نه تنها هر انسان آزاده اي را از اعتنا به احكام و نتايج دادگاه منصرف مي كند بلكه هر عقل سليمي با لحاظ اين ابهام ها به اين نتيجه مي رسد كه دادگاه نورنبرگ در واقع پرد آخر نمايش جنگ جهاني دوم بود؛ گويا جنگ تمام نشده بود و نياز به متمّمي داشت كه دادگاه نورنبرگ به درستي اين نقش را ايفا كرد، دادگاهي كه پيروزمندان جنگ عليه شكست خوردگان جنگ ترتيب داده بودند.
در همين زمينه سخنان «رابرت اچ. جكسون» دادستان كل وقت ايالات متحدّه بسيار قابل تأمّل است، آنجا كه گفته است: «اين دادگاه ادامه تلاشهاي جنگي ملتهاي متّفق را به نمايش در مي آورد.»26
و يا «جان اف كندي» يكي از رؤساي جمهور ايالات متحده در صفحه 832 كتابش «نمايي از دلاوري» مي گويد:
«تافت به مخاطبان شگفت زده و كاملاً ساكت خود گفت: هنگامي كه برندگان، بازندگان را محاكمه مي كنند، محاكمه بدون هيچ جانبداري نمي تواند باشد. حال شواهد، قرائن و اسناد دادگاه به هر شكل و صورتي باشد. بر تمامي احكام دادگاه روح انتقام حاكم است. بسيار نادرست است كه انتقام، عادلانه باشد. اعدام يازده مرد لكه ننگي در پيشين آمريكا خواهد بود كه بر آن افسوس مي خوريم. سناتور اهل اوهايو اصرار دارد كه نورنبرگ يك لكه عار در تاريخ قانوني آمريكا بود27.
.2 فيلم اردوگاه داخائو
فيلمي كه در جريان دادگاه نورنبرگ به نمايش درآمد مربوط به اردوگاه «داخائو» بود و اين در حالي بود كه اين اردوگاه در زمان جنگ جهاني دوم هنوز به بهره برداري نرسيده بود به علاوه اينكه هرگز فيلمي از بقيّه اردوگاهها و مخصوصاً «آشويتس» كه بيشترين جنجالها و ادعاها در مورد آن وجود دارد، پخش نشد28.
.3 بررسي اعترافات «رودلف هس»
بسياري از دلايل وقوع هولوكاست كه تاريخ نويسان كنوني مدعي، ارائه مي كنند، استناد به اعترافاتي است كه در زمان محاكم جنايات جنگي نورنبرگ گرفته شده است. در فصل پيش هم اشاره شد كه مهمترين دليل و سند مدعيان هولوكاست همين اعترافات محكومان در دادگاه نورنبرگ است و همچنين گذشت كه مهمترين اين اعترافات، گفته هاي «رودلف هس» افسر اس.اس و فرمانده اردوگاه آشويتس بود كه متن اقرار و اعتراف او، در فصل پيش به نوشته آمد.
آنچه ذكر آن لازم مي نمايد اين است كه دادگاه نورنبرگ از اعتراف اين افسر نازي براي تأييد و تصديق يافته هاي موجود در خصوص كشتار يهوديان استفاده كرد.
اكنون شايسته است بپرسيم كه اين اعترافات چگونه گرفته شدند؟ و آيا مي توانيم به اعترافات كساني كه در جريان بازجويي، شكنجه هاي سختي شده اند، اعتماد كنيم؟ در پاسخ بايد گفت كه بر اساس شواهد و قراين موجود، اين اعترافات پس از شكنجه هاي شديد و پياپي به دست آمده اند. قاضي «ادوارد فان رودين» در اين زمينه تحقيقاتي انجام داد كه نتايج آن در ژانويه 9491 در روزنامه «واشنگتن ديلي نيوز» منتشر شد. وي روند رسيدگي قضايي به دادگاه نورنبرگ را بر خلاف قوانين تشخيص داده است و همچنين اعترافهاي متهمان را ناشي از شكنجه مي داند.
در بخشي از گزارش رودين مي خوانيم: «بازجويان كلاه سياهي بر سر متهم مي گذاشتند و سپس صورتش را با مفتول مسي سوراخ مي كردند، به او لگد زده و با كابلهاي لاستيكي شلاق مي زدند. هم آلمانيها كه از آنها بازجويي شده بود، به جز دو نفر، بيضه هايشان لگدكوب شده بود. كاري كه باعث بروز ناراحتيهاي غير قابل درمان شده است29.»30
نكته مهمتر اينكه اين اعترافات به وسيل يك تيم شكنجه گر انگليسي و تحت امر يك استوار يهودي به نام «برنارد كلارك» كه رودلف هس را تا حدّ مرگ شكنجه كرده بودند، به دست آمده است31. بدون شك اين واقعيت كه يك يهودي فرمانده گروه شكنجه گر بوده است مي تواند سرآغاز بسياري از ترديدها و ابهامات باشد. به عبارتي ديگر بايد گفت آنچه موجب نقش بستن حكم دادگاه نورنبرگ در اذهان عمومي دنيا شده است همان اعترافاتي است كه از افسران ارتش نازي گرفته شده است. حال آنكه با دخيل كردن يهودي بودن فرمانده تيم شكنجه گر، مي توان به راحتي اين واقعه را در راستاي سناريوي صهيونيست ها براي تشكيل دولت صهيونيستي دانست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.23 متون ديني اسلام و مخصوصاً قرآن كريم در موارد متعدد پرده از اين سياست بر مي دارد و حقيقت را دربار آنها بر ملا مي كند. به طور مثال در آي 31 سور مائده تأمل شود آنجا كه مي فرمايد: «فب ما نقض ه م م يثاقهم لعنّاهم وجعلنا قلوبهم قاس يً يحرّ فون الكل م عن مواض ع ه ونسوا حظًّا م مّا ذكّ روا ب ه ولا تزال تطّل ع علي خائ ن م نهم لّا قل يلًا م نهم فاعف عنهم واصفح نّ اللّه يح بّ المحس ن ين». ترجمه: «پس (يهود) به سزاي پيمان شكستنشان لعنتشان كرديم و دلهايشان را سخت گردانيديم.به طوريكه كلمات را از مواضع خود تحريف مي كنند، و بخشي از آن چه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشي سپردند. و تو همواره بر خيانت آنان آگاه مي شوي، مگر شماري اندك از ايشان كه خيانت كار نيستند. پس از آنان درگذر و چشم پوشي كن كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.»
.24 در جريان بمباران اتمي هيروشيما در عرض چند ساعت ۰۰۰/۳۰۰ هزار غير نظامي قرباني شدند.
.25 بيان اين مطالب هرگز به معنا تأييد و دفاع از سياست ها غير انسان و نژادپرستان آلمان ناز نيست و يقيناً بر آن نيستيم كه از رهاورد اين مطالب مظلوميت برا ناز ها آلمان دست و پا كنيم. بلكه هدف آشكار شدن واقعيت و روشن شدن موضوع است و در اين مورد خاص م خواهيم ببينيم دادگاه صلاحيت محاكمه را داشت يا نه؟ ولو اينكه م دانيم قطعاً آلمان به عنوان جنايتكار جنگ مي بايست در دادگاه صالحه محاكمه شود همانطور كه معتقديم آمريكا و انگليس و روسيه و بعض ديگر از كشورها م بايست به خاطر جناياتي كه در جنگ مرتكب شده بودند، محاكمه م شدند.
.26 روژه گارودي، تاريخ يك ارتداد، ص .۱۰۳
.27 ديويد ديوك، بيداري من، ص ۲۹۰ و .۲۹۱
.28 روژه گارودي، تاريخ يك ارتداد، ص .181
.29 ديويد ديوك، بيداري من، ص .۲۹۱
.30 نمود سخن گهر بار و آسماني اميرالمؤمنين علي(ع) كه فرمود «القاتل والمقتول كلاهما في النار» را مي توان در اين واقعه يافت كه گرچه دروغ هاي سراسر بلاهت طراحان هولوكاست به ارزني هم نمي ارزد، اما آن سوي قضيه كه همان نازيهاي فاشيست و نژادپرست هستند نيز آبرويي براي جاي دادن خويش در كفه ترازوي انسانيت ندارند.
.31 مقاله «احمدي نژاد در حريم ممنوعه غرب»، هفته نامه «صبح صادق»، ۲۸/۹/۸۴، شماره .232
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
از سوي ديگر بلافاصله پس از اين سخنان، دولت هاي اتريش و آلمان سفراي ايران را احضار كردند و «آنگلا مركل» صدراعظم آلمان و «ولفگانگ شوسل» همتاي اتريشي او واكنش هاي تند و پرخاش گرانه اي نسبت به اين اظهارات نشان دادند. كوفي عنان دبير كل سازمان ملل نيز از موضع اعتراض وارد شد و بسياري از رسانه هاي گروهي جهان كه مستقيم و غير مستقيم با افكار صهيونيست ها اداره مي شوند، مواضع خصمانه خود عليه انقلاب اسلامي و دولت جمهوري اسلامي را نشان دادند. البته در مواجهه غرب و بالطبع رسانه هاي آنها با اين سخنان، دو رويكرد وجود دارد:
رويكرد اول را بلافاصله بعد از انتشار ديدگاه رئيس جمهور ايران مي بينيم كه غربي ها به شدت به اين سخنان تاختند و اعتراض كردند. آنها اين مسأله را با بحث فن آوري هسته اي در كشور مرتبط دانستند و در صدد تلقين اين مطلب بودند كه ايران از آن رو كه در پي حذف و نابودي اسرائيل است، در موضوع فن آوري هسته اي به دنبال رسيدن به بمب اتم است تا به اهداف خود برسد. روزنامه ها و خبرگزاري هاي عمده جهان پر شدند از اين تحليل ها. اما از آنجا كه «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد» واكنش شتاب زده آنها باعث شد كه ايده و فكر دكتر احمدي نژاد در سطح دنيا تبليغ شود و اين سخنان كه در غرب در حصار سانسور بود، مخاطب جهاني پيدا كند و تكيه گاهي شود براي محققين و مخالفين اسطوره ي هولوكاست.
رويكرد دوم غربي ها به سخنان ايشان، پس از آن شكل گرفت كه آنها متوجه اشتباهشان در مواجهه قبلي شدند. بايد گفت رئيس جمهوري اسلامي ايران دست روي نقطه ضعف صهيونيست ها گذاشته بود. به هر حال غربي ها اين بار محتاطانه به سانسور سخنان بعدي رئيس جمهور پرداختند و سخنان احمدي نژاد را فاقد ادبيات ديپلماتيك مرسوم در دنيا معرفي كردند كه البته آنها سعي داشتند با اين تحليل ها زير سؤال بردن اسطوره اي به نام هولوكاست را از سوي يك رئيس جمهور كم اهميت جلوه دهند.
اما فارغ از مطالب گفته شده آنچه كه قابل انكار نيست اين است كه غوغا و جنجال هاي هماهنگ خبر پراكنان سراسر جهان، نمي تواند بي علت و بي غرض ورزي باشد. چگونه است كه يك اظهار نظر عادي و معمولي در مورد يك پديده تاريخي از سوي يك رئيس جمهور، تا به اين حدّ واكنش و حسّاسيت ايجاد مي كند؟ به راستي علّت چيست؟
پاسخ به اين سؤال و سؤالهاي ديگر در همين زمينه، دغدغه اصلي اين نوشتار است. در اين مختصر ابتدا تعريفي از هولوكاست و ادعاي صهيونيست ها در اين زمينه ارائه مي شود. سپس به دلايل و شواهدي كه محققين بزرگ از جمله پروفسور «روبرت فوريسون»5 و «روژه گارودي»6 و ديگران در ردّ اين ادعا آورده اند، اشاره خواهد شد. فصل سوم، تحقيقي است مختصر دربار تعداد كشته شدگان ادعايي هولوكاست و فصل بعد به معرّفي تعدادي از منتقدان علمي هولوكاست و نحو برخورد صهيونيست ها با آنان مي پردازد و در نهايت بخش پاياني نيز به تبيين انگيزه و اهداف صهيونيسم از جعل و بزرگنمايي هولوكاست و پرداختن به آن، اختصاص دارد.
اميد آنكه اين تلاش اندك زمينه اي باشد براي شناخت حقيقت.
فصل اوّل؛ تبيين هولوكاست و ادّعاها
معنا و مفهوم هولوكاست
هولوكاست به معناي «سوزاندن با آتش است آنچنان كه كاملاً از بين برود» و از واژه هاي يوناني «Holos» به معناي تمام و «Kalein» به معناي سوزاندن تشكيل شده است7 و اصطلاحاً نظريه اي است كه مدعيان آن وانمود مي كنند كه شش ميليون يهودي در طول جنگ جهاني دوم در اتاقهاي گاز با گاز سمّي كشته شده و در كوره هاي آدم سوزي اردوگاههاي ارتش آلمان سوزانده شده اند.
آنان كه مدعي قتل عام وحشيانه يهوديان در اتاق هاي گاز و كوره هاي آدم سوزي از سوي ارتش نازي شده اند اردوگاههايي را بر شمرده اند كه: «آشويتس»8، «چل منو»9، «ميدانك»10، «تربلينكا»11، «داخائو»12، «بلزك»13، «ولزك»14، اورانينبورگ، بوخنوالد، برگن ـ بلسن و راونسبروك از جمل آنها است.
بنابر ادعاي جاعلان هولوكاست، چندي از نجات يافتگان از كوره هاي آدم سوزي گفته اندكه نازي ها، پوست يهوديان قرباني را براي ساختن چراغ هاي نفتي و اجسادشان را براي ساختن صابون، به كار مي بردند!
ديويد ديوك15 در كتاب «My Awakening»، اين چنين مي نويسد كه داير المعارف انگليسي چاپ سال ۱۹۶۷ ميلادي، بدون هيچ ترديدي هدف اصلي آلماني ها را نابودي يهوديان تمام اروپا دانسته و افزوده است كه براي از پاي درآوردن يهوديان از گاز سمي استفاده مي كردند كه كم هزينه تر و مؤثرتر از دار زدن و به تير بستن بوده است16.
خاستگاه و پيشين هولوكاست
خاستگاه و پيشين هولوكاست آنچنان كه طراحان و مدافعان آن ادعا كرده اند دشمني هيتلر با يهوديان و تفكر نژادپرستانه او بوده است چرا كه بنا به عقيده نازي ها و مخصوصاً هيتلر، آريايي همان نژاد برتر است و نژاد ژرمن يا آلماني هم از ميان شاخه هاي نژاد آريايي، برترين است. نازي ها در اين عقيده خويش به شدت از «جوزف آرتور دوگوبينو» 17و «چمبرلين» تأثير پذيرفته اند كه همين مؤلفه باعث ظهور تئوري آلماني «ملت» شد.
با پرورش و رشد چنين تفكراتي و به دليل بدبيني شديدي كه در ذهنيت آلماني ها نسبت به يهوديان وجود داشت و هم اينكه آنها سايه نفوذ اقتصادي يهوديان را بر سر خويش مي ديدند، دولتمردان آلماني بر آن شدند تا يهوديان را از اعمال نفوذ بر سرنوشت ملت آلمان دور كنند كه اين برنامه و طرح
نازي ها، «راه حل نهايي» نام گرفت18.
هيتلر به عنوان رهبر اين جريان خواستار بيرون راندن يهوديان از اروپا شد و بهترين مقصد براي كوچ دادن آنها را نيز روسيه مي دانست19.
خلاصه آنكه مدافعان هولوكاست عقايد و اظهارات خصمانه نازيها عليه يهوديان را پيشينه و خاستگاه قلع و قمع و كشتار 6 ميليون يهودي تلقي مي كنند.
بزرگترين دليل مدعيان هولوكاست
و امّا بزرگترين دليل مدعيان هولوكاست بر درستي و خدشه ناپذير بودن آن، اعترافات و اقرارهاي افسران ارشد ارتش نازي در جريان دادگاه «نورنبرگ»20 است21. مهمترين و قابل توجه ترين اعترافات در اين دادگاه كه پس از اتمام جنگ جهاني دوم تشكيل شد مربوط به «ردولف هس»22 معاون هيتلر است كه در 5 آوريل ۱۹۴۶ آنها را بيان داشته و به درستي آن سوگند خورده و امضاء كرده است:
«من تا اول دسامبر 3491، بر آشويتس فرماندهي كرده ام و حدس مي زنم كه دست كم 000/005/2 قرباني در آنجا از طريق گازدهي و
مرده سوزي اعدام و قلع و قمع شده باشند، و دست كم نيم ميليون نفر ديگر از گرسنگي و بيماري از پا در افتاده باشند، كه جمعاً مي شود رقم تقريبي
سه ميليون مرده. «راه حل نهايي» مسئله يهود به معناي قلع و قمع تمامي يهوديان اروپا بود. در اين زمان، نقداً سه اردوي قلع و قمع ديگر در قلمرو حكومت كل وجود داشت: بلزك، تربلينكا، ولزك.»
اين بود خلاصه اي از تعريف هولوكاست، سابقه و پيشينه آن و انگيزه عاملان آن از زبان مدعيان وقوع هولوكاست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.5ROBERT FAURISSON
.6ROGER GARADUDY
.7 عليرضا سلطانشاهي پژوهه صهيونيت جلد دوم مقاله واقعيت يهود ستيزي ص .412
.8 Auscchwits
.9 Chelmno
.10 Majdanek
.11 Treblinka
.12 Dachau
.13 Belzec
.14 Wolzek
.15 David Ducke
.16 هر چند ديويد ديوك با تعجب اعلام مي كند كه پيش از اين به سراغ همان داير المعارلف البته چاپ ۱۹۶۵ رفته بود ولي هيچ مطلبي از هولوكاست نيافته بود. تنها به يك مقاله كه در مورد اوضاع يهوديان در حكومت نازيها بود بر مي خورد كه اتفاقاً نويسند آن مقاله «ياكوب ماركوس» يهودي بود. نهايت چيزي كه ماركوس از مصائب آن دوران ترسيم مي كند اين است: «از آنجا كه نازيها در پي يافتن راه حلي براي يهود بودند برنامه بيرون راندن يهوديان اروپاي شرقي را در تمامي دولتهاي اروپايي در پيش گرفتند. مردان را از زنانشان جدا نگه مي داشتند. هزاران نفر را به لهستان و روسيه غربي مي فرستادند و آنها را در اردوگاههاي اجباري يا بازداشتگاه ها نگه مي داشتند. بسياري از آنها بسبب وضعيت غير انساني كه در آن كار مي كردند مي مردند. ديويد ديوك بيداري من ص .۲۸۶
.17 Joseph Arthur Cont De Gobineau
.18 عليرضا سلطانشاهي پژوه صهيونيت جلد دوم مقاله واقعيت يهود ستيزي ص ۲۱۷ و .۲۱۹
.19 روژه گارودي محاكمه صهيونيسم اسرائيل ص .۱۳۷
.20 نورنبرگ شهري است در آلمان غربي... كه هيتلر آن را مقر كنگر سالانه ناسيونال سوسياليست قرار داد. علت ديگر اشتهار اين شهر برقراري دادگاه محاكم ۲۴ نفر از سران و رهبران نازيسم بعد از شكست آلمان از ۲۰ نوامبر ۱۹۴۵ تا اوّل اكتبر ۱۹۴۶ در اين شهر بود.
.21 علاوه بر دادگاه نورنبرگ، دادگاههاي ديگري هم براي بررسي جنايات مربوط به جنگ دوم جهاني تشكيل شد كه دادگاههاي داخائو، اورشليم، فرانكفورت، كاركوي و دوسلدورف از آن جمله اند. كه هيچكدام از لحاظ رسيدگي عادلانه وضعيتي بهتر از دادگاه نورنبرگ نداشته اند. البته همان طور كه گفته شد، بزرگ ترين و مهم ترين دادگاه در اين زمينه همان دادگاه نورنبرگ است. و هيچ گاه دادگاههاي ديگر در حد و اندازه ي دادگاه نورنبرگ جلوه نكرده اند.
.22 Rudolf Hoss

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
سخنان آقاي احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي پيرامون افسانه «هولوكاست» و واكنش گسترده كانون هاي صهيونيستي در شمار مهم ترين سوژه هاي مطبوعات و رسانه هاي جهاني طي ماه هاي اخير است. اين سخنان برآمده از واقعيت كانون هاي قدرت اعوان و انصار آنها را واداشته تا به اين بهانه با برپايي سمينارها و نمايشگاه هاي رنگارنگ از عكس و نقاشي و تهيه و تدوين و نگارش مقالات و ارسال آنها براي جرايد و با بهره گيري از ماهواره ها و اينترنت به شستشوي مغزي مردم، به ويژه جواناني كه آن سال ها را درك نكرده اند، بپردازند و از رهگذر غوغاسالاري، رويكرد استعمار جديد در از بين بردن حق ملت مظلوم فلسطين را لاپوشاني نمايند. آنها براي صهيونيست هاي يهودي اشك تمساح مي ريزند و هركسي به هر طريقي پيرامون مظلوميت يهوديان- كه به زعم آنها در كوره هاي آدم سوزي خاكستر شدند- افسانه ها مي سازد.
آنچه در پي مي آيد نوشتاري از آقاي «سيد مجيد حسيني» است كه براي درج در صفحه پاورقي روزنامه كيهان ارسال داشته اند. در اين نوشته نويسنده ضمن تبيين هولوكاست و ادعاهاي مرتبط با آن، با ارائه شواهدي به نقض اين ادعاها پرداخته و همچنين ديدگاه منتقدان غربي هولوكاست و برخورد صهيونيست ها با آنان را مورد بررسي قرار داده است. دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان

مقدمه
داستان دادگاه گاليله به جرم مخالفت با نظريه بطلميوس، نمونه اي است كه براي بيان جمود كليساي كاتوليك قرون وسطي، هميشه نقل مي شود.
گاليله با تحقيقات و فعاليت هاي علمي به اين نتيجه رسيده بود كه بر خلاف نظريه بطلميوس، زمين ثابت نيست و مركز كهكشان راه شيري هم نيست.
كشيشاني كه از مسير راستين مسيحيت منحرف شده بودند و تسلط خاصي بر دستگاه هاي حكومتي اروپا داشتند، به دليل پديد آمدن نظريه اي بر خلاف اعتقادشان و متناقض با تفسيري كه از متون ديني خويش داشتند، گاليله را در دادگاهي به محاكمه كشاندند.
او كه با تحقيقات علمي و نتايج غير قابل انكار خود به چنين نتيجه اي دست يافته بود، در برابر منطق كليسايي كه معتقد بودند هيچ كس نمي تواند در ثابت بودن كره زمين خدشه كند، تنها دو راه را پيش روي خود مي ديد؛ يا آنكه براي حفظ جانش دست از عقيده درست خود بردارد و يا اعدام شود.
عاقبت گاليله براي رهايي از چنگ دادگاه تفتيش عقايد كليسا، ظاهراً دست از ادعاي خود برداشت و خاموش شد.
هر بار كه اين وقايع را از ذهن مي گذرانيم بر تاريخ بشر افسوس مي خوريم كه چه روزهاي سياهي را از سر گذرانده است و به زمانه خويش نيز مي باليم كه هيچ چيزي مانع از نظريه پردازي علمي نيست. چرا كه هر چه بر تاريخ بشر مي گذرد؛ جامعه جهاني متمدن تر مي شود و در جهان متمدن و پيشرفته كسي را ياراي مخالفت با تحقيق علمي نيست. اما آنچه خوشبيني را از افكارمان مي راند اين است كه در همين جهان به اصطلاح متمدن امروز اتفاقاتي مي افتد كه روي رفتارهاي دادگاه تفتيش عقايد كليساي كاتوليك قرون وسطي را سفيد كرده است، چه اينكه هر جا اراد قدرتمندان و ثروتمندان عالم بر نفي يك نظريه ولو علمي تعلّق بگيرد آن نظريه و تئوري بايد به كناري برود و حتي حق خاك خوردن در گوشه كتابخانه ها را هم ندارد. تأسف بارتر آنكه اين رفتار بر خلاف زشتي و ضديتي كه با اخلاق و آرمان هاي انساني دارد آنچنان تبليغ مي شود و در ذهن دنياي متمدن دروني سازي مي شود كه گويي حق همين است، چراكه همين زورمداران، با نفوذ همه جانب خود بر بنگاه هاي خبرپراكني جهاني، زشت را زيبا و زيبا را زشت جلوه مي دهند و از همين روست كه دروغ هايي به بلنداي تاريخ بر پيشاني انسانيت نقش مي بندد.
«هولوكاست»1 يكي از همان دروغهاي بزرگ تاريخ است كه با تأثيرگذاري هاي پشت پرده و گاه آشكار صهيونيسم جهاني به تدريج به اتفاقي قطعي و غير قابل انكار تبديل شده و هرگونه ترديد و تشكيك در اصل يا جزئيات يا حتي تعداد قربانيان آن گناهي بس بزرگ و نابخشودني به حساب مي آيد و چه بسيار محقّقان و انديشمنداني كه به همين جرم از حقوق انساني و اجتماعي خود محروم شده اندو يا در زندانهايي كه با خشت ها و ميله هايي از زور، قدرت، ظلم و جهل عمومي بنا شده، اسير گشته اند.
سخنان چندباره2 رياست جمهوري اسلامي ايران، دكتر
احمدي نژاد در فواصل زماني كوتاه بهانه اي شد براي پرداختن آزادگان و هم زورمداران عالم به موضوعي كه چندي است دستمايه ظلم و ستم ناخلف ترين فرزندان آدم شده است.
گفتارهاي علمي و در عين حال كوتاه و گذراي دكتر احمدي نژاد توجه وجدانهاي خفته سراسر جهان را به خود جلب كرده و تلنگري ويرانگر زده است بر كاخ شيشه اي خيالبافي هاي زورمداران و غوغا سالاران عالم پيرامون هولوكاست يا هر دروغ بزرگي از اين دست.
رئيس جمهور در آذرماه سال 4831 در حاشيه نشست فوق العاده سران كشورهاي اسلامي در عربستان طي گفتگويي خبري گفت:
«امروز اين سؤال مطرح است كه كساني كه در فلسطين به عنوان حكومت اشغالگر حاكم هستند، از كجا آمده اند؟ متولد كجايند؟ و پدران آنها كجا زندگي مي كردند؟ آنها هيچ ريشه اي در فلسطين ندارند امّا سرنوشت فلسطين را به دست گرفته و بوميان آنرا آواره كرده اند. مگر حق تعيين سرنوشت جزء اصول منشور ملل متّحد نيست چرا وقتي به ملّت فلسطين مي رسد اين حق را سلب مي كنند؟ برخي كشورهاي اروپايي اصرار دارند بگويند كه هيتلر ميليون ها يهودي مظلوم را در كوره هاي آدم سوزي سوزاند و آن قدر روي اين مسئله اصرار دارند كه هر كسي خلاف آن را ثابت كند، او را محكوم كرده و به زندان مي اندازند. اگر چه ما اين ادعا را قبول نداريم، اما اگر فرض كنيم كه درست است، سؤال ما از اروپايي ها اين است كه آيا كشتار يهوديان مظلوم توسط هيتلر دليل حمايت آنها از رژيم اشغالگر قدس است؟ اگر اروپايي ها راست مي گويند، در خود اروپا مثلاً در آلمان، اتريش و يا كشورهاي ديگر چند ايالت خود را به صهيونيست ها بدهند و صهيونيست ها حكومت خود را در اروپا ايجاد كنند. شما قطعه اي از اروپا را تقديم كنيد، ما هم از آن حمايت مي كنيم و هيچ شعاري هم عليه دولت آنها نخواهيم داد»3
رئيس جمهور در اين سخنان كه بار ديگر در جمع مردم زاهدان بر آن تأكيد كرد، دو محور اساسي را مورد توجه قرار داد. اوّل آنكه كشتار يهوديان در اتاقهاي گاز و سوزاندن اجساد آنها افسانه اي بيش نيست و دوم آنكه بر فرض درستي اين ادعا و وقوع هولوكاست، چرا ملت مظلوم فلسطين بايد تاوان گناه غربيها را بپردازند.
همانطور كه پيش بيني مي شد اين سخنان و اكنشهايي را در پي داشت؛ از سويي موجي از تجمع هاي خودجوش و مردمي
حمايت آميز در كشورهاي مصر، عراق، لبنان، پاكستان و چند كشور اروپائي به راه افتاد. همچنين بر اساس يك نظرسنجي كه شبكه هاي تلويزيوني «الجزيره» و «العربيه» در ميان كشورهاي عربي خاورميانه انجام داده اند، 28 درصد از مردم اين كشورها به طور كامل با موضع گيري هاي دكتر احمدي نژاد اعلام موافقت كرده و 81 درصد باقي هم يا مخالف بوده و يا نظر ممتنع داشته اند4.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.1 Holocaust
.2 نقطه آغاز، سخنراني دكتر احمدي نژاد در همايش «جهان بدون صهيونيسم» بود كه طي آن بر ضرورت تشكيل حكومت منتخب مردم فلسطين در سرزمين هاي اشغالي و نابودي اسراييل تأكيد شد. مرحله ي بعد در حاشيه ي نشست فوق العاده سران كشورهاي اسلامي در مكه معظمه بود كه ايشان طي گفتگويي خبري با پيش كشيدن قضي هولوكاست به تشريح اين پيشنهاد پرداخت كه به فرض وقوع چنين كشتاري، يهوديان در يكي از كشورهاي اروپايي استقرار يابند. بعد از آن بار ديگر در جمع مردم زاهدان بر مطالب گذشته تأكيد كرده و سپس با توجه به واكنشهاي غرب نسبت به سخنان خويش، شعار آزادي و تحمل مخالف غربي ها را به چالش كشيد.
.3 خبرگزاري فارس.
.4 گزارش تحليلي هفته نامه صبح صادق، ۲۸/۹/.۱۳۸۴
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
«جايگاه هولوكاست در پروژه صهيونيسم» (اسطوره يا واقعيت) نام كتابي است نوشته سيدمهدي تراهي كه به زودي توسط انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي منتشر خواهد شد.
پس از شروع جنگ جهاني دوم، مسئله اي به نام كوره هاي آدم سوزي يا اتاق هاي گاز هيتلري كه به كشتارگاه ميليون ها يا صدها هزار يهودي معروف شده، اسطوره اي شد كه براي اولين بار در برخي محافل صهيونيستي در آمريكا در سال 1942 ميلادي مطرح شد و اين در شرايطي بود كه هيچ فرد و يا محفل علمي، تاريخي و يا مطالعاتي و تحقيقاتي بدان اعتنايي نكرد، حتي سركردگان نيروهاي متفقين در جنگ كه كاملاً از مسائل آشكار و نهان جنگ، اطلاعات كافي داشتند، كوچكترين نظر و يا عكس العملي در اين رابطه ابراز نكردند. اما وقتي در اواخر جنگ جهاني دوم صحنه هاي دلخراش بعضي از اردوگاه هاي اسرا و اجساد روي هم انباشته اسرايي كه از بيماري تيفوس جان داده بودند را ديدند، زمزمه اي تحت عنوان قتل عام يهود توسط نازي ها با اسلحه اي مخصوص به نام اتاق گاز شكل گرفت و سوژه و مسلك جديدي در جهان به نام «هولوكاست» يا قتل عام يهود ساخته شد.
با گذشت زمان هولوكاست ابعاد گسترده تري يافت، ابزارهاي قتل متنوع تر شد، بر تعداد اردوگاه هاي كشتار جمعي افزوده شد و تعداد كشته شدگان به شش ميليون نفر رسيد. در نهايت تبليغات حساب شده نهادها و مجامع قدرتمند و ذي نفوذ صهيونيستي توانست تحريف هاي يك رويداد تاريخي را از طريق ابزارهاي فرهنگي و هنري (هزاران جلد كتاب و صدها فيلم سينمايي) و به كمك افراد (تاريخنگاران رسمي)، مراكز، مؤسسات و نهادهاي آرشيوي و مطالعاتي وابسته به صهيونيسم، به عنوان واقعيتي غير قابل انكار به افكار عمومي القاء كند.
با اين وجود تعدادي از انديشمندان و روشنفكران غربي از طريق تشكيل گروه هاي تايخي و تحقيقي با عنوان «تجديد نظرطلبي» تلاش كرده اند تا برخي از واقعيت هاي تاريخي اين اسطوره را براي افكار عمومي بازگو كنند. اين قبيل افراد اگرچه در اقليتند و از سوي نظام هاي حاكم بر كشور خود دچار محدوديت هايي هستند، اما توانسته اند شيپور مباحثه و مناقشه در مورد هولوكاست را به صدا درآورده و براي افشاي حقايق تاريخي گام هايي بردارند. به عقيده روبرت فوريسون يكي از اعضاي تجديد نظرطلبي، اين اسطوره از سوي بعضي مجامع و سازمان هاي يهودي و كانون هاي صهيونيستي با اغراض كاملاً سياسي و بلكه اقتصادي ساخته و پرداخته شده است و اين مهمترين موضوعي است كه در اين پژوهش مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد.
پرسش اصلي كه نگارش اين كتاب بر پايه آن شكل گرفته، اين است: اسطوره هولوكاست و بخش هاي آن (اردوگاه هاي كشتار جمعي، اتاق هاي گاز، كوره هاي جسد سوزي، رقم شش ميليون) چه نقشي در تثبيت پايه هاي سياسي- اقتصادي اسرائيل داشته است؟
در اين پژوهش، تلاش شده تا با نگرشي علمي- تحقيقي و براساس منابع موجود، زوايا و ابعاد گوناگون اين اسطوره را مورد بررسي موشكافانه قرار داده و ضمن تبيين ابعاد تاريخي، فرهنگي و مذهبي اسطوره، به دستاوردهاي سياسي- اقتصادي اي كه اين اسطوره براي اسرائيل همراه داشته، پرداخته شود.

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 
 
  بالا